|
 |
وداع
با دوربین !
|
 |
میکل آنجلو آنتونیونی/ ارنست
اینگماربرگمان
در
این ماه دو فیلمساز برجسته از میان ما رفتند،
ارنست اینگمار برگمان
و میکل آنجلو آنتونیونی.
هم نسلان من در ایران این شانس را داشتند، که نه فقط با نام
این دو فیلمساز بلکه با آثار این دو هم مانوس شوند، تا آنجا که
بیاد می آورم برگمان سفربه ایران نداشته است اما آنتونیونی یک
بار به هنگام برگذاری جشنواره جهانی فیلم تهران میهمان دفتر
جشنواره بود ودر یک کنفرانس مطبوعاتی هم حضور
یافت. در ایران آثار
برگمان بیشتر در کلوب های سینمایی عرضه می شد اما برنامه 2
تلویزیون ملی ایران با دوبله
چند
فیلم مهم برگمان ونمایش وهمراه با تفسیر آن از شبکه 2 تلویزیون
قديمی برای خارج شدن این فیلمها از دایره بسته سینه کلوب ها
برداشت،برخی از کارهای
آنتونیونی
به اکران عمومی هم راه یافت، امابهر حال وبطور کلی این گونه
آثار نمی توانست در سینما ها
زیاد
دوام بیاورد، سینمای های برخی از شهرها که اصلا در تسخیر
فیلمفارسی یا همان سینمای متداول
آنروز
بود وبسیاری
از آثار با ارزش سینما ی جهان به اکثر شهر های ایران راه
نداشت، این
آثار
بیشتر درکلوب های سینمایی که در تهران فعالیت می کردندنمایش
داده می شد
.نخستین
کلوب سینمایی
،سازمان
سینه کلوب ایران بود که هوشنگ کاوسی بنا گذاشت که برنامه هایش
را
روزهای یکشنبه در سینما
دیانا
عرضه می کرد وبعداز
تعطیل جلسات سینه کلوب،
کانون فیلم ایران را فرخ غفاری برپا کردکه یک شعبه هم در
شهرستان
رشت داشت.
در سال های آخر
عمرحکومت
پهلوی کانون فیلم در سالن وزارت فرهنگ وهنر برنامه می گذاشت.بهر
حال نقش این دوکلوب در آشنایی جوانا ن با آثار برجسته سینمای
جهان قابل یا دآوری است ،در
همین سالها
سینمای آزاد در کنار فعالیت هایش در زمینه ایجاد وگسترش سینمای
تجربی در شهرهای ایران وایجادکارگاه های فیلمسازی،
کلوب سینمایی
سینمای آزاد
را هم ایجاد کرد
که نه فقط در تهران بلکه در مراکز شهرستانها برنامه
ی
نمایش فیلم ترتیب میداد،
این کلوب به
پر تحرک ترین کلوب سینمایی
مبدل شد ، 2000 عضو داشت.
مرور آثار
اینگمار برگمان در کلوب سینمای آزاد
یکی ازبرنامه
های موفق کلوب سینمایی ما بود.
اما در جکومت جمهوری اسلامی همین دریچه نیمه باز به سوی سینمای
جهان نیز بسته شد وبکلی ارتباط نسل جدید با دنیای سینما قطع
شد، بسیاری از آثار
مهم سینما را شیخ صادق خلخالی به دستور رهبر به بیابان برد وسوزاند، آنچه که به دست جلاد رژیم نیفتاد هم با دید بسته
وارتجاعی
آخوندها غیر قابل نمایش
بودوهست.
نسل
امروز
ایران نه فقط یا سینمای کلاسیک دنیا آشنایی ندارد بلکه از
تماشای آثار
جدید هم محروم مانده
است،
برای جوانان امروز ایران اینگمار برگمان وآنتونیونی هم فقط دو
نام هستند که گاه اسمشان را در یکی،
دو نشریه سینمایی فارسی زبان خوانده است، اگر هم گاه کاری
ازاین بزرگان سینما در جلسات خصوصی نمایش داده شود
که نمی شود،
در قصاب خانه وزارت ارشاد قیمه،
قیمه شده است.
بعد از این مقدمه کوتاه میرسیم
به
آثار
این دو فیلمساز
|
ارنست اینگمار برگمان
فیلسوف سینما بود ویک تیاتر ساز که در کارنامه اش ساخت
بیش از 50 فیلم وبیش از صد کار نمایشی ضبط شده است،بررسی
دقیق کارهای وی
همچنین کارهای آنتونیونی که هم زمان با رشد سینمای
تئورالیست متولد می شود
نیاز به فرصت بیشتری دارد.
ما
به
ناچار با اشاره های کوتاه به
خلاصه
کارنامه ی
هر کدام از این دو،
چند فیلمشان را
زیر
ذره بین می گذاریم،
برگمان
در سال 1918 در شهر اوپسالا در خانوداه ای مذهبی وخشک
وپرهیز کار که از پدر
کشیش
خانواده
سرمشق می گرفت به دنیا آمد. |
 |
نخستین تماس برگمان با سینما در سن ده یازده سالگی بود ،خودش
میگوید:
«
اولین فیلمی که بدست آوردم سه متر طول داشت و قهوه ای
رنگ
بود، این فیلم دختری را نشان می داد که به خواب رفته است. از
خواب بیدار می شود، کش و قوس می رود، از جای برمیخیزد از سمت
راست تصویر خارج می شود. این تنها چیزی بود که داشتم...»
یک قطعه سه متری فیلم به سینمای کوجک برگمان بدل شده
بود
او این فیلم را درون جعبه ای حلبی قرار می داد .بار ها تماشا
می کرد لجظات تنهایی او را که از کودکان هم سن وسالش گریزان
بود پر می کرد، اینگمار خردسال با مقرارت خشک خانوداه تن در
نمی داد، لباس های مذهبی را نمی پوشید، صدای زنگ کلیسا آزرده
اش می کرد وچنان این صدا براو اثر گذاشت که
دراکثر فیلمهایش صدای زنگ کلیسا شنیده می شود، روزی که این
دستکاه او خراب شد، روز بدی بود، سینمای مخفی او لو رفت وپدر
تنبه اش کردوآزادیهایش محدود ومحدود تر شد.
برگمان
نوجوان
16 ساله ای بود که به نویسندگی روی آورد، در آغاز،نویسندگی
هم برای او داروی مسکنی بود که او را از قید وبند های خانوادگی
رها می کرد، برگمان جوان تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته تاریخ
وادبیات شروع کرد در همان زمان هم مسئول تئاتر های دانشجویی
بود. سال 1944 برای کارگردانی در تئاتر دولتی هلزنیگ بورک
پذیرفته شد، برگمان به آثار
نویسندگان فرانسوی توجه بسیار داشت ، نمایشنامه مشهورکالیگولا
اثر مهم آلبرکامو را در سال 1947در گوتنبرگ به روی صحنه آورد.
برگمان جوان در آستانه بلوغ به نمایشنامه نویسی و نوشتن رمان
روی آورد ، یک تابستان طولانی نوولی است از او که در همین سن
وسال
ها می نویسد که از این نوول فیلمنامه ای تنظیم می کند که به
فیلمی به همین نام از او بدل می شود. نمایشنامه ای با نام
نقاشی روی دیوار تبدیل به سناریویی می شود که فیلم مهم مهر
هفتم رابرگمان از روی آن خلق می کند.
نخستین
فیلم
بلندی
که در کارنامه سینمایی برگمان ثبت شده
زندان نام دارد این فیلم در سال 1949 ساخته می شود.
درفیلمهای دیگر او تابستانی طولانی1950
تابستانی با مونیکا 1952
زوج های جوان در برابر دنیای بی رحم به مبارزه دست می زنند.
برگمان در جستجوی عشق تا مرز کمدی پیش می رود برای نمونه می
شودبه
فیلمهای
درس عشق 1954، لبخند یک شب تابستانی،
1955اشاره
داشت.
اولریش کرگور ونو پاتالاس
از مورخان برجسته
آلمانی در باره برگمان می گویند
:
«رویداد
های آشکار هر بار بیش از بیش در آثار برگمان، در تفکر واندیشه
اودر
باره هستی و نیستی، زندگی ومرگ وتولد وپیری مستحیل می شود، اما
این اندیشه با سرسختی تمام به دور مرکزیتی به نام خدا چرخ
میزند،ولی این مرکز همیشه خالی میماند،خدا
ی،خود
را نمی شناسد، از سوی دیگر برای قهرمانان برگمان هر بار پرسش
هایی مطرح می شود که جنبه مذهبی دارد،مهم ترین آنها پرسش در
باره معنا ومفهوم مرگ است.اعتبار واهمیت آثار برگمان در اصیل
بودن فلسفه شان نیست، بلکه بیشتر مربوط به نوع کاربرد دقیق
پرده سینماست، برای نمایش دگرگونی های این اندیشه»
اکثر
فیلمسازانی که سابقه کار در تئاتر را دارند ویا آنان که سینما/ تئاتر را
توام کار می کنند در کارهای سینمایی شا ن ودر میزانسن ها از
تئاتر تاثیر میگیرند ودر کارهای برگمان ،در لبخند یک شب
تابستانی،و همچون دریک آ
ینه این تاثیر بیشتر به چشم میخورد.
همچنین
هنرمندان از هم تاثیر می گیرند واین البته تفاوت بسیار دارد با
تقلید
. برگمان کارگردانی است که برکارگردان هم نسل ونسل بعد از خود
اثر می گذارد اما همین فیلمساز هم خود ار مارسل کارنه کارگردان
بزرگ فرانسوی تاثیر گرفته است.
در فیلم زندان برگمان
،شعاع
گسترده نور خورشید برجسم بی جان کسی که خودکشی کرده است می
تابد واین صحنه تاثیر
گرفته است از آخرین نمای فیلم روز
آغاز می شود اثر مارسل کارنه
.
توت فرنگی های وحشی
از آثاری است که بیش از هر فیلمی افکار ،اندیشه ها وعقاید
فلسفی برگمان را بازگو می کند،
یک پرفسور کهنسال
-دکترایزاک
بورگ-
به عنوان دکتر افتخاری دانشگاه لوند برگزیده شده به همرا ه
عروسش ماریانه
با یک اتومبیل از استکهلم عازم لوند می شود، در طول این
سفرپرفسور به خاطرات گذشته خود برمی گردد، این سفر ورویاهای
پیرمرد، باعث می شود ترازنامه زندگی اش مرور شودودر جستجوی
یافتن مفهوم واقعی زندگی برآید، برگمان مانندیک روانکاو به
درون پرسوناز نفوذ می کند وضمیر نا خود آگاه وی را می
شکافد.
محتوای توت فرنگی های وحشی به
زندگی کودکی برگمان بسیار نزدیک است، عنوان توت فرنگی های وحشی
برای برگمان معنای سمبولیک دارد.
در فیلمهای یک تابستان طولانی ومهر هفتم هم این سمبل تکرار می
شود.
منتقدین
فرانسوی در شهرت برگمان نقش مهی داشتند،شاید برایتان جالب باشد
که بدانید
یکی از منتقدین ایرانی که در مطبو عات فرانسوی نقد فیلم می
نوشت فریدون هویدا،
برادر عباس هویدا ، نخست وزیر
حکومت پیشین
بود. هویدا توت فرنگی های وحشی وآثار برگمان را اینطور
تحلیل
می کند:
«آثار
برگمن ، نه به صورت دایره بلکه به صورت یک فنر تکامل
مییابد،فنری که پس از هر تغییر دوایر بزرگتری را دور می زندودر
عین حال ظریف تر می شود، برگمان در این راه تکاملی، گاه لحظه
ای توقف می کند تا با یک نگاه آثارگذشته اش را از نظر بگذراند.
آنوقت آخرین حلقه ی فنر آنچنان عجیب می درخشد که بر آثار دیگر
او سایه می افکند. توت فرنگی های وحشی جزء آن دسته از فیلم
هایی است که بر سایر آثار او سایه افکنده است»
در فیلم توت فرنگی های وحشی محتوای فیلم با یک سفر مرتبط است.
سفر یک پروفسور پیر با یک ماشین کهنه از استکهلم به لوند وفیلم
چهره هم حکایت یک سفر را بازسازی
می کند ، سفر یک گروه شعبده باز با یک کالسکه کهنه ودر سال
1846 به طرف استکهلم. در این گروه،
رئیس سیرک( توبال) هست،یک هیپنوتیزور ( فوگلر)و آسیستانش وزنی
پیر وفرسوده ،که به او مادر بزرگ می گویند. مادر بزرگ
با
تخیل وتصور
خود این
احساس
را
دارد
که
جسدی در آن نزدیکی ها هست، درشکه چی که از ارواح وحشت دارد
وادار
شود
تا درشکه را در میان راه متوقف کند وخودکالسکه چی از ترس به
درون کالسکه پناه می گیرد. فوگلز از درشکه بیرون می آید و به
جستجوی جسد به میان درختهامی
رود، او هنرپیشه ای را می یابد که نیمه جان است، همه کمک می
کنندو
هنرپیشه را به داخل کالسکه می آورند و سرانجام،
هنرپیشه میمیرد ودر دروازه های استکهلم گشتی های پلیس کالسکه
را متوقف می کنند.
کالسکه وافراد درون آن به قصر یکی از اشراف هدایت می شوند،
در این قصر
مسافرین
کالسکه با صاحب کاخ،کنسول
وهمسرش،رئیس
پلیس( اشتاربک) ودکتر وروس گروس برخورد می کنند
.
کنسول وهمسرش ار اینکه فوگلر شعبده باز مشهور در قصر شان است
خوشحال هستند ودکتر میخواهد ثابت کند شعبده بازان ،هیچ قدرت
مافوقی ندارند.
این چنین است که نبردی سخت بین فوگلر ودکتر در میگیرد ومعلوم
می شود فوگلر با گریم چهره واقعی اش را تغییر داده وریشش هم
مصنوعی است.
اما این گروه در قصر میمانند تا نمایش دیگری را تدارک
بینند،رئیس پلیس هم با دکتر هم نظر است که
فوگلر شارلاتانی بیش نیست او
نیز به وسیله فوکلر هیپنوتیزم می شود ودر شرایط خواب مصنوعی
مسایل خصوصی زندگی اش را برملا می کند و باعث خنده میهمانان می
شود. با هیپو تیزم شدن کالسکه چی همه به موفقیت وپیروزی فوگلرایمان
می آورند، وقتی درشکه چی به هوش می آید به فولگر حمله می کند
میهمانی بهم می ریزد، رئیس پلیس ودکتر به شعبده باز نزدیک می شوند
او مرده است اما این جسدفوگلر نیست وی با استفاده ازوضعیت
به
هم ریحته وآشفته قصر با تغیر لباس جسد هنرپیشه را به جای خود
گذاشته
.اما
این ماجرای پیچیده به همین
جا پایان نمی یابد مادر بزرگ درشکه چی را حلق
آویز
می کند،فوگلر میخواهد از قصر فرار کند اما موفق نمیشود، در حین
اینکه افراد گروه دچار سرگردانی هستند از قصر پادشاه خبر می
رسد که آنها برای اجرای نمایششان به قصر پادشاه دعوت شده اند.
آنها
قصر یکی از اشراف را یه سوی قصر پادشاه ترک می کنند...
چهره،
داستانی پیچیده دارد وگاه شیوه کارهای پلبسی آلفرد هیچکاک را
تداعی می کند اما در جزوه ای که برای تحلیل کارهای برگمان تهیه
شده این توضیح آورده می شود
:
ایا
چهره
نوعی اندیشه فلسفی است؟ یا نوعی فریب دادن عاقلانه؟ در اینجا
انسان به یاد فیلم سرگیجه
هیچکاک می افتد با این تفاوت که هیچکاک
با وسایل وحوادث منطقی
بیننده را به آنجا می کشدکه خود به خود به نیروی ما فوق انسانی
ایمان بیاوردوبعد برایش توضیح می دهد که نیروی مافوق انسانی
اصولا وجودخارجی ندارد.ولی برگمان با خیال راحت همه چیز را در
هم می ریزد تا بیننده خود را به ورای آنچه در ظاهر می گذرد
نزدیک کند.
همه آثار یک فیلمساز در یک حد وسطح نیستند
ممکن است فیلمی از فیلمسازی برجسته هم ارز شهای کمتری نسبت به
دیگر آثار او داشته باشد.
اما به هرحال در کارنامه وی ثبت می شود.
فیلم چشم شیطان از برگمان هم
چنین سرنوشتی دارد
،چشم
شیطان را برگمان در 1960 ساخت این فیلم با استقبال سردمردم
ومنتقدین مواجه شد. اما ژان برانژه منتقد مشهور فرانسوی به
دفاع از این فیلم برخواست
و
نوشت:
«من
ادعا ندازم این اثر برگمان شاهکار است اما معتقدم که برگمان با
این فیلم هم باز قدمی به جلو برداشته است»
برگمان چند اثر کمدی هم در میان
آثارش دارد نظیر لبخند یک شب تابستانی
که این فیلم را منتقدین از کمدی های درخشان برگمان دانسته اند
اما چشم شیطان از این اقبال بهره ای نبرد. خلاصه فصه فیلم چشم
شیطان چنین است:
دانه جوئی
چشم چپ شیطان را آزار می دهد، مشاورین شیطان چنین تشخیص می
دهند که علت ناراحتی چشم شیطان بدین خاطر است که در روی کره
زمین دختری وجود دارد که هنوز با کره است.
بریت
ماری
دختر یک کشیش سوئدی است برای اینکه بتوان دانه جو را از چشم
شیطان بیرون آورد بایدپاکی ومعصومیت این دختر را آلود. شیطان
برای رسیدن به مقصود،دون
ژوآن
را به زمین می فرستد واو نیز باخدمتکارش
به سوئد قرن بیستم پای می گذارد، دون
ژآن
24 ساعت وقت دارد تادختر را از راه بدر کند، گروه فریب دهنده
وارد
خانه
کشیش می شوند
.با استقبال او مواجه می گردند. به نظر نمی رسد نامزد دختر
رقیب خطرناکی برای دون ژوان باشد،
همسر کشیش که ازارتباط جنسی با شوهر خود راضی نیست به
مستخدم
دون ژوآن
متمایل می شود، اما دون
ژوان
که برای فریب دختر آمده است خود بدو دل می بندد
،دختر
کشیش بوسه ای برلبان دون ژوان می نشانند
با این تعبیر
:
«هر
زنی حق داردمرد دیگری را ببوسد تا اطمینان داشته باشد مرد
انتخابی خودش بهترین است».
مستخدم
دون ژوان هم مشغول عشق بازی با مادر بریت ماری است.آنها
راهبی که از جانب شیطان برای نظارت بر اعمال فرستادگان شیطان
اعزام شده است
را
در کمدی زندانی می کنند ،وقتی
دون
ژوان به جهنم برمی گرددبه
خاطرشکست
در انجام ماموریتش محکوم است تا پایان عمر تنها بماند، کشیش
متوجه می شود که نسبت به رفتار با همسرش کوتاهی کرده است ، اما
دانه
ی
جو همچنان چشم شیطان را می آزارد. اما به ناگهان شیطان احساس
آرامش میکند، چرا؟
چون
ماری در شب عروسی به داماد دروغ گفته، بوسه دون
ژوآن
برلبان او اثر گذاشته است وادعای ماری که تا کنون با هیچ مرد
دیگر ی همبستر نبوده هم چندان نمی تواند با واقعیت تطبیق کند،
همین برای شیطان کفایت می کند تا از شر آزار دانه
ی
جو رها شود اما دون ژوآن در عاقبت از خدا وشیطان روی برمی
گرداند.
در
همان سالها فیلم دیگر برگمان همچون در
یک آینه
موفقیتی بسیار مواجه می شود ووی
بار دیگر مطرح ترین فیلمساز روز نامیده می شود . برگمان خود در
باره همچون دریک آ
ینه
می گوید:
تمام فیلمهایی که تا کنون ساخته ام تمرین هایی بیش نبوده اند.
فیلم همچون در یک آینه
4 شخصیت دارد.
کارین،شوهرش(مارتین)پدرش( داوید)وبرادر جوانش(مینوس). این جمع
بسیاری از مسایل مهم اجتماعی وجیاتی را مطرح می کنند ومی
شکافند،
مذهب،
خدا،عشق، جوانی، پیری،هنر و
...
داوید یک هنرمند است وغرق
در کار خود،بازیگران در حین آنکه آینه اند تماشاگر هم هستند.داوید
معتقد است که زندگی اش را فدای هنر کرده اما واقعیت پیرامونش
نشان می دهد که او زندگی اطرافیانش
را قربانی کرده است چرا که زن بیمار ش را ترک کرده است وبیماری دخترش از این نظر برایش
جالب
بوده که می توانسته موضوع
جذابی
برای
رمانهایش
باشد او هرگز در رابطه با اطرافیانش صادق نبوده است.
مینوس دخترش نمایشی می نویسد ودر حضور پدر اجرا می کند که در محتوای آن موقعیت هنرمندان را که پدرش هم یکی
از آنان است تجزیه وتحلیل می کند.
یکی از منتقدین آلمانی راینولد تیل
در باره نقش کارین وداوید در این فیلم اینگونه نظر می دهد
:
با نقش داوید در این فیلم، نقش اساسی هنرمند مطرح می
شود،باوجود آنکه ظاهرا چنین به نظر می رسد که کارین در محور
تمام مسایل مورد بحث قرار گرفته، باید گفت که وی فقط نقش واسطه
را دارد ودر مقابل داوید، همه نقش آفرینان اهمیت خود را از دست
می دهند.
در فیلم همچون در یک آینه مسایل دیگری هم مطرح است به خصوص
هیجان ها و نمایلات دوران بلوغ در جوانان ،مینوس هم جوانی است
که تنها زنی را که مرتب در جلوی روی خود می بیند خواهر ش کارین
است که وقتی او را برهنه می بیند حس می کند در آرزوی
تصاحب اوست، آنگاه ª |