|
اگر بخواهيم برای نهایت شقاوت وبيرحمی وجنايت رژيم های
سرکوبگر در دنيای معاصر نمونه ای ارائه دهيم بي شک
رژيم جمهوری اسلامی جای نخست را خواهد داشت . با اينکه
برخی چنين تصور می کنيم که دنيا از جنايات اين رژيِم
آگاه است اما واقعيت امر چنين نيست ميزان اطلاع دنيا
از اين جنايت ها هرگز با ابعاد آن هماهنگ نبوده است.
ما خود نيز فراموش کاريم ورژیم بابهره از ذهن
فراموشکارما، در نقش های متفاوت بازی می کند ، یک روز
ماسکی به چهره می گذارد و می شو د
رهبر تمدن های جهان!
وروز دیگرماسک از چهره برمی دارد، دوباره به جلد اصلی
اش رهبری جنایتکاران جهان-
بر می گردد.
با کمی تامل درمی يابيم که فيلمسازان ايرانی در تبعيد
مي توانستند توجه بیشتری به اين امر مهم یعنی فاش کردن
جنایت های سياهترين دوران تاريخ معاصر ايران نشان دهند
، اما چرا در این مورد کم کاری شد؟
اول
بگویم برای ساختن يک فيلم سياسی سازنده بايد توانايی
ساختن اين گونه آثار را داشته باشد ،به دليل اين که يک
فيلمساز به تبعيد آمده نمی توان به این نتیجه رسیدکه
وی حتما شناخت وتسلط برای تهیه یک فيلم سياسی را هم
دارد.البته سینمای سیاسی هم تعریف ومعنای تثبیت شده ای
ندارد، شرایط فرهنگی ، محیط رشد سینماگر، شرایط جهانی
، میتواند در خلق یک فیلم سیاسی اثر بگذارد.وقتی شم
تحاری تهیه کنندگان بزرگ متوجه اشتیاق عامه به
اینگونه فیلم ها شد، سینمای سیاسی/ تجاری نیز رشد کرد،
سینمای پروپاکاندا/ سیاسی مانند آثار لنی ریفنشتال در
آلمان نازی هم مسئله مهمی است که بایددر بحث جداگانه
ای به آن پرداخت. نمی شود از سیاست در سینما وسینمای
سیاسی نام برد اما اشاره ای به «رزمناو
پاتمکین» اثر کارگردان بزرگ روس «آیزنشتاین
»نداشت.هرچند دهها کتاب به ربان های مختلف برای بررسی
وتحلیل کارهای ایزنشتاین نگارش یافته است. فیلم صامت
رزم ناو، را ایزنشتاین به یاد انقلاب
1905ودر سال
1925 می سازد که
محتوای آن براساس یک واقعیت تاریخی شکل گرفته است-
شورش ملوانان بر علیه دولت روسیه تزاری، اما تماشای آن
در دوران ما هم هنوز اثرگذار است،«
ایزنشتاین» فیلمساز وتئاتر
ساز ، عضو حزب کمونیست شوروی بود اما تاثیری
فراتر از برنامه یک حزب پشتوانه آثار اوست. او از
شوروی بیرون رفت به کشورهای اروپایی سفر کرد با بسیاری
از بزرگان علم وادب دیدار داشت، آلبرت انیشتن ،
برشت،رنه کلر ، ژان کوکتو،پیراندولو ،جمس جویس و...)
حتا به امریکا سفر کرد وبا استقبال «چارلی چاپلین»،
«ژوزف فون اشترنبرگ» و«مارلین دیتریش» مواجه شدودر
هولیود فیلم« زنده باد مکریک
»را ساخت که در نهایت کار را از دستش گرفتند وبه شیوه
ای که خودشان دوست داشتند مونتاز دوباره کردند ونمایش
دادند. حتا در داخل شوروی هم مخالفت های بسیاری با او
می شد اورا به فرمالیستی متهم می کردند ،چرا که
ایزنشتاین به فرم در سینما اهمیت می داد واز فرم
آگاهانه در خدمت محتوا بهره می گرفت.هر چند سخت است که
یک فیلمساز وابسته به حزب کاملا مستقل از تصمیمات حزبی
رفتار کند. ایزنشتاین هم در سال 1927 مشغول مونتاز
فیلم اکتبر بود که «تروتسکی
»از کمیته مرکزی اخراج وتبعید شد. با این اتقاق
ایزنشتاین قسمت های مربوط به وی را از اثر مشهورش«
اکتبر» حذف کرد. با
نقل گفته کوتاهی از وی دنباله بحثمان را پی میگیریم.
«رفتن به خارج دست کم این حسن را دارد که یک شهروند
شوروی می تواند خود را خارج از محدوده انقلاب
بیازماید»
در ایتالیا ودر زمان تسلط ناری ها ساختن فیلم هایی که
به مذاق موسولینی ،همزاد هیتلرخوش نمی آمد امکان ساخت
علنی نداشت ،اما بعد از سقوط نازیسم است که علاوه بر
ایجاد سینمای نئورئالیسم فیلمسازانی چون «آنتونیونی»
مارکسیست امکان کار می یابند وفیلم مهم
قله زابروسکی خلق می
شود،ذر آلمان آقای گوبلز حتا فیلم «وسوسه
دکتر مابوز» فریتس لانگ که سیاسی هم نیست را
تحمل نمی کند وفریتس لانگ به فرانسه وبعد به امریکا به
تبعید میرود؛ فیلمسازان فرانسوی هم بعد از آزادی
فرانسه از اشغال است که بطوز علنی ونه درگروه های زیر
زمینی، در جو سیاسی سالهای 60 حضورفعال دارند. گروه
گودار /تروفو که درنشریه «کایه
دو سینما» گرد آمده بودند نه تنها فیلم هایشان
مایه سیاسی داشت بلکه رفتارشان هم به شدت با خواست های
دولت در تضاد بود، اعتصابات سال 67 مصادف شده بود با
برگذاری جشنواره کن ،در آن شرایط ، پلیس به شدت
دانشجویان را سرکوب میکرد ،فستیوال کن میخواست بدون
توجه به این رفتار به کار خود ادامه دهد، گروه گودار
به مسئولین اخطار دادند که به خاطر همبستگی با
دانشجویان، جشنواره را برگذار نکنند اما مسئولین هنر
را برکنار ار مناقشات سیاسی دانستند، اما«
گودار»و«تروفو» در یک اقدام به یاد ماندنی در روز
افتتاخ جشنواره خودشان را به چلچراغ کاخ وصل کردند
وجشنواره را به تعطیل کشاندند. همانگونه که گفتیم تحث
تاثیر جو و قضای آن دوران بیشترآثار گودار به خصوص
فیلم مشهور«پی یروی دیوانه»
زیر بنای سیاسی داشت اما نحوه بیان گودار واکثر
فیلمسازان فرانسوی متفاوت است با کارهای فیلمسازان
کشور های امریکای لاتین که برای ساختن فیلم سیاسی بهای
سنگین تری می پرداختند. زندان وشکنجه وبازداشت پاسخ
ندای آزادی خواهی اینان بود .بیانیه سینماگران معترض
آرژانتینی نحوه تفکر اینان را توضیح می دهد. اینها در
بیانیه شان میگویند:
«وجود یک سینمای انقلابی بدون پژوهش وآزمون، بدون خطر
ومبارزه ممکن نیست دوربین یک سینماگر انقلابی به گونه
تیر یک مبارز مسلح است، او یک چریک سینماست که خود را
به خطر می اندازد»هر چند گویا این جمله هم از گفته های
گودار باشد:
« دوربین اسلحه ایست که درهر ثانیه 24 تیر شلیک می
کند»
کودتا های نظامی پی در پی در بولیوی، آرژانتین، برزیل
که هزاران قربانی داشت، سرنوشت
مردم ستم کشیده امریکای لاتین را به هم نزدیک کرد
وسینمای معترض این کشور ها نیز تصویری گویا از درد
مشترک کشورهای معروف به جهان سوم را به دنیا ارائه
دادند.«ساعت کوره ها» (1966)ساخته «فرناندو
سولاتاس»و«یوگنیتو
»کارگردانان آرژانتینی مبارزات کارگران آرژانتینی را
روی پرده می آورد. و« خوزه
سان خینس »در فیلم معروف خود «دشمن مردم» بررسی
زندگی ودرد های مردم در یک دهکده پرویی را دست مایه
اثرخود قرار می دهد. در فیلم دشمن مردم به شیوه دیگر
فیلمهای سینمای امریکای لاتین وبه ربان سیاسی
،امپریالیست امریکا ، دشمن اصلی است . همچنین «سر
زمین موعود»اثر کارگردان مشهور شیلیایی«
میگوتیل لتین »سرکوب
قیام دهقانان توسط ارتش انگلیس را مینمایاند. «گلوبرروشا»سینماگر
خلاق برزیلی واز پیشگامان سینمای نوی برزیل در سال
1966از کشور خود تبعید شدو کار فیلمسازی اش را در
افریقا واروپا ادامه داد .گلوبر روشا در باره واکنش
خشونت آمیز در برابر حکومت های سرکوبگر می گوید:
«مهم ترین واکنش فرهنگی یک انسان گرسنه ،خشونت است
خشونت رفتار طبیعی انسان گرسنه است»
اینان قبل ازآغار سالها ی تبعید تجربه های گرانقدری
را در زمینه سینمای سیاسی اندوخته بودندبه خصوص در
شیلی به هنگام دولت ملی آلنده سینماگران توانستند جبهه
فیلمسازان انقلابی زا بنا نهند این فیلمسازان
علاوه براینکه از توانایی واستعداد سینما بهره داشتند،
در شرایط به شدت سیاسی زیسته بودند ودانش شناخت ودرک
مسایل سیاسی را داشتند. وقتی دولت آلنده باکودتای
امریکایی، سرنگون شدو ژنرال پینوشه قدرت را بدست گرفت
.اکثرسینماگران مترقی وناسازشگر خاک شیلی را ترک گفتند
وبه تبعید آمدند ،اینان اندوخته های
پرباری را پشتوانه خود داشتند. اما شرایط ما متفاوت
بود ،در رژیم گذشته امکانی برای ایجادورشد سینمای
سیاسی فراهم نمی شد. فیلمهایی که در رژیم پهلوی توقیف
شده اند بیشتر فیلمهای اجتماغی / انتقادی بودند که چون
ساواک نسبت به آنها حساسیت نشان می داد این فبلمها،
سیاسی قلمدادمی شدند. فیلمهایی مثل،« آرامش در حضور
دیگران»( ناصر تقوایی)« مرثیه»( امیر نادری) «دایره
مینا»( داریوش مهرجویی )«اون شب که بارون آمد» (مستند
طولانی کامران شیر دل)و...
در 5سال دوم کار« سینمای
آزادایران» که یک جنبش فراگیر شده بودیم. ساواک
نسبت به کار گروه ما به شدت حساس شد. در حمله ای
گسترده،15 فیلم گروه مااز آن جمله فیلمهای
آن مرد اسب دارد(
ناصر غلامرضایی)، کلاغ پر
( سینمای آزاد مشهد)، پاپلی
جان( رسول نجفیان)،خانه
ام ابریست(ابراهیم حقیقی)،24
ساعت خواب وبیداری(بر اساس قصه صمد بهرنگی)،آن
سوی آتش (کیانوش عیاری) رابرای بررسی
بردندوفیلمهای آن مرد... وآن سوی آتش را هرگز
برنگرداندند. در این مورد هم درکتاب دهسال سینمای آزاد
ایران شرح داده ام.
من در اینجا نمیخواهم، سانسور در رژیم پهلوی را بررسی
کنم، در پژوهش مفصلی که با عنوان سانسور فیلم در ایران
نوشته ام به تفصیل به این امر مهم پرداخته ام( کتاب با
اجازه آقای فلینی) بطور خلاصه بگویم ، شورای سانسور
فیلم وزارت فرهنگ وهنر که یک کارشناس امنیتی هم در آن
حضور داشت، نسبت به چند مورد حساس تربود ، نمایش صحنه
هایی که در آن فقز وخرابی را نمایش می داد وآنجه از
دیدگاه مامورین سانسور اهانت به خانواده سلطنتی وتوهین
به دین مبین اسلام تلقی می شد. پس وقتی شرایط به گونه
ایست که در فیلمی یک ساختمان مخروبه، تحمل نمی شود
چطوز موقعیتی فراهم می شود که در بسترآن سینمای سیاسی
به مفهوم درست آن ایجاد شود؟ اما سانسور در جمهوری
اسلامی ابعادی چنان گسترده یافته که در بسیاری از
زمینه ها نه فقط از سانسور زمان شاه بلکه وحشتناکتر از
دوران تسلط هیتلر است. یک فیلم را در اداره سانسور
وزارت ارشاد توقیف کردند می دانید دلیل اداره سانسور
چه بود؟«نگاه نا نجیبانه دوربین به زن بار دار»
در این شرایط است که خانم تهمینه میلانی ادعا می کند،
یک فیلم سیاسی ،فیلمی در باره سرکوب های دانشجویی ی
حکومت اسلامی ساخته است ( نیمه پنهان)واداره سانسور
آخوندها به آن مجوز پخش !داده ،چه برای اکران وچه
برای انتشار در شبکه ویدیوئی. اما در حکومت خمینی وهر
رژیم سرکوبگر دیگر امکان ساخت فیلم سیاسی علنی وجود
ندارد، فیلم خانم میلانی هم یک کار شبه سیاسی است در
خدمت سیاست های رژیم اسلامی که در جای دیگر این بخث
بار دیگر بدان اشاره خواهیم داشت. بهر حال فیلمسازان
ما که شرایط حکومت خمینی را تاب نیاورند واز ایران
رانده شدند، پیش زمینه وتجربه ای برای ساخت فیلم های
سیاسی نداشتند. جوانانی که در زمان شاه گرایش سیاسی
داشتند بیشتر درچند مدرسه سینمایی پراکنده بودند. عباس
سماکار، طیفور بطحائی، رضا علامه زاده،کرامت دانشیان،
اینها هم جوانان پر شوری بودند که در مدرسه تلویزیون
وسینما آموزش می دیدند.به جای اینکه در اجتماع بمانند
وکار سینما را تجربه کنند، اسیر زندان شدند، علامه
زاده البته قبل از زندان، راهی یافت به سوی سینمای
حرفه ای ودو فیلم سینمایی هم با بازی تقی مختار ساخت،
که هیچ کدام موفق نبود .
کرامت دانشیان
را به همرا ه خسرو گلسرخی به جرم !استقامت وپایداری به
جوخه اعدام سپردند ودیگر اسیران هم که در روزهای آغاز
انقلاب از زندان رها شدند، فعالیت هایشان ازجو بشدت
سیاسی محیط تاثیر گرفته بود. هرچنذ در همین دوران هم
علامه زاده دنباله کار فیلمسازی اش را رها نمی کند.
برای اینکه از موضوع زیاد دور نشویم این دوره را به
سرعت طی می کنیم و میرسیم به زمانی که آنها هم به
تبعید آمدند.
عباس سماکار یک فعال سیاسی است که در زمینه های ادبی
. فرهنگی ،تحقیقی هم کوشا است. خاطرات زندانش را در
کتابی با عنوان «من هم شورشی
هستم» با قلمی شیرین وبیانی صا دق بررسی می
کند.اما فعالیت های سینمائیش محدود تر بوده است.طیفور
با حفظ مواضع سیاسی اش بدون کوچکترین توهم نسبت به
باندها وجناح های جکومتی فکرش را متمرکز کرده روی
آموزش سینما به جوانان ورضا علامه زاده که فعالیت هایش
در زمینه کار عملی در سینما گسترده بود در شرایط تبعید
وخیلی زود به کارهای سینمایی ادامه داد ،میزان کارهای
علامه زاده به حدی رسیده است که بشوذ کارهای دوران
تبعیدش را ارزیابی کرد. یک عادت در اکثر ما هست،تصور
می کنیم که مثلاچون فلان مقاله ویا فلان فیلم را علیه
رژیم ساخته ایم ونوشته ایم پس این کار ما ،تا پایان
عمر تضمینی برای حقانیت ما ست .هیچ کس احازه ندارد
رفتار واعمال بعدی ما را زیز ذره بین ببرد در صورتیکه
اتفاقا عکس قضیه صادق است ،هرچه ما مواضع سیاسی قاطع
تری داشته باشیم توقع از ما بیشتر است ومسئولیت ما
فراتر. من هنوز برای رفتار ، کارها وکتاب های علامه
راده در تبعیدالبته تا قبل ار نزول خاتمی شارلاتان،
تعریف و تمجید مسعود بهنودونبوی،هوشنگ اسدی، سازگارا
ار او وستایش خود او ار گنجی ونظایرش،ارزش قایلم،
هرچند علامه زاده یکی دوسال قبل از نزول خاتمی وبا
ساختن فیلم «موج وآرامش »به تدریج از مواضع رادیکالش
فاصله گرفت. با اینکه خودش در کتاب «از
دور بر آتش» کیارستمی را کسی دانسته بود که درک
نا شریفی از رئالیست دارد ودرکتاب« سراب سینمایی
اسلامی ایران» زد وبند رژِیم با فستیوال ها واستفاده
سیاسی از سینما را شکافته بود با اینکه کیارستمی با
صراحت جایزه نخل طلا را امکانی دانست که ترور رژیم در
میکونوس را به سایه برد. علامه راده دست او را فشرد
واین موفقیت را به او تبریک گفت وازکتاب سراب.. تفسیری
دیگرگونه ارائه دادکه ربطی به محتوای کتابش ندارد. به
هر حال بحث ما اینبار برر سی کارهای علامه زاده نبست
اما ساخت گزارش سیاسی/ مستند «جنایت مقدس» نقطه عطفی
است در کارنامه سینمایی علامه زاده (این فیلم وفیلم
کوتاه« چند جمله ساده
»از نظر پرداخت و ساختمان سینمایی بهترین کار های
علامه هستند) جنایت مقدس ،گزارشی تکان دهنده است که
جنایت های کلیت رژیم را نشانه می گیرد. حکومت آدمخوار
،جناح خوب وبد، تند رو وکند رو ندارد، این فیلم برنامه
ریزی رژیم برای ترور مخالفان خارج شده از ایران را با
دقت می شکافد وعریان می کند. من خودم پخش آلمان فیلم
را بعهده گرفتم و نسخه ای از فیلم را توسط کانون
پناهندگان سیاسی برلین برای دادگاه ترورمیکونوس ارسال
کردیم.
امابحث اینبار ما مربوط است به فیلمهایی که در ارتباط
با زندان و شکنجه وسنگسار در زندانهای جمهوری اسلامی
ساخته شده است. گفتیم که ساختن فیلم سیاسی، خود نیاز
به آگاهی های سیاسی دارد وچون سینمای سیاسی در ایران
امکان رشدوگسترش نداشته است محدود هستند فیلمسارانی که
در گذشته در ایران کار کرده اند وقادر به ساختن فیلم
های سیاسی در تبعید هم باشند. اما جا داردابتدا وقبل
از اینکه به فیلم های مرتبط با زندان درسالهای تبعید
نگاهی گذرا داشته باشیم به«
پرویز صیاد» وفیلم فرستاده اش که تم سیاسی هم
دارد اشاره ای داشته باشیم.
پرویز صیاد بعد از مدتی که در تبعید زندگی می کند
کارهای گذشته اش را از سر میگیرد. او یک
سینماگروتئاترساز در تبعید است اما وظیفه دیگری هم
بعهده دارد، مقابله با آدمخوارانی که زادگاهش را به
اشغال خود در آورده اند . اواز معدود صدا هایی است که
در امریکا در برابر صادرات فرهنگی رژیم جمهوری اسلامی
همچنان سخت ومقاوم ابستاده است.فیلم فرستاده ساخته وی
کاری است که خوب پرداخت شده ووجود فیلمسازی مسلط پشت
دوربین به خوبی حس می شود. این فیلم با موفقیت در
جشنواره ها(برای نمونه جایزه اول جشنواره لوکارنورا
بدست آورد)وکانال های تلویزیونی نمایش داده می شود. آن
زمان هنوز رابطه اقتصادی ج. اسلامی با آخوندها به
استحکام امروز نبود وگاه فیلمهای تبعیدیان هم راه به
جشنواره ها داشتند، اما به تدریج این دایره بسته وبسته
تر شد. فیلم دوم صیاد «سرحد» حتا نتوانست یک نمایش
کامل پیدا کند، هزینه فیلم آنقدر سنگین بود که صیاد را
از ادامه فیلمسازی حرفه ای در تبعید باز داشت.
اما مسایل دیگری هم در مورد کند کاری در این زمینه
ودر سالهای تبعید دخالت داشت که به آن موارد هم اشاره
خواهیم کرد.
ساختن اينگونه فيلمها امکانات وسيعتری ميخواهد وفراهم
آوردن سرمايه نيز خود مسئله کم اهميتی نيست -همین فیلم
های ساخته شده هم به شدت از کمبود امکانات رنج می
برند-هر چه فضاهای باز سازی شده به شرایط واقعی نزدیک
تر باشد، تاثیر فیلم بر تماشاگر بیشتر خواهد بود. بله
در سینما می شود حتا« کشتی
تایتانیک »را دوباره ساخت وبعدغرقش کرد اما
بودجه عظیم سرمایه داران امریکایی پشت سر آنگونه طرح
ها وبرنامه هاخوابیده است.پس یک فیلمساز در تبعید یا
باید ار کمک های محدود موسساتی که به فیلمهای تجربی
وغیر تجاری یاری می رسانند بهره بگیرد، یا به امکانات
تلويزيون ها يی که با کمک دولت اداره می شوند متکی
شود، اين تلويزيون ها هم با سياست روز دولت همراه
هستند وسياست کنونی کشورهايی که با ج.ا ارتباط دارندهم
حفظ حکومت وچپاول مردم ماست و امکان نخواهند داد تا
چنين فيلمهايی که مردم دنیا را نسبت به رفتار های اين
جانيان آگاه می نمايد ساخته شودو رشد کند واگر حتا
سرمایه ای از طریق همت جمعی فراهم وفیلمی ساخته شود،
مسئله پخش فیلم ،مسئله کم اهمیتی نیست چون اگر چنین
فیلمی نتواند بطور وسیع پخش شود تاثیر ش هم محدود
تواند بود. به غیر ازکانال های تلویزیونی ،یکی از
مجراهایی که می تواند به پخش وسیع تر فیلم کمک کند،
فستیوال های پر محاطب نطیر کن ،ونیز وبرلین است،این
جشنواره ها سالهاست آلوده به مقاصد سیاسی شده اند،
فیلم های سینمای معترض را پس می زنند وفیلمهای سینمای
جمهوری اسلامی را ارج میگذارند. تا آن حد که «هوشنگ
گلمکانی» سردبیر مجله فیلم چاپ تهران به صراحت
گفت:
« ما در فستیوال کن سهمیه داشتیم» اما از دو،سه سال
پیش که اروپا وامریکا با جمهوری اسلامی اختلاف اتمی
پیدا کرده اند، در دو دوره اخیر کن وبعد برلین وچندی
قبل ونیز ولوکارنو همه فیلم های فستیوالی ج.ا را تا
بهبود رابطه مردود کرده اند.تنها در این شرایط است که
فیلم پرسپولیس «مرجان
ساتراپی» امکان می یابد که درفستیوال کن به
داخل مسابقه راه یابد وبعدموفقیتی کسب کند. اما برخی
از فیلمهای سینمای در تبعید که فیلمساز خلاقی از
فیلمسازان نسل جوان پشت دوربین بوده با پشتوانه
توانایی سازنده اش توانسته است در همین شرایط هم
بسیاری از سد ها را بشکند . «مسعود رئوف» سازنده فیلم
در ختی که به یاد می آورد وموفقیت های بسیاری که این
اثر وی کسب کرد شاهد این نظر ماست. همچنین ساختن یک
فیلم که محتوایش مرتبط با زندان است بدون کمک وهمدلی
زندانیان امکان پذیر نیست.اکثراین ز ندانیان ممکن است
از مواضع سازمانی سابق خود جدا شده باشند اما به آرمان
های انسانیشان پایبندندودر برابر رژيم فعلی مواضع سخت
وقاطع دارند ودر اين موارد هم همراه هستند وياری
دهنده، اماپراکندگی جغرافیایی ودور بودن از هم ،صدای
این مبارزان را کم طنین کرده بود که باید امیدوار بود
برگذاری سمینارهایی با حضور زندانیان سیاسی نظیر گرد
هم آیی کلن،برای پر کردن این خلاءوهمبستگی کارساز
اینان موثر افتد.
وقتی بخواهیم دلایل چند سال رکود فیلمسازی در تبعید را
بررسی کنیم علاوه برموارد فوق بایددر منش ورفتار خود
نیز تامل کنیم.تا خرداد 76 سینمای در تبعید با همه
نشیب وفرازهایش به راه خود ادامه میداد ،علاوه بر
گذاری جشنواره سینمای در تبعید سوئد، که جشنواره مادر
محسوب میشود، در زاربروکن
آلمان نخستین سمپوزیوم سینمای ایران در تبعید
در ابعاد گسترده ،برگذار شد ودر شهرهای کلن، مونیخ،
فرانکفورت،هایدلبرگ، هامبورک،هانوفر،نیز فیلمهای
سینمای در تبعید امکان نمایش وبررسی یافته بود.
اما سینمای در تبعید مدتی دچار سستی شد واین اتفاق با
شگردجدید رژیم و روی کارآوردن خاتمی شارلاتان مرتبط
بود. بخشی از فیلمسازان در تبعید که قبل از این نسبت
به رژیم وکلیت آن مواضع سخت داشتند ، یک باره ودر یک
چشم بر هم زدن محو کلام ورفتار وخنده های نمکین آخوند
مکار شدند، هر کدام سعی می کردندبه نوعی خودشان را به
بخش خوب حامیان ولایت فقیه پیوندبزنند، چند تایی که
مشکل عمده ای نداشتند وصدای دوران تبعیدشان، چنان پر
طنین نبود تاباندهای داخل علیه شان موضع بگیرند بی سر
وصدا رفتند، فیلمنامه شان را تسلیم وزارت سانسور
کردندو کارشان را درحکومتی که تا چند ماه قبل دیکتاتور
ارزیابی اش می کردندآغاز نمودند،اما همه متقاضیان را
رژیم در آغوش پر مهر! خود نپذِیرفت، چرا که برای کسب
اجازه ورود وکارکسانی که صدای مخالفتشان پر طنین تر
بود نیاز به تفاهم هر دو باند شبه اصلاح طلب و ضد
اصلاح طلب بود. عدم رضایت هر کدام از باندهای مافیایی
کار مسافر را دچار اختلال می کرد.اما اینان که با چنین
روحیه ای به باند دوم خرداد پیوسته بودند،اگر هم پشت
مرز ماندند ،ماندنشان در اینجا، برگشت به مواضع
سابقشان معنا نمی داداینان حرکتشان از سقوط کلیت حکومت
اسلامی به انتقاد از دولت مهر ورز امام زمان تغیر جهت
داده است.
در این دوران ،ضربه ای که متوجه سینمای در تبعید شد
فقط از زاویه اینگونه فیلمسازان نبود بلکه رفت وآمد
ایرانیان قبلا پناهنده به جمهوری اسلامی هم در خنثاشدن
جو اپوزیسیون دخالت داشت ودارد. بر اساس این ضرب المثل
-سری که درد نمی کندچرا دستمال ببندیم- مسافران
دارالخلافه ازمحافل ،جلسات و برنامه هایی که اسم ونام
تبعید را با خود داشت ویا محتوای برنامه مرتبط بود به
رفتار ها وجنایت ها ی جمهوری اسلامی دور شدند، در عوض
برنامه های ارسالی از جمهوری اسلامی با رونق بسیار
همراه شد. با اینکه براساس ماده 5 فرمان نامه وزارت
ارشادخروج هر نوع فیلم از جمهوری اسلامی به خارج به
قصد شرکت در جشنواره ها، کانون های فرهنگی، هفته های
فیلم، قبلا در شورایی ویژه مرکب از نماینده واواک،
نماینده وزارت ارشاد، وبنیاد فارابی به دقت بررسی می
شود ودر صورت مناسب بودن محتوای آن برای صدور اجازه
خروج می گیرد. اما ما دلمان را خوش کردیم که در فلان
فیلم ارسالی جمهوری اسلامی، فلان صحنه، فلان جمله گفته
می شود که نیشی علیه ج.اسلامی در خود دارد. اما چرا
این نوع فیلم ها اجازه خروج میگیرد ؟چون که رژیم
میخواهد از سینما استفاده سیاسی ببرد وبرای این
منظورنمایش فیلمهای غیر سیاسی ویا فیلمهایی به ظاهر
سیاسی وشبه انتقادی در محافل وجشنواره ها در نهایت به
نفع رژیم وتبلیغات خارج از کشوری اش تمام می شود. سال
گذشته در جشنواره زنان کلن ،خانم
تهمینه میلانی یک هفته بعد از شرفیابی به حضور
رهبر جنایتکاران جمهوری اسلامی( برای شرکت در این
برنامه، هیچ اجباری در کار نبوده وچندین نام سرشناس
سینما که حضور نیافتند برایشان مانعی ایجاد نشد،اما
شرکت در این شوی سیاسی ی پیوستگی رهبر وسینماگران
،البته امتیاز های ويژه ای داشت که خانم میلانی از آن
بهره مند شده اند) به داوری این جشنواره دعوت شدند،من
نمیخواهم به فیلمها ورفتار های این خانم بپردازم که
اینجا، جایش نیست اما چون فیلمی که برای ایشان موقعیت
ساخت «نیمه پنهان»
بود که در ارتباط با سرکوب های سالهای 60 ساخته شده
است ومحتوای این فیلم با بحث ما بی ارتباط نیست، اجازه
میخواهم چند سطری از بحثمان را به این فیلم خانم
میلانی اختصاص دهم.
وقتی خانم میلانی فیلم فریب دهنده نیمه پنهان را ساخت
دهان ما از تعجب باز ماند- کسی از خودش نپرسید که چطور
فیلمی که ماجرای قلع وقمع وسرکوب وحشیانه وجنایت های
سالهای آغاز انقلاب را مینمایاند ازسد اداره سانسور
جمهوری اسلامی که مو را از ماست می کشدبی مانع می گذرد
و اکران می گیرد وحتا قبل از اکران در جلسه خصوصی
مقامات جمهوری اسلامی برایش کف می زنند؟در حالیکه ما
همچنان به ستایش این خانم ادامه می دادیم مردم داخل با
هوشیاری ای فراتر از ما با فیلم برخوردی سرد کردند
.البته خانم میلانی هم 5 روزدربازداشت بود،چندتا فضول
مثل من هوشدار داد |