|
...خب
در این سالها خیلی صحبت از مهاجرت وفرار مغز ها وچیز
های این طوری بود، اما در باره هنرمندان مثل اینکه
قضیه عکس است یعنی در این سالها پیش از مهاجرت، برگشت
داشته ایم، ابتدا سعید راد بود،بعد سعید کنگرانی و
بهمن
مفید
وحالا هم هوشنگ توزیع...نقل از ماهنامه نسیم چاپ
جمهوری اسلامی.
من
در باره بازگشت هنرمندان به خصوص فیلمسازان وبازیگران
به ام القرای اسلامی به مناسبت های گوناگون گفته ام
ونوشته ام. بارها یاد آوری کرده ام که جمهوری اسلامی
هیچ نیازی به اینان ندارد، به حد کفایت وبیش از نیازش
بازیگر، کارگردان ، تکنیسین سینما در اختیار دارد که
به همه برنامه های نمایشی اش تمکین کنند وبرای بی آبرو
ترین رژیم، آبرو کسب نمایند.پس آنها چه نیازی به
هنرمندان متواری دارند ؟ چراغ سبز رژیم به این گونه
هنرمندان چند دلیل دارد، شکستن سد مقاومت دیگران،
کشاندن اینان به خفت وخواری وکسب یک لذت هیستریک
وبیمار گونه از زبونی ودرماندگی هنرمندانی که در شرایط
تبعید کلی ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی هم داشته
اند.نمونه ها بسیار است،من فقط به چند مورد آن اشاره
ای گذرا خواهم کرد( اگر طالب شرح بیشتر هستید به وبلوگ
سینمای آزاد وکتابهای
راه کن از قندهار می گذردو
یا
بااجازه آقای فلینی،
مراجعه کنید).
پرویز
کیمیاوی از فیلمسازان خلاق سینمای ایران بود، در شرایط
تبعید هم خیلی آتشش تند، حتا قرار بود با سناریوی
ساعدی فیلمی از جنایت های رژیم در کردستان بسازد. او
با موفقیتی که برای فیلم باغ سنگی در جشنواره فیلم
برلین بدست آورده بود( جایزه خرس نقره ای) وآشنایی ای
که با محافل سینمایی فرانسه داشت شانس موفقیتش را در
شرایط تبعید افزایش می داد.اما کیمیاوی را جوایز ریز
ودرشتی که مدیران جشنواره هامثل نقل و نبات بین
فیلمسازان جکومتی تقسیم می کردند فریفت واین توهم به
او القاء شده بوده بود که هر کس که به اینها نزدیک شود
از امتیاز های حکومتی بهره می گیرد ونیرویی که باید
صرف شکستنن سدها ،ادامه کار خلاقه اش بنماید برای دست
آوردن دل مقامات رژِیم هدر داد- به جمهوری اسلامی سفر
کرد ودر داخل ماندگار شد.، بسیاری از ناسزاها وسرکوفت
های رژِیم را هم تحمل کرد وهروقت هم که میخواست
اعتراضی بکند ، بیادش می آورند که کارگردان دوره
طاغوت! است وبه بهانه عضو یت در گروه اندیشمندان دفتر
فرح پهلوی می توانند در چشم به هم زدن مهر مفسد فی
الاض هم برپیشانی اش حک کنند.پس حقارت ها را تحمل می
کرد ودم بر نمی آورد. بیشترین فشار ها هم به وی اتفاقا
در همان دوران خاتمی بود تا آن حد که کیمیاوی، سیف
الله داد را مسئول حذف تنها فیلمی که در مدت 10 سال
اقامت در ج. اسلامی ساخت ( ایران سرای من است) می
دانست.اما فیلمش را به انبارسپردندو هیچ امتیازی را
نگذاشند از هیچ جشنواره ای کسب کند .در صورتیکه اگر
توانایی فیلمسازی واستعداد معیار موفقیت باشد،
پرویز کیمیاوی
یک سرو گردن از فیلمسازان سینمای گلخانه ای بر تر بود.
یک
نمونه دیگر ، فیلمبرداری با نام
فرخ مجیدی
هم از تبعیدیان سفت وسخت بود و مقیم دانمارک که در آن
جا فیلم نیمه بلند رهاراساخت ،محتوای فیلم در باره زن
بازیگری است به اسم رها( شهره آغداشلو) که خودش را به
دانمارک می رساند اما همسر وفرزندش در چنگال ج .
اسلامی اسیر مانده اند- تحمیل حجاب اسلامی به زنان
ومفاومت زن در برابر این رفتار ارتجاعی ج . اسلامی هم
در صحنه هایی ازفیلم نیمه بلند سینمایی نموده می شود.
در همین فیلم رها ودر صحنه های
فلاش بک
از دید رها( شهره آغداشلو) جنایت های رژیم، تیرباران
مبارزان گنجانیده شده است. ( حالا کاری نداریم که شهره
خانمی که آن چنان بر ضد حجاب شعار می داد حالا التماس
می کند تا بلکه دل مقامات سینمایی دولت مهرورز را نرم
کندو توبه اش را مانند همسر اندیشمندش! هوشنگ توزیع*
پپذیرند) همین آقای فرخ مجیدی هم وقتی بار دیگر با
آخوند ها بیعیت کردبرای نشان دادن ارادتش به رژیم
ورهبر انقلاب باید می پذیرفت که فیلمردار
فرزند صبح
باشد ،فیلمی که ده سال است افخمی دارد می سازد وهنوز
چشم دنیا به دیدار این فیلم که زندگی رهبز جنایتکاران
جهان را مینمایاند روشن نشده است واخیرا هم بار دیگربا
سرو صدا دنباله کار را گرفته اند، اما هیچ جا نام
فیلمبردار را قید نمی کنند. ببینید اینها، هم باید به
خفت وحواری تن در دهند وهم انقدر به آنها اعتنا نمی
کنند که لااقل نامشان را هم اعلام کنند.
می
دانید ، پذیرش ننگ همکاری با آخوند ها برای فرخ مجیدی
چه بهره ای داشته است؟ فیلمبرداری یک فیلم از زندگی
رهبر(ره)آنهم ناتمام وبس...
آقای
سعید راد هم که 15 سالی می شود در ج. اسلامی سرگردان
است وبار ها ،بدبختی و درماندگی تبعیدیان را در گفتگو
هایش برشمرده است وی تنهایک فیلم بازی کرد (دوئل)
که کارچرخان امنیتی احمد رضا درویش چرخاندش. همین نه
بیش. بقیه توبه کنندگان هم سرنوشتی مشابه داشه اند ،
سعید کنگرانی، رضا ژیان، محمود استاد
محمد.آهوخردمند... سرنوشت وعاقبت خردادیان رقصنده را
خودتان از من بهتر می دانید، نیازی به یاد آوری من
نیست.
اما
به جرات می شود گفت هیچ کدام از هنرمندان تبعیدی که
خواسته اند با طلب عفو در بارگاه خلیفه مسلمین پذیرفته
شوند در حد بهروز وثوقی برای راه یافتن دردل آخوندها
پایداری!! (آفرین بر آقای بازیگر اسطوره ای ما) نکرده
اند، می دانیم که
بازیگران سینمای فارسی در رژیم گذشته با مهر طاغوت
نشان دار شده اند واگر به خواهند بار دیگر با سینمای
جمهوری اسلامی کار کنند، بازگشتت وهمکاریشان نمی تواند
به شیوه مسافران عادی باشد که موانعشان دز سفارتخانه
های جمهوری اسلامی یا سفارتخانه های حافظ منافع، حل
وفصل شود.
این
گونه بازیگران وقتی هم به تهران می رسند ،یکی ،دو شبه
مصاحبه دیکته شده ای ترتیب می دهند واندر مضار فساد
غرب که گریبان گیر خانواده های ایرانی است وهمینطور
فقز وبیکاری واعتیاد!گسترده تبعیدیان قصه ها باید
بسازند واحساس شادمانی کنند که پای در سرزمینی گذاشته
اند که درآن نه فقر هست ونه فساد ونه یک معتاد ( این
مراحل را سعید راد، سعید کنگرانی،محمود استاد محمد...
واخیرا زکریا هاشمی*
طی کرده اند) برخی دیگر مانند هوشنگ توزیع در همان
امریکای جهانخوار مسایلشان را حل وفصل می کنند، بی سر
وصدا می روند وبرمیگردند،آقای توزیع از شهرتی هم در
خارج از کشور برحوردار شده است، تعهد نا نوشته اینگونه
افراد، این چنین است که دیگر محتوای کارشان با مسایل
سیاسی روز ایران وکلا رژیم ج.اپیوند نخورد. آیا دیگر
آقای توزیع را در فیلمی به مانند فرستاده در نقش مامور
جمهوری اسلامی برای ترور مخالفان، ویا نمایشی نظیر
سینما رکس آبادان در نقش دادستان در فاجعه سینما رکس
آبادان ( هر دو کار از پرویز صیاد) خواهید دید؟ همین
آقای توزیع سالها قبل فرموده بودند که به ایران در
صورتی سفر خواهند
کرد که یک دولت اشتی ملی نظیر دولت محمد مصدق زمام
امور را به دست بگیرد، لابد احمدی نژاد همان دولت آشتی
ملی ای ایست که آقای توزیع در آرزوی حضورش بوده اند .
نوعی
دیگر از بازگشت هنرمندان به ایران که از برکت نزول
خاتمی طراحی واجرا شده است ،کسب اجازه ورود برای
هنرمندانیست که باندهای داخلی برسر پذیرش یا ردشان
اختلاف نظر دارند. در حین اینکه باندی از رژیم در
اندیشه این هستند که راه اینگونه متقاضیان را هموار
کنند ،باندی دیگر برایشان خط ونشان می کشد . در این
موارد مقدمات بازگشت برای آماده کردن جو درهمین جا
فراهم می شود . نمونه ای از دوگانه گی رفتار با
هنرمندان طاغوتی! را چندی قبل در مورد سفر هوشنگ توزیع
وتقاضای زوج خوشبختشان شهره آغداشلو به رای العین
دیدیم .هوشنگ توزیع بی سروصدا رفت وسر صحنه علی سنتوری
مهرجویی هم افتخار حضور یافت وبا موقعیت ويژه ای که
آقا ی مهرجویی در جمهوری اسلامی کسب فرموده اند. این
حضور به نوعی همدلی با تفکر کنونی مهرجویی معنا می دهد
چرا که استاد میفرمایند:
(...
اینجا دین وایدئولوژی مثبت بطور کلی اندیشه به مدد می
رسد...اینجا سینما الهی می شود،انسانی می شود، خط دار
می شود ، برعکس آنجا که فقط پلیدی وزشتی روح بشر چیره
میشود. جدا شده از حرفهای داریوش مهرجویی،سر مقاله
ماهنامه فیلم ویژه صد سالگی سینما)همین آقای مهرجویی
در جریان شبه انتخابات اخیر سردار تیمسار قالی باف را
به خاطر سوابق درخشانش در سرکوب !شایسته ریاست جمهوری
دانست.
اما
همسر محترمه هوشنگ خان هنوز پشت مرز مانده است. البته
رابط این خانم بنگاه معاملات سیاسی(به قول خودشان سخن
پراکنی) بی، بی ،سی است.انگارمتنی آماده را بدست خانم
دادند تا اعلام آمادگی کند که اگر در شهر به او
پیشنهاداتی بشود خواهد پذیرفت. او هم بازی در فیلم های
مهرجویی وعباس کیارستمی را بهانه ساخت وپاخت خودش
نمایاند . در باره عباس آقای کارستمی ورفتارش که نیاز
به تکرار آنچه بارها گفته ایم ونوشته ایم نیست. آنها
هم که برای او یقه میدراندند وقتی وی رایش را به
رفسنجانی داد وقلبش را به احمدی نژاد سپرد، داتستند که
استادی وتبحر او ذر نان خوردن به نرخ روز ، از مهارت
او در آفرینش فیلم بیشتر نباشد کمتر نیست. حالا شهره
خانم باید منتظر بمانند تا ببیند واکنشهای باند ها.
چگونه است فعلا بازی در سریال بین النهرین برای بی،
بی، سی در نقش ساجده زن صدام (نقش صدام را بازیگر
اسرائیلی فیلم مونیخ اسپیلبرگ بازی می کند ،کاش نقش
صدام را هم می دادند به بهروز وثوقی تاشاید برای رفع
مانع بازگشت ایشان هم موثر افتد) به او محول شده ،چه
بسا ایفا ی این نقش، همه باند های حکومتی را موافق
پذیرش ندامت نامه او بنماید.
اما
بهروز خان وثوقی بعد از سالها تلاش نا موفق برای به
دست آوردن دل آخوندها ،با توسل به عرفان، یاهو ،یاهو
گویان برگ بازی دیگری را در
روزی نامه انتخاب گشوده است. شبه مصاحبه ای با
سوال هایی دیکته شده را تنطیم وبرای بهروز خان تجویز
می کنند. این شبه مصاحبه خیلی شبه برنامه های نمایشی
ای است که در تلویزیون ج. اسلامی ترتیب داده می شود
ودر حقیقت
یک شوی اینترنتی/ امنیتی است. با یک تفاوت که
شرکت کنندگان در آن شو ها اسیر وزارت امنیت هستند
وبرای خلاصی جانشان به این گونه مصاحبه ها تن در
میدهند اما بهروز خان اینجا تشریف دارند.برای بازگشت
به دارالخلافه به بهانه عشق به وطن و زیارت آرامگاه
پدر ومادر به اینگونه خفت وخواری ها تن در می دهند.
برای
اینکه به شیوه همیشگی ام به اسنادی تکیه کنم که قضاوت
من بر اساس آنها شکل میگیرد به گذشته برمی گردم .
22،
23آوریل1995
هنگام برگذاری سمپوزیوم سینمای آزاد*
با همکاری همراهانم در کانون فر هنگی پیوندو در شهر
زاربروکن آلمان. این سمپوزیوم یکی از گسترده ترین گر
دهم آیی های ایرانیان بود که تواست بیش از 300 تماشاگر
در شهر های اروپا رابه این شهر کوچک بکشاند. آقای
بهروز وثوقی هم یکی از میهمانان این رویداد بود. ایشان
به هنگام جلسه پرسش و پاسخ در برابر چشمان چند صد
تماشاگر ، خبرنگاروگزارشگر، گفتند که من به ایران تحت
سلطه رژیم ج. اسلامی بر نخواهم گشت چرا که آنها
نحواهند گذاشت من کاری را که خودم دوست دارم انجام
دهم، این حرف با تشویق وتائید حضار مواجه شد( نوار
فیلمبرداری شده این گرد هم آیی را داریم)در آن جلسه
هیچ انگیزه ای در ایشان قوی تر از آزادی واستقلال
هنرمند نبود . زمان گذشت ، من دیگر تماسی باایشان
نداشتم . البته در سالهای اول نزول خاتمی باید منتظر
وادادن جمعی از تبعیدیان می بودیم که هر کدام به بهانه
ای امکانات آشتی با آخوند ها را فراهم می آورند .
یکبار در ماهنامه فیلم چاپ تهران عکس کوچکی از ایشان
در روی جلد چاپ شد.- ماهنامه فیلم تنها نشریه مطرح
سینمایی در ایران است - تصور اولیه این بود که شاید
مثلا فضا باز ترشده ومجله فیلم هم فرصتی پیدا کرده
یادی از بازیگزان قدیمی بنماید. اما چرا فقط بهروز
وثوقی از این موهبت الهی! بهره می برند؟ خوب وقتی
نشریه را گشودم اصل ماجرا را در یافتم. محمد اطبایی
نامی در دوران پر افتخار خاتمی ماموریت فریب دادن
بازیگرانی که خودآماده فریب خوردن بودند را به عهده
داشت وی شبه
مصاحبه ای با بهروز وثوقی ترتیب داده بود با این عنوان
:
برای
بازگشت به ایران از همه چیز می شودگذشت!
.خیلی مشکل نبود که حدس زد که آقا بهروز دارد چراغ سبز
نشان می دهد. اما اطبا یی در مقدمه اشاره ای به دلایل
دور ماندن بهروز از وطن اسلامی داشته بود و آن شایعه
همه گیر ارتباط آنچنانی با در بار را هم به میان کشیده
بود . اما چرا؟ با خودم گفتم وقتی این گونه مسایل که
جریمه اش سنگسار! است را مطرح می کنند که دردسر بیشتری
برای آقای اسطوره می سازند ،بعدا به این نتیجه رسیدم
که به عمد این مسئله را هم برجسته کرده اند تا ببینند
آیا هنوز هم حساسیتی بر می انگیزد؟ در همان زمان قبل
از اینکه من واکنشی به این گفتگو نشان دهم آقای بهروز
وثوقی به من تلفن کردند، بعد از رد وبدل تعارف های
متداول ،خود ایشان بحث را کشاندند به این گفتگو وبا
ردیگر تاکید کردند که به جمهوری اسلامی تحت حاکمیت
ولایت فقیه بر نخواهند گشت/ هیج صحبتی هم از دلتنگی
برای وطن نکردند، ودیدار آرامگاه والدین هم انگیزه ای
برای شکستن عهدشان بر نمی انگیخت. من در جواب با صراحت
گفتم:
اما
آقای وثوقی این گفتگو وعنوان آن نشان دهنده تمایل شما
به بازگشت است وایشان هم منکر شدند که این حرف ها را
ایشان در گفتگو، بیان داشته اند ومن گفتم:
چرا
تکذیب نمی کنید؟ وجواب این بود:
آخه
بیچاره چاره ای نداشته خوب داخل ایرانه و...( نقل به
مضمون) دیگر لارم نبود ادامه بدهم، مکالمه را قطع کردم
و منتظر اتفاقات بعدی ماندم. البته این چنین تصور می
شد بعد از اینکه مسئول سینمایی خاتمی کبیر !هم تقاضای
ایشان رد کردندوفرمودند که سینمای ما در مسیر پیشرفت
است، بازگشت امثال بهروز وثوقی برگشت به فساد وآلودگی
گذشته خواهد بود/ آقای وثوقی دیگر دست برمی دارند اما
ایشان در موقعیت های متفاوت دو دوره ریاست جمهوری
خاتمی کذاب همین تقاضای عاجزانه را تکرار کردند( بار
قبل سایت پیک تت برای باز گرداندن وثوقی فعالیت بی
نتیجه ای را برنامه ریزی کرد بود) .حالا در دوران
احمدی نژاد بعد از سفر موفقیت آمیز هوشنگ توزیع بار
دیگر
فیلشان یاد آخوندستان ! کرده است. همچنان آنچه
را که بارها آزموده اند بار دیگر می آزمایند. اما بهتر
است به جای اینکه مسایل بعدی وکوشش های ناکام مانده
ایشان را تا این تاریخ مرور کنیم. برویم سراغ کوشش های
خستگی ناپذیرشان ، برای جلب رژیم در دوان پر افتخار
دولت امام زمان احمدی نژادو برای چاپ کتاب خاطراتشان
در ج.اسلامی.
چندی
قبل آقای وثوقی این کتاب را در خارج انتشار دادندو
برای دریافت اجازه انتشار به وزارت ارشاد آقای احمدی
نژاد هم تقدیم کردند ، البته وقتی ویراستار کتاب یکی
از جماعت دوزیستی باشد ، شانس پذیرش کتاب افزایش می
یابد. اما در این مورد هم رژیم از اهداء امتیازی به وی
که به خیلی ها ارزانی داشته بود اجتناب می کند. انتخاب
هم در همین ارتباط به صورت سئوال این مسئله را مطرح
کرد ونوشت:
س:
حضرتعالی کتابی در خارج از کشور
منتشر کرده اید،و متاسفانه اين كتاب علیرغم
غير سياسي بودن
آن
و رعايت كامل
اصولهاي
تعريف شده قوانين
انتشار نتوانست در ايران اجازه نشر دريافت كند(
جدا شده از مصا حبه وثوقی با انتخاب)
ودراین
مورد هم ، بهروز وثوقی به سادگی دست بردارد نبود در
مصاحبه ای باز هم در همان بی، بی ،سی. از مقامات
خواست، هر جای کتاب را مضر میدانند سانسور کنند ، هر
چه خواستند کم کنند هر چه خواستند بیفزایند هر مقدمه
ای که دلشان خواست اضافه کنند اما به کتاب اجازه
انتشار دهند. اما دریغ که این دولت مهر ورز ، یک ذره
از مهر ومحبتش را نثار اسطوره بازیگری نکرد.
چندی
قبل یک جلسه بزرگداشت ناگهانی برای بهروز وثوقی هم در
تورنتو برگذار شد که تنها در نشریه شهروند که کمر به
خدمت این گونه برنامه بسته است، انعکاس پیدا می
کندوهنرمندان جمهوری اسلامی هم پیام های دوستی به این
مراسم ارسال می کنند. البته میزان استقبال از آن هم
مشخص نمی شود چون شهروند هم تعداد حاضران در جلسه را
مخفی نگه میدارد. اما قصدواقعی این برنامه، طرح دوباره
مسئله سفر وثوقی به جمهوری اسلامی است. همزمان با
برگذاری این برنامه، در نشریه جکومتی انتخاب ودر یک
بخش مجرا فیلمها وکارهای بهرور وثوقی -البته با تحسین
وستایش-بررسی می شود وچند روز بعد هم این سایت یک
تیتری باز می کند با این عنوان :
بهروز
وثوقی به سوال خوانندگان انتخاب جواب می دهد.
اما
هیچ مشخص نشده که جه سوالی را چه کسانی مطرح کردند، دو
یا سه هفته هم این تقاضا روی سایت انتخاب ماند وبعد
کلا به فراموشی سپرده شد، انگار داشتند سبک ،سنگین می
کردند که چه بگویند ؟چه گونه بگویند ؟وچه مسایلی را
زیر عنوان سوالهای خوانندگان مطرح کنند که کاربرد
داشته باشد وبا تکیه برآن راه مسدود مانده آقای وثوقی
هم گشوده شود؟ بعد ازمدتی این دست وآن دست کردن
سرانجام یک روز اعلام شد که آقای وثوقی که به خاطر
کسالت مختصر! چندین هفته قادر به جوابگویی نبوده اند،
سرانجام لب به سحن گشودند وبه سئوال های خوانندگان
جواب گفتند. در این نوشتار من به سئوالهای ها وجوابهای
کلیدی که برای گشودن گره کار آقای وثوقی تدارک دیده
شده بود،می پردازیم.
قبل
از اینکه گفتگوی بهروز وثوقی با انتخاب را نقل کنم
برای آشنایی مختصرشمابا این جریده شریفه وتفکر والای
گرداندگان آن، خط مشی انتخاب را از زبان حودشان نقل
میکنم تا دریابید که چه جریان فکری ای قصد دارد آقای
بهروز وثوقی را به آغوش اسلام ناب محمدی عودت دهد.
...انتخاب» رسانه دیر پای «جبهه
بزرگ اصولگرایان»
و تریبون باسابقه «جریان «نواندیشی دینی»...و
به حق از باورمندان
اندیشه های ماندگار حضرت امام(قده)
و حامیان و مدافعان
مقام ولایت در«ضراء و باساء» بوده و هستند
.( نقل از مطلبی از سایت انتخاب)
حالا
برویم به سراغ شبه مصاحبه آقای وثوقی
س:آقای
وثوقی، انقلاب که شد شما کجا بودید؟
وثوقی:من
در امريكا بودم. خروج من از ایران به خاطر انقلاب
نبود. دوماه قبل از وقوع انقلاب من برای ساخت فیلمی با
آقای زرین دست به آمریکا رفتم وقتی که این فیلم را
بازی کردم، انقلاب شد. بعد از آن هم فکر کردم که اوضاع
مناسبی برای بازگشت نیست و بدین ترتیب تا به حال
ماندگار شدم.
با
این جواب ایشان میخواهند حساب خودشان را از حساب
متواریان سالهای اول حکومت آخوندی جدا کند، اما مشخص نمی کند که چرا اوضاع برای ایشان
که نه مسئله ای داشتندونه مخالف حکومت اسلامی بوده
اند نا مناسب بوده است؟
در سال اول انقلاب که اکثر اعضای کنفدراسیون، مخالفین
حکومت سابق با عجله خودشان رابه ایران رساندند والبته
چند سال بعد اگر زنده ماندند دوباره به کشور مبدا
برگشتند. این اوضاع نامناسب برای ایشان چه اوضاعی بوده
است که تا زمان احمدی نژاد همچنان نا مناسب مانده است؟
س:آیا فیلم های پس از انقلاب را پیگیری می کنید؟ چه
فیلم هایی را دیده ید؟
وثوقی:خيلي
زياد نه چند فيلمي را ديدم آژانس شيشه اي, مارمولك و
آتش بس و تعدادي ديگر كه نام انها را به ياد ندارم.
انگار
آقای وثوقی خودش هم فراموش می کند که بازیگری هستند
که
خودشان را شیفته جمهوری اسلامی وفیلمهای سینمای گلخانه
ای نشان داده اندوقرار بوده با توسل به همین گونه
بهانه ها دل آخوند ها رابه دست بیاورند اما میگوید:
فقط چند فیلم دیده ونام اکثر آنها را هم فراموش
کرده است!
آقا بهروز میداند که این کارگردانان سینمای گلخانه ای
خودشان وصل هستند به باندهای داخل، نام کدام را ببرد ؟
ممکن است هر نظر منفی یا مثبت در باره هرکدامشان تبدیل
شوند به نوعی درد سر، پس چکار کنند؟ ترحیج می دهند
اصلا منکر دیدن فیلمهای جمهوری اسلامی بشوند ، اما
جوابی که به
سوالی
دیگر می دهد این نظر
را بی اعتبار می کند.
س:بهترین
فیلم ساخته شده بعد از انقلاب به نظر شما کدام است؟
ج:فیلم
"زمانی برای مستی اسبها" ساخته بهمن قبادی و فیلم "باد
ما را خواهد برد" ساخته عباس کیارستمی.
توجه
فرمودید،
ایشان در لیست فیلمهای
دیده شده
و به یاد مانده شان،
نه
زمانی برای مستی اسبها
قرار دارد ونه باد ما را خواهد برد،
اما این دو فیلم
را در جایی دیگر از همین شبه گفتگو
بهترین فیلم
های بعد از انقلاب
می دانند. البته ایشان باید از
بهمن قبادی به نیکی یاد کند چون در آخرین پروژه تدارک
دیده شده قرار بوده است ایشان در فیلمی از این
کارگردان بازی کند. اما چرا همه اینهااز کیارستمی
تعریف می کنند؟ چون ایشان تبدلیل شده است به سمبل سازش
با جمهوری اسلامی، همه آنهایی که خواسته اند به نوعی
راه مراوده را بگشایند به ستایش از وی وکارهایش نشسته
اند، اما بهروز وثوقی در اقدامی متهورانه !،از فیلم
طعم گیلاس وجایزه کن وافتخارات بسیاری که از آن بابت
نصیب ما شد ،چشم می پوشد وف |