You should install Flash Player on your PC

زیر ذره بین / شماره 32

 آرشیو

 خانه نخست

      

 http://chachmanbidar.blogspot.com

 درس تکراری: این دانشگاه ما بودو سیرک کامل رهبری

 دو نوشتار کوتاه از مهستی شاهرخی

این مکانی که در این روزها توسط اراذل و اوباش مورد حمله قرار گرفته دانشگاه ما بود، سال پنجاه و نه هم همین طور شد. یادتان هست آقای موسوی پروژه انقلاب فرهنگی را، و حمله به دانشگاه را؟ و مگر شما در آن زمان رئیس ستاد انقلاب فرهنگی نبودید؟ در آن زمان برای دانشجویان و مردم چه کردید؟ چطور شد که پس از سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی و رئیس ستاد انقلاب فرهنگی و نخست وزریری در دهه شصت و دوران کشتار زندانیان سیاسی ناگهان ورق برگشت و شما ناجی ملت شدید؟ چگونه ناگهان شما و زهرا خانم تان پس از این همه سال این قدر متحول و هنردوست و رنگین شدید؟

دانشگاه تهران پس از انقلاب فرهنگی تبدیل شد به نمازخانه جمعه هایتان و سنگر فرهنگی تان. در زمین ورزش دانشکده مان (دانشکده هنرهای زیبا) دستشویی و توالت ایجاد شد برای امت همیشه در صحنه و.... آیا این ها موج سبزی که این روزها بر اثر تبلیغات به دنبال شما راه افتاده است این ها را می داند؟

# posted by Mahasti Shahrokhi : 11:15 AM

در بیعت اهالی تهران با میرحسین یک نفر کشته شد*

حاصل بیعت اهالی تهران با میرحسین، یک کشته بود

# posted by Mahasti Shahrokhi : 12:29 AM

Monday, June 15, 2009

نامه پشت نامه می آید که برویم دم سفارت برای سیدموسوی و حاج خانم تازه فمینیست شده اش، سینه بزنیم و بگوییم در انتخابات تقلب شده! ولی مگر این حکومت از اول با تقلب شروع نشده بود؟ از همان رفراندم غیردموکراتیک"آری یا نه؟" و "جمهوری اسلامی" اش یا "آش کشک خاله ته، بخوری پاته، نخوری پاته!" اینها از همان رفراندم اولیه تمام مخالفان و دگراندیشانی که رای داده بودند را نیم در صد یعنی هیچ به حساب آورند و با بازی "بنی صدر، صد در صد" همین محاسبه ادامه پیدا کرد.

آیا ملت ایران بنی صدر را می شناخت؟ آیا بنی صدر پروژه های مهمی برای بازسازی کشور داشت؟ داستان "اقتصاد گاوی" و "اشعه موی خانم ها" ایشان، هنوز در یادها هست؟ رای های داده شده را از روستاییان بیسواد و با انگشت زدن می گرفتند و گرفته اند. رای گیری بدون آگاه سازی مردم جاهل و در شرایط نابرابر به معنای تقلب در ماهیت انتخابات است.

پس مگر اولین بار است که تقلب می شود؟ و بار قبلی چه؟ چرا هیچکدام از این دولتمردان اصلاح طلب به بار قبلی انتخابات اعتراضی نکردند؟ و بار قبل تر و دو دوره خاتمی؟ و دوره های قبل تر؟ آیا همیشه همه چیز درست بوده و فقط این بار است که آرای اعلام شده از سوی حکومت با برنامه های نمایشی و سناریوی "در باغ سبز" شما مطابقت ندارد؟

الان نامه آمده که مایی که در فرانسه ایم به کاخ الیزه نامه بنویسیم و از سارکوزی بخواهیم رای دولت ایران را قبول نکند. شرم آور است! وقاحت محض است که به عنوان یک ایرانی که نیمی از عمر خود را در فرانسه گذرانیده بیایم و از یک دولت خارجی بخواهم در مسایل داخلی ایران دخالت کند. منظورتان چیست؟ بیاییم و از دولت های خارجی بخواهیم این یکی را بردارد و آن که مامور سرکوب فرهنگ و جان یک نسل بوده است را به عنوان ناجی برحق به تخت بنشاند؟ که همه مبارزات زنان و دانشجویان و کارگران را بیندازید پشت قباله این سید شال سبز؟ و باز با رهبران از بالا به توافق برسید و باز توده ها و مردم واقعی را به نفع اهداف حزب خود مورد استثمار و سرکوب قرار بدهید؟

ننگ بر شما! ننگ بر این چپگرایی قدرت طلبانه و حقیرتان! ننگ بر شما که فوری با قاتلان هم کاسه و هم سفره می شوید.

همچنان خاموش می مانم و منتظر تا دانشجویان و کارگران و زنان و مبارزان واقعی ایران راه و شیوه مناسب خود را پیدا کنند و اعتراض خود را بدون وجود سرانی چنین خائن به گوش جهانیان برسانند. باز هم منتظر فرداهایی بهتر می مانم.

 

* زمانی که خانم شاهرخی این مطلب را نوشت هنوز ابعداد جنایت این بار رژیم تا این حد گسترش نیافته بود.

کاریکلماتورهای انتخاباتی

وقتی کروبی با شعار تغییر قانون اساسی جلو آمد، شورای نگهبان حکم حکومتی را برایش فرستاد.

تحجر وقتی خواب آزادی بیان را دید، به امام زمان پناهنده شد.

سیب زمینی های اهدایی، خوراک گاوهای اصولگرایان شدند.

شعار تغییر اوباما باعث ابراز نظرات تغییر در قانون اساسی از طرف کروبی شد.

انتخابات فکر کرد جدی گرفته شده، آزادی بیان را هم نامزد اتنخاباتی کرد.

رد صلاحیت "آزادی بیان" از طرف شورای نگهبان، مفهوم نژاد پرستی را در سخنرانی ژنو روشن تر کرد.

مهرورزی  250 میلیونی به دانشجویان به بی مهری آنها کمک کرد.

افشای هالۀ نور،  نور اسلام را در ایران خاموش کرد.

مهرورزی باعث شد که 300 میلیارد گم شده، خود را زیر لحاف چند میلیارد گاز گم شده پنهان کند.

در حکومت امام زمان عدالت یعنی گم شدن پول ها!

افشاگری های مناظره ای باعث شرمساری امام زمان شدند.

وقتی فضا پراز شعار شد، هوا احساس نفس تنگی کرد....

انتخابات وقتی که فهمید آزاد، سالم و عادلانه نیست، به مردم چشمک زد.

بیت رهبری زیر مطالبات مردمی وضع حمل کرد. 

"آزادی" زیر رنگ سبز، از خجالت سرخ شد.

"رأی" پولی، به صندوق نرفت تا گرانتر شود.

ی. صفایی

5 یونی 2009

کودتا !

احمدینژاد کودتا کرد

این فتنه و های و هو بپا کرد

همراه ولی کشید شمشیر

سر از تن رای ما جدا کرد

 

با دوز و دروغ و نابجا کرد

احمدینژاد کودتا کرد

 

هر رای که دادهاند مردم

در رشت و فسا و جهرم و قم

یا مشهد و بابل  و سمیرم

چون شیر برید کله و دم

یکباره بنامِ خویش جا کرد

احمدینژاد کودتا کرد

سیمای سیاهکاره را بین

اخبارِ دروغ واره را بین

ترفندِ هزار باره را بین

ای وای تو راهِ چاره را بین

 

کاینگونه به کارِ تودهها کرد

احمدینژاد کودتا کرد

 

این فتنه ز کوی رهبر آمد

موجِ خفقان ز در درآمد

 این نظم دروغ را نخواهیم

صبر همهگان دگر سر آمد

 

بس فتنه که خود  بکار ما کرد

احمدینژاد کودتا کرد

 

تبعیض بس است ای برادر

تحقیر بس است جانِ خواهر

تقدیر گریز باش و برخیز

بشکن تو نظامِ نابرابر

 

سی سال ستم ببین چهها کرد

احمدینژاد کودتا کرد

 

یاور استوار خرداد 1388

 

http://yavarostvar.blogspot.com

http://yavarostvar-deyar.blogspot.com/

 

برخیز!

رضابی شتاب

فریاد بزن ایران

در خویش نمان حیران

این خون که همی جوشد

در مُشتِ تو دارد جان

دریا و تلاطم شو

فریادِ رهایی خوان

بگذار که مرگ آید

بر ظلم تگرگ آید

باید که نفس بگشاد

یکدست کنید عصیان

این روحِ رها اینک

بانگِ دلِ محرومان

آشفته کند بیداد

بر هم زَنَد این دوران

بگذار که مرگ آید

بر ظلم تگرگ آید

ای جانِ من ای جانان

یاران به مدد یاران

این خوابِ گران بشکن

بیداری ات این فرمان

مگذار سکوت آید

بنیانِ ستم لرزان

بگذار که مرگ آید

بر ظلم تگرگ آید

ای نقش وُ نشانِ تو

پاشیده برین کیهان

پیچیده صدای تو

در کوچه وُ در میدان

ویران کن وُ در هم ریز

دیوار وُ در وُ زندان

بگذار که مرگ آید

بر ظلم تگرگ آید

خاموش نمی گردی

ای شعله تو ای انسان

در چشمِ جهان آمد

هان قامتِ تو رخشان

آزاد کن این خانه

برخیز تو ای توفان!

بگذار که مرگ آید

بر ظلم تگرگ آید

 

2009-06-15

 

اطلاعیه کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی

کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی، حمایت خود را از اعتراض مردم ایران که هم اینک در جای جای کشور به ویژه شهر تهران در جریان است، اعلام میدارد.

ابن بار مردم خودشان تصمیم گرفتند و هرچند به پای صندوقهای رأی رفتند، اما با اعتراضگری خویش نشان دادند که میخواهند در سرنوشت سیاسی و اجتماعی کشور دخالت کنند. مقولهی انتخابات امسال در ایران، سبب شد تا مردم خواستههای خود را در قالب اعتراض به نتایج انتخابات، در خیابانها و رو در روی نیروهای حافظ نظام، بیان دارند.

 با اشاره به وقایع ماههای اخیر در گوشه و کنار کشور، آماج قرار دادن کل نظام جمهوری اسلامی ایران، توسط مردم به ویژه جوانان و زنان، تاریخ ایران یک بار دیگر ورق خورد و یکپارچگی مردم در برابر نیروهای استبداد، سی سال پیش را تداعی کرد به طوری که حکومت گران، با پلیسی کردن فضای سیاسی کشور نیز نتوانستند این شرایط را کنترل کنند.

بدیهی است که نظام جمهوری اسلامی ایران، همچون سی سال گذشته به سرکوب عریان اقدام خواهد کرد، اما مردم نیز به بهانهی اعتراض به نتایج انتخابات، خودباوری خویش را به نمایش گذاشتند و با این کنش به جهانیان اعلام کردند که دیگر تن به نظام استبدادی نخواهند داد. میزان مقاومت مردم و حمایت دیگر جنبشهای اجتماعی از این حرکت و پیوستگی این حرکتها میتواند منجر به واژگونی ماشین حکومتی گردد.

کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی، در جهت پیشبرد اهداف و حرکتهای اجتماعی مردم که با نظام جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، خود را در کنار مردم میداند و از هیچ کوششی در جهت حفظ منافع مردم دریغ نخواهد کرد.

ما ضمن محکوم کردن بازداشتها و سرکوب گستردهی اعتراضهای مردم، خواستار آزادی تمامی دستگیرشدگان هستیم.

 

23 خرداد 1388، برابر با 14.06.2009

  تماس با ما:

 

rooznamehnegar@netcologne.de

 

محمد على ابطحى، مشاور مهدى كروبى در باره دلايل اعتراضات خيابانى در تهران گفته است: مردم احساس كرده اند كه به شعورشان توهين شده است.

 توضیح : گویا در این 30 سال ج. ا و نظام ولایت مطلقه فقیه به شعور انسانها توهین نکرده بود فقط بعد از حذف باند شبه اصلاح طلب از حکومت این اتفاق افتاد!!

 ایا هوشنگ اسدی )بهار ایرانی( نمی خواهدبرای بهرام بیضایی پرونده مخالفت با نظام بسازد؟

بهرام بیضایی کجاست؟ پرسشی است از او وسیمین بهبهانی سر فصل دومین ویژه نامه انتخابات، صدای هوشنگ گلشیری از دهان فرزانه طاهری هم شنیدنی است...

بهرام بیضایی کجاست؟

- کجای کاری سیمین بانو؟

بهرام بیضایی تنها نام معتبرغایب در میان سینماگران ایرانی است که بعد از پشت سرگذاشتن"چهار سال سخت" پر از"تحقیر" و" کوچک شدن" در مقیاس بی سابقه ای به میدان آمده اند.

نسل ها یپاپی را می بینی که دست در دست هم دارند. اگر د رآغاز صف مهرجویی و کیمیائی و انتظامی ورشید ی ایستاده اند، 5 نسل بعد باران کوثری و پگاه آهنگرانی و مهدی کرمپور را می بینی.

مهم نیست که د رکدام طرفند. در اکثریت طالب "تغییر" قراردارند یا جانب دولت کنونی راگرفته اند. مهم این است که در روند طولانی ودردناک "زایش دموکراسی" در ایران سهیمند.

بخش عمده ای از روشنفکری ایران اما غایب است. و نام بهرام بیضایی د راین میان نمادی است از این غیبت

کانون از صحنه غایب است... سکوت نخبگان جامعه در بزنگاههای تاریخی که جوانان به شور آمده اند و جامعه سراپا جدل وگوش است، به سود کیست؟ درست در این شرایط است که سخن به نیروی مادی تبدیل می شود و در جانها خانه می کند.

مهم موافقت یا مخالفت، نیست. اهمیت درروشنگری است. د رگفتن است. پس حق داریم بپرسیم:

- بهرام بیضایی کجاست؟

سیمین بهبهبانی اما در لحظات آخر می آید. با زخوب است حرف می زندو سکوت را می شکند. اما هیچ چیر نمی گوید. هم می خواهد فضای سرد چند روشنفکر گمشده در سرمای غرب را گرمی بخشد و هم خود را د رمیان شعله های آتش حفظ کند. دریغ است که سیمین بانو میلیونها دختر و زن ایرانی را درخیابانها نمی بیند. به میانشان نمی رود. باید پرسید: سایت حکومتی روز اون لاین

 

توضیح ما:  وقتی خانم سیمین بهبهانی از دوم خردادی های ورشکسته حمایت میکرد محبوب اینها بدون وحالا چطور مغضوب شد؟

اعتراض دفتر نظارت بر آثار احمد شاملو به چاپ بدون مجوز کتاب شاعر آزادی

خانواده احمد شاملو به چاپ کتابی با عنوان "شاعر آزادی" که از فيلمی به همين نام به روی صفحات کتاب منتقل شده است، اعتراض کردند.

به گزارش ايلنا، سياوش شاملو مدير مسوول دفتر نظارت بر آثار احمد شاملو گفت: در دو سال پايانی قبل از درگذشت شاعر نامی ايران، آقای مسلم منصوری که تهيه کنندگی،‌‏ کارگردانی و فيلم برداری اين پروژه را به عهده داشته، با موافقت شاعر اقدام به تهيه و انجام مصاحبه و فيلمبرداری کردند.آقای بهمن مقصودلو بدون اخذ مجوز از ورثه احمد شاملو نسبت به چاپ و فروش غير قانونی شاعر آزادی به صورت کتاب اقدام کرده است.

دفتر نظارت بر چاپ آثار و احمد شاملو اعلام کرد: به دليل عدم رعايت قانون کپی رايت از طريق مشاور حقوقی خود در آمريکا اين موضوع را پيگيری قانونی خواهند کرد.

توضیح سینمای آزاد.: با تاسف بسیار اطلاع یافتیم  که سیاوش شاملو بعد از انتشار این اطلاعیه بطور ناگهانی در گذشت. با خاموشی وی معلوم نیست سرنوشت این شکایت  به کجا خواهد کشید وآیا آیدادنباله شکایت را پی گیری خواهد کرد؟

آیا چماقدار ده نمکی، دوربین را زمین می گذارد وچماق را دوباره جانشین می کند؟

چند شبي است كه در شهر بلوايي به راه افتاده است. اين فضا تداعي كننده مناقشات اول انقلاب است. گروههاي مختلف كاروان‌هاي تبليغاتي به راه انداخته و به طرفداري از نامزد مورد حمايت خود شعار مي‌دهند. گروهي پارچه سبز به دست و سر بسته و گروهي پرچم ايران بر دوش انداخته‌اند.

اي كاش فرصت مي‌شد و اخراجي‌هاي سه را قبل از انتخابات مي‌ساختم تا بيشتر اين مخاطب متوجه عمق پيام فيلم مي‌شد.

يكي از نامزدها بيايد و بگويد در كنار ارشاد مردم گشت‌هايي هم براي ارشاد اين آقازاده‌ها راه بياندازيم!

هموطنان!

اخراجي‌هاي، واقعي نئوسلطنت‌طلبان اشرافي‌گري هستند كه دستشان از بيت‌المال كوتاه شده است.

اخراجي‌هاي واقعي كساني هستند كه در دل خود نه به موسوي اعتقاد دارند و نه به احمدي‌نژاد اما مدعي همه انقلاب و كشور هستند...و مظلوم‌نمايي مي‌كنند!

كساني اخراجي واقعي هستند كه شهيد آويني در وصف تفكرات آنها كتاب توسعه و تمدن غرب را نوشت!

بيدار باشيد و نگذاريد سلطنت به كشور باز گردد.

خاندان سلطنت عده‌اي بادمجان دور قاب چين دارد كه خود را آويزان اين فضا كرده‌اند. آنها كساني هستند كه فقر و فحشا محصول ثروت‌اندوزي آنهاست.

كدام استقلال كدام پيروزي را ببينيد تا بدانيد برنده دعواي قرمزها و آبي‌ها چه كسي است!

خدا چندي است كه آنها را خوار كرده است و از اسب به زير انداخته است. اينها امام زاده‌اي هستند كه كور مي‌كنند اما شفا نمي‌دهند اي كاش برخي نامزدهاي انتخاباتي به صراحت از آنها فاصله مي‌گرفتند. براي آنها خط قرمزي جز دنيا و جيبشان وجود ندارد. لازم باشد به هر كسي جام زهر مي‌نوشانند...

اما وعده خدا حق است و آينده زمين از آن مستضعفين است. دير و زود دارد سوخت و سوز ندارد.

رجا نیوز :چرا بیشتر سرکوب نمی کنید؟

آشوب‌هاي خياباني در سطح تهران در حالي به صورت پراكنده در برخي نقاط شهر وارد دومين شب خود شده است كه به نظر مي‌رسد تسامح نيروي انتظامي در جمع كردن اين اوباش خياباني بي‌تأثير نيست.

به گزارش رجانيوز، با وجود آنكه جمعيت ميليوني مردم تهران عصر يكشنبه در ميدان ولي‌عصر(عج)، به استقبال دكتر احمدي‌نژاد آمدند و عليه آشوب‌گران شعارهايي سردادند، با تاريك شدن هوا، بار ديگر اوباشي ( مبارزان )كه جمعيت آن‌ها به اندازه‌ي يك صندوق رأي تهران هم نيست ( البته صندوقی که رژیم تعداد رای هایش را می شمرد)، در حال آشوب هستند.

اوباش !با شكستن شيشه مغازه‌ها، ادارات، ايستگاه‌هاي اتوبوس، آتش زدن سطل‌هاي زباله پلاستيكي و پرتاب سنگ و كوكتل مولوتف آرامش شهر را به هم زده‌اند.

در مقابل اين اغتشاشات، شهرداري تهران وظيفه پاكسازي بقاياي جرم اوباش را به صورت مناسب انجام نمي‌دهد. اين در حالي است كه سطل‌هاي زباله پلاستيكي در دوره شهرداري قاليباف علي‌رغم همه‌ي توصيه‌هاي امنيتي مبني بر به آتش كشيدن سطل‌ها و استفاده از اين ابزار براي آشوب‌هاي خياباني نصب شد.

از سوي ديگر، نيروي انتظامي نيز با اوباش! برخورد جدي نمي‌كند و ادامه‌ي اين تسامح به جري‌تر شدن اوباش! و مخدوش شدن امنيت رواني( مردم منجر شده است.

توضیح ما: رژیم خوب از میزان نفرت مردم مطلع است ومعترض است چرا تیمسار قالیباف توصیه مقامات را برای جمع آوری سطل های پلاستیکی بکار نبسته است ودیگر اینکه انگار شقاوت وبیرحمی ،کشت وکشتار هنوز برای خامنه ای کافی نیست واز خون سیراب نشده است.

علی افشاری دانشچوی تحکیم وحدتی میگوید:

انتخاب موسوی برای او تهدید نبود و حتی برای نظام فرصت بود. ریاست جمهوری وی تغییر معنادار و چشمگیری را پدید نمی آورد. اما اکنون او این بخت را دارد تا در راس یک جنبش اعتراضی بزرگ قرار گیرد.

 توضیح ما:بعد از سقوط رژیم نوبت موسوی وموسوی ها هم خواهد رسید، نگران نباشید
 

ایاهوشنگ اسدی هم صدای پای انقلابی دیگرراشنیده  است!

آقای خاتمی، خون رابر سنگفرش می بينيد؟ آقای خاتمی. اين خون بر می گردد و به تاريخ ايران پيوند می خورد :

- از خون جوانان وطن لاله.... لاله دميده...

کجائيد آفای خاتمی؟ کجائيد؟

کجائيد آفای خاتمی؟ کجائيد؟ عکسی روی فيس بوک می رسد. شما را محاصره کرده اند. آدمکشان دورتان راگرفته اند. عمامه اتان راکشيده اند. به ميان مردم آمده ايد. مبارک است. اين عکس دو روز پيش است. اما امروز باز از آن اعلاميه های نه سيخ بسوزد نه کتاب صادر می کنيد. هنوز اين کودتاگران را" نظام" می خوانيد و انتظار مجوز داريد؟

دست مردم را بگيريد آقای خاتمی...

دست تان را از دستان خونين نظام بيرون بکشيد

 توضیح :بهتر است گوش نوشابه خانم را هم حساس کنید. همین طور سید طناز را هوشیار.

 

آذر درخشان

رای من چی شد؟ رای منو پس بدهید!

این صدای معترض زنی است که دیروز با شادی و شور همراه بقیه خانواده،  خود را به درب کنسولگری ایران در پاریس رسانده بود تا با رای دادن به یکی از چهار کاندید منتخب شورای نگهبان برای ریاست جمهوری،  در سرنوشت سیاسی میهن "مشارکت" جوید.

 این صدای خانمی است که دیروز با نگاه "فقیه اندر سفیه"  به ما از آن سوی خیابان گذشت و وارد کنسولگری شد تا رای دهد،  به ما تنها شش زن ایرانی که در اعتراض به بساط عوامفریبانه رای گیری و باصطلاح انتخابات در ایران در آنسوی خیابان مقابل کنسولگری ایستاده بودیم. ما شش زن تبعیدی به همراه چند تن از مردان فعال سیاسی تصمیم گرفته بودیم از این فضای انتخاباتی در ایران سود جسته و برای هزارمین بار به افکار عمومی غرب و نسل جوان ایرانی بگوییم که در ایران انتخابات وجود ندارد،  بلکه مردم باید به منتخبین و منتصبین ولی فقیه رای بدهند.

ما می خواستیم به نسل جوان بگوییم که این بار به هیاهوهای رسانه ای غرب توجه نکنید که با دروغ و عوامفریبی خانم زهرا رهنورد را به مقام فمنیست مبارز رسانده و موسوی را تا حد یک فرد دمکرات و مدرن و مظهر تغییر و تحول بزک کرده اند. به آنان می گفتیم در سال 1376 هم این تبلیغات دروغین  را در مورد خاتمی کردند و در دهان او حرفهایی گذاشتند که ایشان هرگز نگفته بودند.  به آنان گفتیم میرحسین موسوی  مانند خمینی و مانند همه هم قطاران اسلامی شان می خواهند حکومت عدل علی را برقرار کنند و خانم ایشان هم الگویش فاطمه زهرا همسر علی است و می خواهد همچون او در صحنه  سیاسی  برای خلافت همسر مبارزه کند.

به آنان گقتیم شاید نسل قبلی شما دچار بیماری فراموشی شده باشد اما نظام جمهوری اسلامی که زندگی اکثریت شما  را به تباهی کشانده،  زیر چکمه های این چهار کاندیدا تحکیم و تقویت شده است هر یک از آنان با  به قتل رساندن هزاران جوان نسل انقلاب،  بر اجساد آنان نظام جمهوری اسلامی را تثبیت و تقویت  کردند. همین نظامی که شما در اشتیاق تغییر آن هستید.

چند دختر و پسر جوان دور از چشم بزرگترها به ما نزدیک شدند ، و گفتند ما نمی دانیم اینها جنایت کرده اند اما به هر حال میرحسین موسوی می خواهد تغییر بوجود آورد و به ما آزادی بدهد. به آنها گفتیم موسوی با صراخت اعلام کرد به خاطر مصلحت نظام جمهوری اسلامی کاندید شده است نه بخاطر منافع شما. آیا شما ذره ای فصل مشترک بین منافع خود و منافع نظام اسلامی سراغ دارید.

حتی بزرگترها به این جوانان نگفتند که شال سبز میر حسین موسوی مظهر اسلام شیعه و دهن کجی وقیحی به اکثریت زنان ایرانی است که درپی کوتاه کردن دست مذهب از تمام حیطه های زندگی خود هستند، توهین و دهن کجی به جنبش های مستقلی است که در سال های اخیر برای جامعه آزادی و دمکراتیک، برای جدایی دین از دولت مبارزه کرده اند و ....

ما به آنان گفتیم شما با رای دادن، قانون بازی را تائید کرده اید. قانون بازی:  نظام جمهوری اسلامی را تائید کنید، قانون اساسی را تائید کنید ولی فقیه را تائید کنید، هرچقدر دلتان خواست با هر یک از کاندیداها مخالفت و یا موافقت کنید، فقط در میدان ما بازی کنید، در میدان ما مخالفت کنید، در میدان ما مبارزه کنید، با پرچم ما پرچم اسلام به مبارزه خود هویت ببخشید.

دیروز جمعه  22 خرداد هم چنان در میدان در مقابل کنسولگری ایستادیم و هم چنان  شاهد حضور زنان  و مردانی بودیم  که روانه کنسولگری بودند و با چهره بشاش خارج می شدند.  امروز شنبه 23 خرداد برخی از آن چهره های بشاش در مقابل مرکز رادیو فرانسه تحصن کرده اند غمگین و عصبانی هستند آمده اند رای شان را پس بگیرند. البته این بار نمی گویند چون آن چند زن و مرد معترض به انتخابات در مقابل کنسولگری ایستاده بودند باعث شد که احمدی نژاد رای بیاورد!

 گویی رفسنجانی با لبخندی کریه در کنار سید علی خامنه ای در اوج دعواهای خود، رو به سوی زن معترض کرده و می گوید: خانم پس از فروش، پس گرفته نمی شود!

 رسانه های جهان نوشتند و گفتند که اکثریت ایرانی ها در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردند، نوشتند در خارج کشور مردم حتی تبعیدی ها به صندوق های رای در سفارتها و کنسولگری ها هجوم آوردند، نوشتند مردم شیفته شال سبز موسوی هستند، سبز  مثل سبز سیدی، سبز مظهر اسلام شیعه دوازده امامی. نوشتند مردم ایران مخالف نظام جمهوری اسلامی نیستند مخالف دولت احمدی نژادند.

هجوم تبلیغاتی رسانه های غرب و تبلیغات بی وقفه اصلاح طلبان و هوادارانشان از قماش هوچیگران صدای آمریکا،  توده ای اکثریتی ها، ملی مذهبی ... سعی دارند بگویند، این جوانان برای دادخواهی میرحسین موسوی مبارزه می کنند، اما با این همه یک چیز را نتوانستند پنهان کنند: در نبرد شبانه روز شنبه تک و توک جوانان جسوری  بودند که در  این فضا به میدان آمدند تاتنفر خود را از نظامی که چرخ هایش بر پایه سرکوب و فرودستی زنان، بی حقوقی کارگران، تباهی نسل جوان و دانشجویان می چرخد نشان دهند،  آنان با شعارهایی علیه کلیت نظام اسلامی صفوف  خود را از دارودسته های  مخوفی  چون مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت که شعار "موسوی حمایتت می کنیم" را می دادند، جدا کردند. در فضای بشدت مه آلود این روزها، آنان ستارگانی هستند که  با چشمان کم سو هم قابل روئیت اند .

24 خرداد 1388

 azar_darakhshan@yahoo.com

پس‌لرزه سرد انتصابات

شهلا شفیق

اين بار، نمايش بی قدرتی رای دهندگان چه تاثيری بر جنبش های مدنی در حال رشد، اين تنها ميدان نمايش قدرت مردم، خواهد داشت؟ آيا از فضای یأسی که در پی دارد زيان خواهند ديد؟ يا به عکس، چشم از بالا برخواهند گرفت و با سلاح قدرتمند همبستگی، هيولای در حال احتضار رژيم اسلامی را به چالش خواهند کشيد؟

تبِ سبز انتصابات پر رنگ و ريای جمهوری اسلامی، لرزی سرد در پی داشت. دروغ بزرگ يک بار ديگر در فضا طنين انداخت. آنقدر بزرگ که بايد و شايد. دروغی گوبلزی چنان که معهود حکومت توتاليتر است . اکنون مفسران و نظريه پردازانی که کارشناسانه از اعجاز انتخابات سخن می گفتند، پايان تهوع آور اين نمايش را چگونه تفسير خواهند کرد؟

می دانم که کلمه کم نخواهند آورد. در زبان ما ابهام و ايهام چنان جايی دارد که می شود بی هيچ پروايی تفسيرهای ضد و نقيض را با هم آشتی داد. اگر جمهوری اسلامی که اسلاميتش يکسره نافی جمهوريت آن است، توانست ۹۸ درصد رای بياورد. اگر پس از ۲۰ سال تجربه، بن بست اصلاح طلبی اسلام گرا ، پرچم سبز اصلاح طلبی اصول گرا توانست تنور انتخابات را گرم کند و بر مشروعيت نظام مهر تأييد زند، چرا بار ديگر نتوان در بارۀ درس‌های انتخابات زبان‌بازی و قلم فرسايی کرد؟..  دنباله مطلب را در سایت پژواک ایران بخوانید 

http://www.pezhvakeiran.com