You should install Flash Player on your PC

زیر ذره بین / شماره 25

 آرشیو

 خانه نخست

*اندک، اندک گروه مستان میروند...

به بهانه توقف کار گروه مستان در جمهوری اسلامی

 چندی قبل با دوستی که مشتاق موسیقی سنتی ویا موسیقی اصیل ایرانی است وخودش هم اگر تنبلی نکند دستی به زخمه تار میزد . تلفنی صحبت می کردم. او با اشتیاق از کار متفاوت یک گروه جوان پر شور صحبت میکرد به نام مستان ومتعجب بود که چطور جرات می کنند شعر هایی که بیشتر از مکر وریای شیخ میگوید، مستی. باده خواری وتوبه شکنی را تبلیغ می کند برای اجرای کنسرت هایشان انتخاب کنند ؟ البته امتیاز کار این گروه فقط به انتخاب شعر های متفاوت محدود نمی شود. بعد از سالها ،سکوت وسکون موسیقی سنتی، و دلی دلی چند خواننده که انگار موسیقی ارثیه پدرشان بوده و با زد وبند با حکومت سرنوشت موسیقی ایرانی رادر چنگال خود اسیر کرده اند. گروهی جوان می آیند وتحرکی درموسیقی سنتی متداول ایجاد می کنند. در نهایت اگر مقامات لااقل به یک نوع موسیقی هم به معنای واقعی کلمه ارج میگذاشتند نمی باید  ما نعی بر سر راه رشدچنین گروهی ایجاد کنند. اما اینان دشمن هنر  هستند به خصوص نسبت به موسیقی ،تئاتر وسینما عناد وکینه می ورزند اما چون میخواهند هم یک رژیم سرکوبگر باشند وهم ژست هنر دوستی بگیرند از چندسال پیش جمعی از موسیقی دانان  ونوازندگان وخوانندگان را با شرط وشروطی تحمل می کنند. یا بهتر بگوئیم موسیقی دانان به هر ساز رژیم رقصیده اند وهر حقارت را تحمل کرده اند. (در ابتدای استقرار رژیم ملایان هرنوع موسیقی حرام محسوب می شد ونوازندگان سازشان را توی پستوی خانه مخفی کرده بودند وحکومت هم اینان را اشاعه دهنده فساد معرفی می کرد وصدا وسیما حتا اگر گاه به دلایلی چند قطعه موسیقی پخش می کرد ،تصویر برداران تلویزیون اجازه نداشتند خود ساز را نشان دهند. ایا برای یک موسیقی دان و یا نوازنده ویا خواننده تحقیر ی از این فراتر امکان دارد؟)برای این که به گونه همیشه نوشتارم را به سند قابل اتکا متصل کنیم بخشی از مصاحبه جدیدحسین علیزاده را با ماهنامه فیلم شماره386 آبان 87 عینا نقل می کنم:

... کسی که روی صحنه میرود و آماده است کنسرتش را اجرا کند اصلامعلوم نیست این اجازه را بدهند ویا ندهند.

 .... این ها واقعا در قرن 21 مسایل مسخره ایست که ما دچارش هستیم. چون الان بنده انگیزه روی صحنه رفتن ندارم چون حاضر نیستم بعد از35 سال تن به توهین بدهم الان گرفتن مجوز جز قوانین شده است وقتی برای اجراروی صندلی نشسته ام هزار نگرانی باعث می شود خیال راحت نداشته باشم.ایا برق می رود؟ ایاماموران نمی ریزند وبرنامه را بهم نمی زنند

به استناد مصاحبه آقای حسین علیزاده وقتی او که آهنگساز ونوازنده ای سرشناس است باید مجوز برای هر اجرا بگیرد. گروه مستان از این رفتار که به گفته علیزاده جز قوانین هم شده نمی توانند معاف باشند. پس چرا این گروه را در ابتدا تحمل می کنند تا وقتی رشد می کنند وبه تدریج موفقیت بدست می آورند. حتا مانعی برای خروج آنها از جمهوری اسلامی هم ایجاد نمی شود. کار آنها در خارج هم گل می کند. وقتی در یکی از تور های خارج ار ایرانند مطلع می شوند باید اندک،اندک بروند. چند روز بعد ازدستور وزارت ارشاد برای متوقف کردن فعالیت گرو ه مستان در برنا مه تفسیر خبر ویس امریکا احمد باطبی هم شرکت دارد . جمشید چا لنگی برنامه ساز تفسیر خبر در همین مورد از باطبی سئوال میکند واحمد باطبی به درستی تاکید می کند که اگر گروهی جز ءباندهای حکومتی نباشد در نهایت حذفش می کنند .اما انگار وقتی متوجه میشود که این سخن رنجیدگی کسانی چون شجریان را باعث می شود که از همکاری بی دریغ حکومت وصفار هرندی برخوردار است. اضافه می کند که البته خوانندگانی چون شجریان و... چون صدایشان انعکاس شدید دارد رژیم می ترسد حذفشان کند ( نقل به معنا)اما اینجای نظر آقای باطبی با واقعیت وضع موجود همخوانی ندارد. چون اگر رژیم از ترس انعکاس رفتارش به آقای شجریان معترض نشود خوب همین وحشت را باید از حسین علیزاده هم داشته باشد. اما می بینیم بدون هیچ ترس و وحشتی چنان به روز این آهنکساز مشهور - حتما تا حد ممکن هم مدارا کرده است اما آخوند باز هم تمکین بیشتر طلب می کند- آورده است که صدای اعتراض علیزاده به ناچار بلند تر می شود ودر ماهنامه فیلم عقده دل را می گشاید. اما همطراز های حسین علیزاده که میخواهند بمانند وامتیاز بگیرند مثل محمد رضا لطفی باید حضرت بخوابش بیاید ویک قطعه ، طلب کند واو هم مقامات رژیم را در انتظار نگه داشته تا حال وهوایی دست بدهد ( یعنی امتیازی در حد شجریان بگیرد) وبعد قطعه به او الهام شود . ورژیم هم البته دارد امتیار می دهد تا امتیاز بگیرد وبعداز ارسال برنامه گروه لطفی به پروژه یکی بود ویکی نبود تورنتو منتظر است ببیند باز هم استادلطفی دبه در می آورد یا رضایت میدهد و قطعه وعده شده الهام خواهد شد!.

برگردم به آغاز مطلب وگفتگویم با دوست مشتاق موسیقی را پیگیری کنم . آیا آهنگ های خوانده شده در کنسرت های گروه مستان منجر به توقف کارشان شد؟در مصاحبه دیگری که سرپرست گروه با برنامه تفسیر خبر دارد . وی نیز تاکید سر بسته می کندکه توقف کارشان در ج. اسلامی مربوط به مسایل دیگریست . وماباتاکید بیشتر روی نظر احمد باطبی اضافه می کنیم: دریک حکومت مافیایی امتیاز های حکومتی بین باند های حکومت تقسیم میشود وهر باند میخواهد برای افراد خودش امتیار کسب کنند.اگر عضو باند های حکومتی نباشی در نهایت حذف می شوی. من حتم دارم که درایران امروز صد هاخواننده خوش صدا، صد ها نوازنده چیره دست بدون اطلاع وحمایت دولت با مشقت کارشان را ارتقاء بخشیده اند. اما در جمهوری ولایت سفیه30 سال است فقط همان چند نام تکرار می شوند . همین موسیقی دانان متصل به قدرت زیر آب تازه واردی را خواهند زد که حدس بزنند موقعیت را از دستشان خواهد گرفت. همین محدود موسیقیدانانی که حمایت حکومت را هم پشت خود دارند چشم دیدن یکدیگر را ندارند ودایم برای هم میزنند، چطور می شود پذیرفت امکان می دهند یک گروه جوان که خطر هست دکان هنری آنها را تعطیل کند به تدریج موقعیت رااز دستشان بگیرد.

پیشینه ج. اسلامی نشان می دهد که اگر بار دیگر مجوز برای کار گرو مستان صادر کنند بدون قید وشرط نخواهد بود . تا چه حد این گرو ه برای برگشت به صحنه در ج. اسلامی امتیاز خواهند داد ؟ آینده نشان خواهد داد. قطعه ای از کار گروه مستان را اینجا ببینید وبشنوید.

 

http://www.youtube.com/watch?v=17wue10S0l0

 

*مراسم بزرگداشت مهرجویی در لوس آنجلس ویا زمینه چینی برای بازگشت گلشیفته فراهانی؟

حتما یادتان مانده که وقتی سر وصدای خروج گلشیفته فراهانی بالا گرفت من نوشتم: مراقب باشیم نکند این بار هم کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. زیر ذره بین شماره 22 و 23

 هنوز موج افتخار به گلشیفته فراهانی وشهامت قابل ستایشش فروکش نکرده است که می شنویم آقای داریوش مهرجویی هم عازم امریکای جهانخوار می شود البته دلیل خروجش هم حضور در مراسم بزرگداشتش در دانشگا ه لوس آنجلس اعلام می شود. مهرجویی بعد ار اینکه دولت مهر ورز با او چپ افتاده وفیلم علی سنتوری را توقیف و عوامل رژیم خود در بازار قاچاق هم پخشش کرده اند.گاه ناپرهیزی می کند وبرضد سانسور هم نظر می دهد با اینکه خود در سرمقاله مجله فیلم -ویژه صد سالگی سینما- از اینکه سینما در ایران خط دار و اسلامی شده ابراز خشنودی کرده بود و تاثیر سانسوربر خلاقیت را حرف بی ربطی می دانست.اما در مراسم بزرگداشتش در دانشگاه لوس آنجلس اندر مضار سانسور فیلم در ج. اسلامی سخن می گوید.اما دولت مهرورز آزادیخواه! برای خروج وی از جمهوری اسلامی وشرکت در مراسم بزرگداشتش که خبر گزاری مسیحیان ایران هم اشاعه اش میدهد مانعی ایجاد نمی کند-آفرین - البته انتظار می رفت که آخرین کار استاد که در اثر اختلاف های باندی دچار مصیبت شده در مراسم بزرگداشت او نمایش داده شود اما این اتفاق نمی افتد وفیلم 10 سال پیش مهرجویی- درخت گلابی- را نمایش می دهند. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود ناگهانی وبطور اتفاق !!سر وکله خانم گلشیفته هم در این مراسم  پیدا می شود . او به دعوت مهرجویی به روی صحنه میرود وکلی هم تشویق می شود ،گلشیفته خانم در ابتدا در باره بازی بدون حجابش در سینمای هو لیودهمان دلایلی را می آورد که ما از قبل پیش بینی کردیم ونوشتیم:

اما این اولین صادرات فرهنگی/هنری وحقوقی! جمهوری اسلامی نیست که پوشش وآریشش برای مردان غریبه هیز خارج از کشور مجاز است اما چرا در داخل ودر میان مسلمانان چشم پاک! وبی خطر به زیر حجاب میخزند؟ این رفتار وکرداروپوشش، نیکی کریمی درجشنواره ها، دریا دادور ودیگر دوزیستیان مونث دربرنامه های آواز خوانی، شیرین عبادی در محافل ومجالس خارج از کشور،به امری عادی مبدل شده زیر ذره بین شماره 22 و 23 -

اما بازهم بیادتان بیاورم که در سایت های اپوزیسیون این خانم را به پناهنده سیاسی هم مبدل کردند ومن هم نوشته بودم:

این روزها ،ساز دیگری کوک کرده اند وانشاء های سوزناکی بابت غم غربت نامبرده نقل میکند. به فاصله چند روز اصلا خانم تبدیل به مهاجر شده است! (البته از مصرف واژه پناهنده مثل همیشه پرهیز کرده اند چون برای برگشت افتخار آمیز، بعد از خوابیدن سروصدا ها ممکن است اشکال تولید کند) گلشیفته خانم هنوز نیامده دلش برای وطن تنگ شده است.چه مبارز تبعیدی ی دل ناز کی زیر ذره بین شماره 22 و 23 -

اما شاه بیت گفته های گلشیفته خانم را با ید در آخرین کلمات بیان شده اش یافت .ما عین گفته های نامبرده را  نقل می کنیم ودخالت های خودمان را داخل پرانتز می آوریم.

...او در ادامه این سخنان گفت:

به هر حال من همیشه یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم یک سفیر خیلی خوبی برای ایران( ج.اسلامی) باشم برای اینکه به شدت عاشق ایران (نظام ج. اسلامی) هستم و مطمئنم هیچکس به اندازه من برای ایران( جمهوری اسلامی) تبلیغ نکرده و نخواهد کرد. من همیشه گفته ام که ایران( تحت سلطه رژیم ولایت فقیه )بهترین جایی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش(! )بگذراند. در هر شرایطی و فردا هم همه چیز را مشخص می کند که چه خواهد شد. به هرحال من با پاسپورتم از ایران(پاسپورت ح. اسلامی  ) آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران( دار الخلافه) بازخواهم گشت.

آیا داریوش مهرجویی خود سفیری نبود برای جور کردن امکان بازگشت گلشیفته خانم؟ بهر حال این افتخار اپوزیسیون هم دوام قابل اتکایی نداشت باید به فکر یک امکان پایدار تر باشیم.

* آیا به خاطر گریه لیلا حاتمی در ارتباط با آوردن دوباره خاتمی ، احمدی نژاد سینما نیاگارا را آتش زد؟

هنوز چند ساعت از آتش سوزی سینما نیاگارا(جمهوری) نگذشته بود که جرم شناسانان خبره باند اصلاح طلب! خارج نشین. روز اون لاین،پیک نت ومشابهشان کشف کردند که سینمای خانواده علی حاتمی را حامیان دولت مهر ورز! آتش زده اند. البته این کشف مهم با توجه به سابقه جمهوری اسلامی در آتش زدن سینما با مقاصد سیاسی قابل تامل است. این رژیم قبل از استقرارش سینما رکس آبادان را به آتش کشید و400 نفر را سوزاند وبه خاکستر تبدیل کرد تا با وصل کردن این ماجرا به ساواک شاه مقدمات سقوط سریعتر رژیم متزلزل پهلوی را فراهم کنند وهمین طور عوامل آخوندها به فرمان خمینی کبیر سینما های تهران وشهرستانهارا به آتش کشیدند . البته در ابتدا این رفتار شان که نشانه توحش بود را هم به کمک احزاب متمایل به اندیشه مترقی امام خمینی به حکومت پیشین وصل کردند وبعد به تدریج پذیرفتند که برای زدودن فساد از بستر جامعه، سینما هارا به عنوان عامل فساد نابود کرده اند . پس در کارنامه این رژیم سابقه ای طولانی در تخریب سینما ثبت شده است.اما آتش سوزی های قبلی وقتی به انجام رسیدکه رژیم به دو باند خوب و بد تقسیم نشده بود وهر دو باندازعوامل تخریب بودند. همه آنها که الان ادعای اصلاح طلبی دارند جوانان حزب اللهی ای بودند که به خاطر خشنودی امام امت دست به هر جنایتی میزدند ،آتش زدن سینما ها، یکی از صد ها پروژه تخربی آنان بود. آتش سوزی در یک سینما به دلیل متفاوت می تواند اتفاق بیفتد،کهنگی وپوسیدگی برق کشی ساختمان، ناقص بودن سیستم ایمنی ساختمان ،سرایت آتش از ساختمان های مجاور، و... حتا ممکن است مالکان سینما که اجازه ندارند سینمایشان را به پاساز که سود بیشتری را عاید می کند تبدیل کنند ،خود امکان آتش زدن سینما را فراهم کنند.در حکومت های مافیایی دلایل سیاسی هم می تواند انگیزه این گونه حوادث باشد. اما چرا ماجرای آتش سوزی سینما نیاگارا وصل می شود به باند احمدی نژاد ؟ به نظر اینان چون خانم لیلا حاتمی در جلسه نمایشی دو سه هفته قبل دار ودسته ورشکسته دوم خردادی های حکو متی با گریه وزاری از خاتمی کبیر خواسته است به خاطر نسل جوان! بار سوم تدارکچی بارگاه خامنه ای بشود. این گریه وزاری لیلا خانم اصلاح طلب شده باعث خشم تمامیت خواهان شد وبرای تنبیه نامبرده سینما ی ایشان را به آتش کشیده اند.

 اینرا بدانیم اگر هم بار دیگر رهبر چنین صلاح بدانند که خیمه شب بازان اصلاح طلب را به میدان بیاورند. مطمئن باشید مردم جز آرایش دادن چهره رژیم نقشی نخواهند داشت. اگر قرار باشد این باند تو سری خور همچنان در حاشیه بمانند وگاه نق بزنند نیاری نیست برای رسیدن به این منظور سینمایی را آتش بزنند با یک نهیب رهبر همه سران اصلاح طلب خودشان را خیس می کنند.اما اگربهر حال حرف خود باند های دوم خردادی را بپذیریم ودلایل سیاسی را انگیزه این حادثه بدانیم از کجا معلوم است که باند دوم خرداد برای مقابله واز میدان بدر کردن دار ودسته احمدی نژاد آتش سوزی را ایجاد نکرده باشند؟ آیا در بین اصلاح طلبان آدم کش ،سینما آتش زن ،دزد ودروغگو ورشوه گیر وجود ندارد؟ مگر یادتان نیست که خلخالی جلاد به اصلاح طلبان پیوسته بود وشیخ اصلاحات کروبی- از شهرام جزایری رشوه ملیونی گرفته بود، احمد رضا درویش سازنده فیلم انتخاباتی خاتمی از مقامات بالای ثارالله بود. یا محسن مخملباف سابقه چاقو کشی دارد. رفسنجانی متمایل به اصلاح طلبان هم در قتل های خارج از کشور دست داشت هم تحت تعقیب  پلیس بین المللی است وهم دزد سرگرده وخود خاتمی هم مامور سانسور اندیشه بود ودروغگویی شارلاتان.

هیچ پرونده سیاسی ای در جمهوری اسلامی نمیتواند با تحقیق وبررسی به کشف واقعیت قضیه منجر شود. به هر نتیجه ای که از تحقیق پیرامون این آتش سوزی منتشر شود نمیتوان اعتماد کرد. رژیم اگر بخواهد این حادثه را سیاسی بنمایاند وحتا اگر هم سیاسی باشد. نتیجه تحقیق با نطر رهبر معظم انقلاب تنظیم واعلام خواهد شد.

 اما برای مردم ما هیچ راهی جز فاصله گرفتن از کارهای نمایشی این رژیم -هر کدام ازباند های جنایت کار که تدارکش را  ببیند- وجود ندارد . اصلاح طلبان همان تمامیت خواهان هستند که به مصلحت روز ماسک تحول خواهی به چهره زده اند.این ها هم اگر کلیت سیستم را در خطر بینند از تکرار فاجعه سینما رکس حتا از آتش کشاندن شهر ها هم ابایی ندارند. اگر چاپلوسانی شبه هنرمند ی چون لیلا حاتمی ونظایرشان باز هم حنایشان رنگی داشته باشد که باید بگوئیم وای بر حال ما ومردم ما

بصیر نصیبی.26 نوامبر 2008

 

* برادر !علی نصیریان داور جشنواره یا مدرس حوزه؟

علی نصيريان عضو هيئت داوري نهايي ششمين جشنواره سراسري تئاتر رضوي در واكنش به گزارش روزنامه اي در خصوص غربت مضامين ديني در جشنواره رضوي عنوان كرد: آثار نمايشي جشنواره رضوي سرشار از معنويت، زيبايي و باورهاي ديني است.

. نصيريان با بيان اينكه خوشبختانه درعرصه تئاتر ديني قدم هاي بلندي برداشته شد، يادآور شد: نسبت به دوره پنجم، تحولات خوبي ديده مي شود و مطمئن باشيد با پشتكار، تداوم و جست و جو توفيقاتتان افزون تر هم خواهد شد و به قله ها و اوج ها نزديك مي شويد.

وي با مردود خواندن تلقي غربت مضامين ديني در جشنواره رضوي تصريح كرد: اين يك تلقي غلط و ناصوابي است. شما در نمايش ها شاهد رشد و حركت هستيد. تئاتر ديني تئاتري نيست كه يكسره به فيزيك و نشانه هاي مادي دين بپردازد. بلكه تئاتر ديني جرياني است كه به انسانيت، اخلاق، زيبايي و معنويت منتهي شود و در بسياري از آثار جشنواره شاهد بوديم.

وي خطاب به گروه هاي نمايشي گفت: نبايد نشانه هاي فيزيكي دين را نشان دهيم، وقتي چيزي به سمت و سوي انسانيت مي رود ديني است. وقتي مسائل انساني، ايماني و باورهاي عاطفي و تعلقات روحي مردم مطرح مي شود يعني اثر ديني است.

 

*مجیدمجیدی خود می گوید:

گریه بهروز وثوقی،ملایمت شهره آغداشلو وامیر نادری وجواب قاطع و بی اعتنایی پرویز صیاد.

مجید مجیدی حزب الهی ذوب در ولایت که چاپلوسی اش برای خامنه ای انقدر گسترده است که دیگر سینماگران متملق را هم به تعجب واداشته است ،در یک گفتگوی مفصل ادعا کرده است رهبر اندیشمند در شناسایی هنر هم نابغه ای بی همتا است.وی اخیرا کتابی در ج. اسلامی منتشر کرده ودر این کتاب به برخوردهایی که با هنرمندان ایرانی سینما در سفرهای امریکا داشته اشاره نموده است .ما عین اظهارات این موجود حکومتی که رژیم میخواهد برایش اسکار هم جور کند!را نقل می کنیم ( توضیحات داخل پرانتز را ما اضافه کرده ایم) واکنش هنرمندان نسبت به حضور مجیدی خود نشانه ایست از میزان استقامت آنها در برابرشگرد های رژیم و سفیران هنری اش. وقتی او به صراحت میگوید که بهروز وثوقی در آغوشش می گیردوزار وزار می گرید!!! وپرویز صیاد بابی اعتنایی از کنارش می گذرد. مجیدی همچنین نظر قاطع صیاد در برابر سینمای جمهوری اسلامی را تکرار می کند .تفاوت هنرمندان تبعیدی با هم را در همین گفتگوی مجیدی هم می شود در یافت. سایت سینمای ما می نویسد:

مجیدمجیدی کارگردان سینما چند سال پیش زمان اکران فیلم بید مجنون گفت وگوی مفصلی با رضادرستکارمنتقد سینما انجام داده است. دراین کتاب که با عنوان قلمرو دیدار منتشر شده و گویا قرار است به تازگی به همراه با مصاحبه درستکار درباره فیلم آواز گنجشکها مجددا تجدید چاپ شود مجیدی روایتی را از ملاقات با بهروز وثوقی ،شهره آغداشلو ،امیر نادری و حتی پرویز صیاد ارائه کرده است...

بهروز وثوقی

زمانی که برای نمایش فیلم باران به آمریکا رفته بودم کمپانی میراماکس پخش کننده فیلم در هرایالت نمایش خصوصی را برای فیلم برگزار می کرد ودر یکی از این نمایشها بهروز وثوقی دعوت شده بود.

مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد.

سر میز شام ازاو پرسیدم چرابا این همه علاقه ای که مردم به تو دارند به ایران برنمی گردی؟پاسخی که دادگویای یک حس علاقه مندی آمیخته با ترس وشک بود فکر می کرد اگر برگرددو از طرف مردم و جامعه هنری پذیرفته نشود خیلی بد می شود وآرمانهایش زیر سوال می رود!درواقع به طور غیر مستقیم توقع داشت که مسئولان ومتولیان سینما از او دعوت کنند.( به نوشتار من با عنوان بهروز وثوقی هم میخواست شاه را بکشد در آرشیو رجوع کنید)  

در سخنرانی که قبل از نمایش فیلم هم راجع به سینمای شاخص قبل از انقلاب حرف زدم از بهروز وثوقی به عنوان نمادی از سینمای موج نو نام بردم که بهروز بلند شد ومردم اورا خیلی تشویق کردند.

راستش بگویم که غربت ،بهروز وثوقی و سایر هنرمندان برجسته مهاجر ایرانی را شکننده کرده است.اما چیزی که دراین دیدار ویژه برای من جالب بود خویشی و پیوندی بود که به رغم فاصله های روحی ،جغرافیایی و زمانی میان من واو به وجود آمد من و بهروز وثوقی هیچ فصل مشترکی نداشتیم اما رابطه ای که در همان یکی دوساعت شکل گرفت ،مثل یک رابطه دوستی سی ،چهل ساله بود.

امیر نادری

مجیدی درادامه می گوید:با امیر نادری هم در گردشهای ایالتی باران درشهر نیویورک ملاقات کردم وفهمیدم نظرش دررابطه با کار گردانان ایرانی تغییر کرده و خوش بین تر از گذشته شده است.از او خواستم به ایران بیاید وفیلمهایش را درایران بسازد هنوز هم با دیده احترام به او نگریسته می شود اما انگار نه فقط نادری بلکه هنرمندان برجسته خارج از کشور ،با خودشان لج کرده اند.

در آن جلسه ،نادری و پس از فیلم باران از جنبه های تکنیکی فیلم به خوبی یاد کرد و گفت :فکر تمی کردم سینمای ایران اینقدر به خوبی پیشرفت کرده باشد.

شهره آغداشلو

در همان روزها به تماشای تئاتری رفتم که شهره آغداشلو بازی می کرد بعد از پایان نمایش ملاقات کوتاهی پیش آمد که خانم آغداشلو گفت:از باران خیلی خوشش آمده بود و فیلمهای قبلی ام راهم دیده بود.

پرویز صیاد

پرویز صیاد درآمریکاازکسانی بود که اعتقادداشت هر فیلمسازی که از ایران می آید سازشکار و مبلغ سیستم و اصلا به نوعی دست پرورده رژیم است.( تا آنجا که من میدانم صیاد هیچگاه همه فیلمسازان را سازشکار ندانسته است )درشب تماشای تئاتر اورا دیدم و لی صحبتمان از یک سلام واحوالپرسی فراتر نرفت .محمدرضا دلپاک خاطره ای از کیارستمی برایم تعریف کرده که بسیار دلنشین است درزمان اکران خانه دوست کجاست کیارستمی ،پرویز صیاد به همراه تعدادی پلاکارد به دست می گیرد وجلوی سینمای نمایش دهنده فیلم شعار می دهد.وقتی کیارستمی سر می رسد از او می خواهد پلاکاردش را به دست کیارستمی بسپارد تا همچنان اعتراض آنان ادامه داشته باشد و از صیاد ودوستانش می خواهد که بروند فیلم راببیننداگر فیلم بدی بود بیایند وبه کارشان ادامه دهند.( مجیدی یادش می رود اضافه کند که صیاد در همان برنامه اعتراضی با صراحت می گوید:

  اعتراض او ربطی به میزان ارزش فیلمهای جمهوری اسلامی ندارد بلکه او به استفاده سیاسی رژیم از سینما معترض است- نقل به مفوم-)

بصیر نصیبی.26 نوامبر 2008

 

*...واز سایت ها ونویسندگان دیگر

پروانه قاسمی فعال سیاسی و روانشناس کودک

ما "حالیم" و صدای ما "آینده" است!- به مناسبت بیست نوامبر، روزجهانی کودک-

بیست نوامبر سال 1989، روزی است که کنوانسیون حقوق کودکان توسط 192 کشور امضاء و پذیرفته شد. اصطلاح "کودک" در مورد کلیه اشخاص زیر 18 سال به کار برده می شود.

حقوق کودک در منشور حقوق بشر، بخش بسیار مهمی را تشکیل می دهد که شامل : حقوق زندگی، تغذیه درست، بهداشت، آموزش و حمایت، می شود. این ها رئوس مهم حقوق جهانی کودکان است که همه کشورها موظفند آن ها را رعایت کنند. ولی متاسفانه نه تنها بحث و گفتگو در این زمینه هنوز جای مناسبی را به خود اختصاص نداده است بلکه از این مهم تر، در میان کشورهای مختلف جهان این حقوق کمتر رعایت می شود. از این رو، وظیفه ماست که در همه جا و در فرصت های مختلف، برای برای پدر و مادرها، برای مسئولین در مراکز آموزشی و در وحله نخست برای خود کودکان که سازندگان جامعه آینده هستند، در رابطه با این حقوق صحبت کنیم. چنین بحثی را باید برای جامعه جهانی و مراکز تعلیم و تربیت باز کرد و در مورد آن با کودکان نیزسخن گفت تا به حق و حقوق اجتماعی خویش آشنا شوند. باید بر این واقعیت پای فشرد که کودکان ما انسان های بزرگ فردا خواهند بود و چنانچه هم اکنون نتوانند به حقوق خود آشنا شده و از آن دفاع کنند، در آینده نیز، هنگامی که وارد جامعه بزرگتر می شوند، نه خواهند توانست از حقوق اجتماعی خویش به دفاع برخیزند.

نگاهی گذارا به آنچه در جهان، بویژه در کشورهای استبدادی از قبیل جمهوری اسلامی نسبت به حقوق کودک می گذرد، متاسفانه تصویر رضایت بخشی را ارائه نمی دهد. در بسیاری مناطق، بویژه  درکشورهای "فقیر" کودکان مجبورند با حقوق ناچیزی کارهای سختی انجام دهند، تنها باین خاطر که بتوانند بخشی از زندگی خود و خانواده ی خویش را تأمین کنند. در ایران علاوه بر وضعیت نامناسب اقتصادی که شامل خانوادهای زحمت کش می شود و طبعاً کودکان در مرکز آن قرار دارند، محکومیت های سنگین و اعدام نسبت به کودکان نیز اعمال می شود. در حالیکه یکی از موارد مهم کنوانسیون حقوق کودک ممانعت از احکام زندان و اعدام می باشد. 

ماده 28 کنوانسیون حقوق کودک می گوید : دولت ها باید آموزش ابتدایی و رایگان و اجباری برای کودکان را فراهم کنند و طبق ماده 32 همین کنوانسیون، کودکان باید در برابر کاری که رشد و سلامت جسمی و فکری آنها را تهدید می کند، حمایت شوند ...

در قطعنامه پایانی اولین کنگره جهانی "کودکان کار" که در سال 2004 در فلورانس ایتالیا برگزار شد، آمده است که : "246 میلیون کودک در گوشه وکنار جهان به کارهای سخت مشغول می باشند." هنگامی که در باره کودکانِ کار در این قطعنامه صحبت می شود، اشاره به کودکانی نیز می گردد که توسط باندهای مواد مخدر ربوده شده اند. موارد بی شماری وجود دارد که کوکان را به  کار بردگی، حمل مواد مخدر، استثمار جنسی، تجارت سکس، مزارع پنبه، کارخانه های بزرگ و کارگاه های کوچک، ماهیگیری، کار خانگی، ماشین شویی در گاراژها، فروشندگی در خیابان یا بازار، حمل ذباله، خشت زنی، حمل و نقل، راه سازی، کار در کشتی، سربازی اجباری، و بسیاری مشاغل دیگر که بر جسم و جان و تکامل طبیعی کودکان تاثیرهای منفی و غیر قابل جبرانی می گذارند، مجبور می کنند.

به گزارش یونیسف در سال 2007 به طور میانگین، روزانه بیش از 26 هزار کودک زیر پنج سال در نقاط مختلف جهان در اثر بیماری ذات الریه و بیماری هایی چون اسهال، جان خود را از دست می دهند. در همین سال، 530 هزار کودک در جهان به بیماری ایدز مبتلا شده اند و بسیاری از آن ها به علت فقدان وسایل درمان، جان خود را از دست داده اند. باید تاکید نمود که روزانه 1400 کودک در جهان به بیماری ایدز مبتلا می شوند...

با نگاهی گذارا به آمار و ارقام در می یابیم که در کشورهای "فقیر" میزان بی سوادی در میان کودکان به خاطر وضعیت بد اقتصادی خانواده ها روز بروز بیشتر می شود و در این میان شرایط دختران نسبت به پسران سخت تر است.

در شرایط کنونی با توجه به بحران اقتصادی و مالی عظیمی که سراسر جهان را فرا گرفته و روزانه هزاران انسان را به بی کاری و فقر می کشاند، وضعیت اقتصادی خانواده ها  بیش از پیش به وخامت می گراید، اولین قربانیان چنین شرایطی کودکان هستند و این در حالی ست که در بسیاری از کشورها کودکان حتا از ابتدایی ترین حقوق برخوردار نیستند و اغلب قوانین مندرج در کنوانسیون حقوق کودک رعایت نمی شود. از جمله این موارد : شرکت کودکان در جنگ، محکومیت زندان و اعدام برای کودکان، کار، آزار جنسی، تحمیل مذهب، لباس و ...، می باشد.

 این نوشته را با گفته ی خود کودکان که در قطعنامه پایانی اولین کنگره جهانی کودکان کار آمده است به پایان می بریم:

ما "حالیم" و صدای ما "آینده" است!

12 نوامبر 2008

  ghassemi2@yahoo.ca پروانه قاسمی

*بزودی ازاین نویسنده به همین مناسبت کتابچه عکسی تحت عنوان "کودکان جهان در مونترال" منتشر خواهد شد.

*بهروز سورن مدیر سایت گزارشگران

اينترنت، عرصه اي  جديد در مبارزه رسانه اي

طبق آخرين خبرها و از سوي مشاور قضائي  دادستاني كل كشور تا كنون بيش از 5 ميليون رسانه بدلائل گوناگون فيلتر شده اند و چنانچه درصد رسانه هاي سياسي خبري و اجتماعي را بر طبق گفته هاي پيشين اقاي اردكاني معاون پشتيباني شركت فن آوري اطلاعات درباره فيلترينگ سايتهاي اينترنتي 10 فرض كنيم خواهيم ديد كه صدها هزار رسانه سياسي خبري و اجتماعي تا كنون فيلتر شده اند.

 با نگاهي به امارها و داده هاي موجود  ميتوان ميزان  اهميت فيلترينگ  را براي جمهوري اسلامي اندازه گرفت.

 اين اهميت گذاري ضرورت ايجاد تدابير گسترده و هماهنگ از سوي رسانه ها و گردانندگان آنها را در مقابل اين اقدامات  نشان ميدهد. مقوله اي كه تا كنون بندرت  مورد توجه اپوزيسيون رژيم در داخل و خارج كشور قرار گرفته است و پراكندگي و بي ساماني را در اين پهنه نشان داده است.

مشخص است كه گردانندگان جمهوري اسلامي با دست اندازي به منابع ملي كشور بلحاظ مالي و در اختيار گرفتن بودجه كلان  كشور امر فيلترينگ رسانه ها را تسهيل ميكنند. جمهوري اسلامي براي ايجاد محدوديت رسانه هاي خود رو و مستقل و آزاد و  تنها براي راه اندازي 10 هزار وبلاگ براي پايگاههاي بسيج در ايران رقمي حدود 2 هزار طلبه را به اين كار مشغول كرده است.

تلاش رژيم براي سركوب رسانه ها تنها به فيلترينگ انها ختم نميشود و همانطور كه در خبرها آمده است طرح تشديد مجازات اخلالگران در امنيت رواني جامعه  از سوي قوه قضائيه به مجلس ارائه شده است. بر اساس اين طرح متخلفين اينترنتي ميتوانند بعنوان محارب شناخته شده و به اعدام محكوم شوند.

بموازات اين اقدامات سكوب گرانه و متكي بر اعمال  سانسور و ايجاد خفقان در كشور ولي شاهد هستيم كه امواج بازداشتها، حبس هاي طويل المدت  و حتي مجازات اعدام براي صاحبان و گردانندگان رسانه هاي ازاد سخن روز  مسئولين جمهوري اسلامي در طي چند سال گذشته بوده است.

اگر چه تعرض به حقوق ابتدائي مردم كشورمان با اوجگيري حاكميت جمهوري اسلامي و از سه دهه پيش آغاز شد اما  در طي چند سال گذشته  و در عرصه اينترنت و خبر رساني متكي بر تكنولوژي جديد، فصلي جديد و صحنه اي نوين در روياروئي  انان با نداي آزاد مردم كشورمان  ايجاد شده است.

 بي توجهي به اهميت و ضرورت حضور مقتدر و مقاوم در اين عرصه و صفبندي در برابر سپاه  سياهي و سانسور از خطاهائي است كه ميتواند عواقب تيره تري  را در حوزه خبر رساني ازاد و مستقل بدنبال داشته باشد.

سيستم فيلترينگ سايتهاي اينترنتي در حال حاضر و بطور رسمي دو مركزيتي است. از سوئي توسط قوه قضائيه و بوسيله حكم قضائي كه معمولا در داخل كشور و يا از زمره رسانه هاي وابسته و با تيراژ نجومي در خارج كشور هستند و با شكايتي از طرف وابستگان رژيم به درجه! سانسور شدن مفتخر ميشوند و از طرف ديگر كميته تعيين مصاديق فيلترينگ كه تحت نظارت شوراي عالي انقلاب فرهنگي است و نمايندگاني از سوي اطلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، صدا و سيما در آن عضويت دارند، به فيلترينگ سايتها اقدام ميورزند كه رياست ان با رئيس جمهور احمدي نژاد است.

اين اقدامات رژيم ولي  نه مختص به دوران زمامداري احمدي نژاد كه از دوران رياست جمهوري خاتمي آغاز شد و از همان زمان به پلمپ كردن  دفاتر انها پرداختند.

موازين حاكم بر فيلترينگ سايتها  در ابتداي امر  بسيار عجولانه و سراسيمه صورت ميگرفت. حضور كلمات مشخص در يك رسانه ميتوانست  سانسور آنرا در بر گيرد. از انجمله اند كلماتي همانند سوسياليسم، ماركس لنين، زنان، عسل، جيگر، لاس، پلاستيك  و.... از مورادي بودند كه منجر به فيلترينگ رسانه ميشدند.

 ضوابط و قانونمندي فيلترينگ نه بر اساس طرح هاي مشخص تصويب شده از سوي نهادهاي رژيم كه بر اساس قوانين اسلامي صورت ميگرفت.

يكي از مسئولين جمهوري اسلامي كه مسئول دفتر اينترنت دادسراي عمومي و انقلاب تهران است،  چنين ميگويد:

اقداماتي كه لازم بود براي كنترل  انجام دهيم بر اساس قانون مجازات اسلامي صورت ميگرفت و نيازي نبود در خصوص اينترنت قانون داشته باشيم.

اما بمرور رژيم جمهوري اسلامي با كسب تجربيات بيشتر در زمينه ايجاد سانسور و خفقان  تلاش خود را بر محتواي سايتها و وبلاگها متمركز ميكند.

تعبيرات شخص خامنه اي از حضور تكنولوژي جديد را ميتوان با مفاهيم اذعان شده وي  از جمله ، تهاجم فرهنگي عليه نظام، ناتوي فرهنگي، شبيخوان فرهنگي و.. دريافت. هم از اينرو ميتوان اهميت حضور صحنه جديد مبارزه عليه سانسور و تهاجم به حقوق ابتدائي مردم كشورمان را در انتخاب و گزينش رسانه اي ازاد و بكارگيري تكنولوژي پيشرفته براي جذب اطلاعات  را ارزيابي كرد.

حضور قدرتمند رسانه هاي موجود و همبستگي همه جانبه و متمركز در برابر يورش جمهوري اسلامي به رسانه ها اما مقوله اي است كه نميتوان  بر ان چشم بست.

بهروز سورن

22.11.200   http://www.gozareshgar.com /

 

*کیوان جاویداز سایت روزنه /  نمازخانه در هواپیما ها 

خامنه اى:  بايد در ايستگاههاى مترو، قطار، اتوبوسهاى بين شهرى و فرودگاه ها مسجد ساخته شود  و در پروازهاى داخلى و خارجى هواپيماها نيز، زمان پروازها به گونه اى تنظيم شود كه وقت خواندن نماز وجود داشته باشد.

 او گفت: "در شهرك سازی ها و مجتمع سازی ها نيز بايد مسجد به تناسب جمعيت لحاظ شود و نبايد بدون در نظر گرفتن مسجد، به اين طرح ها مجوز داده شود"

 آقای خامنه ای تا وقت دارید هر چه می خواهید بخشی از دزدی های میلیاردی تان را صرف ساختن مساجد بیشتری کنید. هواپیما سهل است حتی دقت کنید که با عقل معیوب و اسلامی شما کجا های دیگر امکان ساختن مسجد است. دیر نکنید. شاید وقت تنگ باشد و فرصت از دست برود.  البته حتما در نظر داشته باشید پولی که صرف این کار خدا پسند می کنید از حساب برادران و خواهرانتان که همین چند وقت پیش بخشی از دزدی های نجومی شان رو شده است برداشت نشود. این پول را همان طور که طی این ٣٠ سال، شغل شریفتان بوده است  از سفره کارگر گرسنه هفت تپه، کارگران قائم شهر و نساجی ها و کیان تایر و همه مراکز کارگری  صرف ساختن مساجدتان کنید و رحمت خدا را نصیب خود سازید،؛  این پول را از بیمه بیکاری که پراخت نمی کنید بردارید؛ از دستمزد کارگر که ماه ها نمی دهید و وقتی کارگر دست به اعتراض می زند نیروی نظامی را به سراغشان می فرستید صرف کنید؛ این پول را از بیمه درمانی ای که نمی پردازید پرداخت کنید تا شاید بتوانید به عمر ننگینتان چند وقتی دیگر اضافه کنید. روزی که سرنگون شدید مردم همه این ثروت خودشان را از حلقومتان بیرون خواهند کشید و مساجد را به مراکز خدمت به همه کسانی تبدیل خواهند کرد که شما زندگی شان را تباه کرده اید.

       http://www.rowzane.com

پویان انصاری

آقا، خانم، بچه میخری !؟ 

دیدن این جمله کافی است روح و قلب هر انسان ِ به معنای واقعی  کلمه را  به درد آورد و خود را گیج و مبهوت و ناتوان به سراشیبی سقوط  ِ سیاسی خود، یعنی "بی عملی"  ببیند.

این صدا از کیست !؟ از کجاست !؟ بچه می خری!؟ یعنی چه !؟ نکند اشتباه شنیدم !؟ شاید دوره گردیست که میگوید،آقا، خانم، عروسک برای بچه ات میخری!؟ نه، نه، نه ، چرا خودت را گول میزنی؟هر چند میدانم عُمق بچه میخری، یعنی موجودی که از رحم مادری زائیده شده، به فروش میرسد! فاجعه بالا تر از آن است که حتی تصور آن برایت غیر قابل قبول است ولی درست شنیده ای،

معصومه دختر 14 ساله ای که با  زور و ضرب و شتم  پدر و مادر ش، نه بهتر است بگویم به خاطر فقر، بیچارگی، گرسنگی و ..... مجبور میشوند ... ، نه، نه، نه  .... اینطور نیست بلکه به دلیل حکومت رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی، او  را با لباس سفید و حلقه که همانا لباس و حلقه بردگی و بندگی ایست  به ازدواج مرد 58 ساله پست و قُرمساق و پفیوزی به اصطلاح پولدار در میاورند. 

معصومه، با صدای لرزان کودکانه اش، فریا میزند: مادر من میخواهم درس بخوانم، چرا میخواهید مرا به خونه ایوب بفرستید!؟ پس کی به تو در فالی و لباس شویی که برای دیگران میکنی کمک کند؟  

دخترک معصوم، همانند نامش هنوز  نمیدانست که چه سرنوشت شومی در انتظارش است، از اینرو با سادگی بچگانه اش بی خبر از همه چیز در فکر کمک به  مادرش بود. 

مادر معصومه با چشمانی پُر از اشک سر دخترش را بر روی زانوی خود میگذارد و با نوازش کردن موهای او زیر لب میگوید: دخترم کار دیگری نمی توانیم بکنیم، پدرت را میبینی؟ به خاطر دفاع از ناموس و وطن، در جنگ 8 ساله پا هایش را از دست داد، آنها به ما خیلی وعده دادند ولی به مرور زمان حتی آن پول به خور نه میر ناچیز را  که برای جانباختگان جنگ تعین کرده بودند، به زور میدهند، منهم خسته شدم . چند سال برای مردم کُلفتی کنم بخدا دیگر نمیتونم. اگر تو کمکم نمیکردی، نمیتونستم ادامه دهم.  آخه سیر کردن شکم یک خانواده 5 نفری خیلی سخت است . 

این سرنوشت فقط برای تو نیست، باید برای دو تا برادرات هم فکری کنیم. من و بابات حاضر شدیم کلیه خودمون را بفروشیم که بتوانیم خرج زندگی و تحصیل شما را تأمین کنیم که آقای ایوب به پدرت گفته حاضر ِ تو را بگیره و پول خوبی به ما بده . که ناگهان معصومه سراسیمه سرش را از روی زانوی مادرش بلند کرد و به چشمان اشک آلود مادرش خیره شد و گفت: مادر چی میگی!؟ من نمی فهم، منو ایوب بگیره یعنی چی؟ مگه منهم کُلیه هستم که میخواهید بفروشینم؟ باز مادر سر دخترش را بر روی زانوی خود گذاشت و  زیر زبانی که شوهر و دو پسرش نفهمند،  ماجرای زنا شویی را برای دخترک نگون بخت شرح داد.

 هر کلمه مادر، پُتکی بود بر روح و جسم دختر نگون بخت که گریه مجالش نمیداد، معصومه هاج واج و فریاد کنان گفت نه،نه، نه .... من نمی فهم این چیزهایی که میگی یعنی چه ....و دوان دوان خود را تو بغل پدرش که بر روی چرخ صندلی داری نشسته بود انداخت و زاز زار گریه میکرد و میگفت بابا کمکم کن حاضرم هر کاری که بگید بکنم اصلأ مدرسه نمی رم خودم و کار میکنم قالی مردم را  میشورم ظرف میشورم ، گدایی میکنم، همه کار میکنم  قول میدم هر روز برایت سیگار هم بخرم ولی من نمی خواهم پیش ایوب بخوابم. 

 دو برادر معصومه، با حالتی عجیب و کنجکاو و توآم با ترس، به خواهرشان خیره شده بودند، صادق برادر 9 ساله اش با صدایی لرزان گفت: بابا، معصومه هر شب پیش من می خوابه و برام قصه میگه چرا باید بره پیش  آقا ایوب بخوابه !؟ که نا گهان با واکنش تند جعفر برادر 15 ساله اش که به او  سُقُلمه زد، روبرو شد

................... یکسال بعد، چهره زنی چادری را میدیدی که حکایت از ضربات چکش بیرحمانه روزگار یا بهتر است گفت، تبر قوانین ضد زن جمهوری اسلامی و یا منطقی تر باید گفت، تماشاگری، بی نهایت، مردانه! ما، میکرد، در گوشه ای از خیابان تهران با نوزادی در بغل و با ترس لرز، با چشمان معصومه اش،  بدنبال زن مردی که از نظر سر وضع  نشان میداد از ما بهتران هستند! و میخواستند سوار ماشین شیکشان شوند، میرساند و ترسان با صدای بغض آلود می گوید: آقا، خانم، بچه میخری... ولی به سرعت حرف خودش را عوض میکند و میگوید منظورم .... بچه میخواهید ، بخدا دختر خوبی است فقط شیرش را بدید و پوشاکش را عوض کنید، بخدا گریه هم نمیکند، بچه خیلی آرومی است ....

 

نوامبر 2008 - استکهلم       Pouyan49@yahoo.se