You should install Flash Player on your PC

 زیر ذره بین / شماره 36

 آرشیو

 خانه نخست

      

ویژه نامه ی  نشریه سینمای آزاد همراه با قیام مردم ایران

و

 درراه سرنگونی کلیت نظام پوسیده جمهوری اسلامی

 

آیا ده نمکی چماقدار نوارمتحرک ساز سینمای جمهوری اسلامی وارد دولت کودتایی !می شود؟

 

 

به جای سرمقاله  

بصیر نصیبی

از پولانسکی تا مخملباف برای یادداشت روز سایت دیدگاه ها

 

خبردستگیری رومن پولانسکی به سرعت در دنیا پیچید به خصوص درجامعه سینمایی تعجب بسیاری را برانگیخت.

رومن پولانسکی فیلمساز برجسته لهستانی الاصل و سازنده فیلم های معروفی چون بچه رزماری و شهر چینی در شهر زوریخ براساس حکم جلبی که ۳۱ سال پیش در آمریکا برعلیه او صادر شده بود، توسط پلیس سوییس بازداشت و زندانی شد.

رومن پولانسکی در سال ۱۹۷۷ در ایالت کالیفرنیا متهم به خوراندن مواد مخدر و الکل و تجاوز به یک دختر ۱۳ ساله شد اما پس از آزادی به شرط سپردن یک وثیقه مالی و پیش از حضور در جلسه دادگاهی که برای رسیدگی به این اتهامات برگزار می شد از ایالات متحده آمریکا گریخت و ساکن فرانسه شد.

رومن پولانسکی که برای شرکت در یک جشنواره و دریافت یک جایزه سینمایی به زوریخ سفر کرده بود هم اکنون در زندانی در این شهر در شرف استرداد به کالیفرنیا برای محاکمه و زندان احتمالی به سر می برد

 پولانسکی دختر 13 ساله- سامانتاگیمر-را به هنگام عکس برداری برای مجله ای  فریفت به خانه ییلاقی جک نیکلسون کشاند به او مشروب مفصلی خوراندبه مصرف مواد مخدر وادارش کرد وسرانجام به او تجاوز کرد. البته اواتهام تجاوز را نپذیرفت اما به همخوابگی با دختر نا بالغ اعتراف کرد. اما قبل از صدور رای نهایی از امریکا گریخت ودیگر به این کشور برنگشت .حتا وقتی برای کارگردانی فیلم پیانیست اسکار 2003 به او تعلق گرفت جایزه اش را غیابی دریافت کرد.

 هر اتفاقی در دنیا که با جرم  وجنایت مرتبط باشد حضور نکبت بارنظام اسلامی را یادآوری می کند. به خصوص که جرم پولانسکی تجاوز عنوان شده است. در جمهوری اسلامی سالهاست که در زندان ها به زندانیان چه مرد وچه زن تجاوز می شود. ایا در این 30 سال وهمان سالها که کروبی وموسوی هم مغضوب نشده بودند. هیچگاه  صدای اعتراضی از آنها شنیدیم ونه فقط تجاوز بلکه شکنجه های دیگر قرون وسطایی هم سالهاست در ج. اسلامی با شقاوت وبی رحمی اعمال می شود. ایا فرمانده هان این گونه شکنجه ها مجرم نیستند؟ پس چرا سبز پوشان وخاتمی چیان در این اندیشه هستند که شکنجه وتجاوز در زندان های جمهوری اسلامی را فقط به بعد از خیمه شب بازی اخیر زیر عنوان انتخابات محدود کنند؟حتا قتلگاه کهریزک، به گفته احمد باطبی به هنگام ریاست خاتمی بناگذاشته شد اما بعداز انتصابات اخیر سید اصلاحات نگران وجود چنین مکانی شده است!اما خواست مردم غیر وابسته به رژیم از جنس دیگریست .دور نیست روزی که به اراده وخواست مردم همه فرمانده هان وفرمانبران شکنجه وتجاوز در زندان ها به دادگاه سپرده شوند. یک دادگاه واقعی نه بیدادگاه های جمهوری اسلامی.

اقدام برای محاکمه پو لانسکی مارا متوجه مسایل دیگری هم مرتبط با این پرونده می نماید.

گفته می شود که باید رفتار واعمال فیلمسازانی که در جهت حفظ وبقای ج. اسلامی اقدام کرده اند. نادیده گرفت چون هنرمند هستند وبه زعم آنها فیلمهای خوبی ساخته اند. خب مگر رومن پولانسکی هنرمند کم ارزشی است ؟یک پلان نخستین کار سینمایی پولانسکی چاقو در آب می ارزند به اکثر آثار فستیوالی جمهوری اسلامی.پس چرا دادگاه به دلیل ارزش های سینمایی کار های پولانسکی حاضر نیست از تعقیب او صرف نظر کند؟ پولانسکی 31 سال پیش  ویک بارجرمی مرتکب شده ومحسن مخملباف سالها در بافت این حکومت بوده در شکار مخالفان وتحویل آنها به لاجوردی در گروه بلال حبشی مستقیما دخالت داشته است. اما نه تنها محاکمه نمی شود بلکه کلی هم ادعا دارد ،نماینده ارتجاع سبز است وبه پارلمان اروپا دعوت می شود. ممکن است گفته شود این اعمال به گذشته مربوط است اما این گونه جرمها شامل مرور زمان نمی شود همچنان که جرم 31 پیش پولانسکی شامل مرور زمان نشد. دایم گفته می شود که مجرمین جمهوری اسلامی که از هیچ جنایتی روی گردان نبوده اند اما چون به اندشبه اصلاح طلبان پیوسته اند دیگر تغییر کرده اند پس بخشیده شده اند حتا اگر اینان واقعا هم تغییر کرده بودند که اینگونه نیست. اجتماع حقی دارد که هیچکس حتا کسی که جرم نسبت به او اعمال شده هم نمی تواند حکم به بخشایش بدهد. قربانی پولانسکی هم اکنون زن میان سالی است که دوفرزند هم دارد او از دادگاه خواسته است که پو لانسکی را ببخشد اما این خواست او پذیرفته نشده است. پولانسکی 75 ساله از آن زمان به بعد دیگر هیچ سوء سابقه ای در کارنامه اش ثبت نشده اما مخملباف ونظایرش هنوز در اندیشه حفظ نظام وبرگشت به اندیشه ارتجاعی وفاشیستی خمینی هستند. شاکیان مخملباف نه تنها او را نبخشیده اند بلکه خواستار محاکمه او هستند اما او همچنان با افتخار، ارتجاع سبز موسوی را نمایندگی می کند. باید امکانی فراهم کرد تا شکنجه گران، مجرمان،تجاوز گران به دست دادگاه سپرده شوند با بهره از بهترین امکانات قضایی در دادگاه هایی که برای هیچ کس حتا خامنه ای حکم اعدام صادر نمی کند محاکمه شوند و نسبت به جرمشان عقوبت ببینند . هیچ بعید نیست تا چند ماه دیگر که موقعیت رژِیم از این هم شکننده تر ومتزلزل تر می شود عاملان جنایت های این ماه ها که هوا را پس می بینند ادعا کنند دیگر تغییر کردند بلا فاصله هم یک مچ بند ویا شال سبز به خود وصل کنند. قابل پیش بینی است که با اسقبال باند دوم خردادی، لابی ها ،توده ای های پیک نت و... قرار خواهند گرفت اما آیا مردم که به چشم خود شاهد فجایع این ماه ها بودند.اجازه می دهند فاسدان با ماسک تغییر بار دیگربه میدان برگردند؟ اگر بخواهیم حرکت ها وجنبش های مردمی به ثمر برسد نباید اجازه دهیم فرصت طلبان ، فرمانده هان وفرمانبران جنایت های اخیر به مانند چپاول گران و قاتلان ودزدان 31 نظام اسلامی باماسک سبز ویا هر ماسکی بدون بازخواست در اجتماع بمانند در صورت تعلل آیاقادرخواهیم بود محیطی پاک و سالم بسازیم؟

بصیر نصیبی. 12/10 .2009 زاربروکن /آلمان

سومین گرد هم آیی سراسری زندانیان ویک اقدام شایسته

 

18تا 20 سپتامبر 2009 سومین گردهم آیی زندانیان در شهرهانوفر آلمان با ارائه نزدیک به 30 ساعت برنامه برگزار شد. وقتی ما سمیناررا ترک گفتیم اگر خیلی منصف بودیم وابعاد این رویداد ،مشکلات برگزاری چنین همایشی با دستان خالی ودلی سرشار از عشق به مردم، حفظ تداوم مبارزه تا سرنگونی یکی از جبار ترین سیستم های حکومتی دنیای معاصر مدنظرمان بودبا مدد از واژه متداول خسته نباشید به شهر ودیار خود برگشتیم. اما برگزار کنندگان نمیروند به خانه شان تااستراحت کنند و خستگی نزدیک به دوسال کار وکوشش را از تن به در کنند. آنها هنوز وتا مدتها درگیر مسایل مربوط به همایش هستند. یکی از وِیژگی های برنامه امسال ضبط تمام برنامه ها به روی نوار ویدئو وقرار گرفتن بلا فاصله همه برنامه به روی سایت گفتگو های زندان بود .این اقدام شایسته باعث شد که آنها که مشتاق حضور در این رویداد بودند اما به دلایل متفاوت امکان شرکت نیافتند بتوانند همه سخنرانی ها ومباحث وبرنامه های هنری وفرهنگی را به ببینند وبشنوندو خود را در فضایی نزدیک به شرکت کنندگان حس کنند وداور این رویداد مهم باشند.

 تمام برنامه در سایت گفتگو های زندان آرشو شده وعلاقه مندان میتوانندبا مراجعه با این سایت وکلیک روی بخش ویژه همایش به برنامه ها دسترسی بیابند

http://www.dialogt.org/index.html

 مینا زرین یکی از برنامه ریزان همایش و یکی از زندانیان سیاسی نیر در وبلوگ شخصی اش لینک همه برنامه های گردهم آیی را ثبت کرده است . با این نشانی

http://mina-zarin.blogspot.com

که می توان با مراجعه به این وبلوگ هم برنامه هارا دید وشنید.

سایت گزارشگران هم در گفتگویی با جمعی از شرکت کنندگان در باره این رویداد نظر خواهی کرد.

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=3448&_ttnews[backPid]=23&cHash=1b432e918

سایت سینمای آزاد نیز در این شماره وشماره بعد به تدریج سخنرانی ها وبخش های فرهنگی وهنری را جداگانه منتشر می کند.

 بار دیگر به همراهان وهمکاران این همایش و  همه گردهم آیی هایی که همزمان با سالگرد جنایت های رژیم در سالهای 60 و67 در طول عمر حکومت خمینی در ماه گذشته برگزار شد درود می فرستیم وحضور این عزیزان را در این شرایط که حامیان بقای رژیم با ماسک سبز در اندیشه حفظ نظام رو به زوال و سرکوبگر جمهوری اسلامی هستند . امری مهم وسرنوشت ساز می دانیم.

یک ایمیل از ایران

*طنز سبز سيدي

اندر حكايت برخي از شعارهاي جنبش تازه به دوران رسيده ي سبز سيدي: با رؤيت 

شعارهايي چون:" استبداد هيچ غلطي نمي تواند بكند"  بي اختيار ياد شعار مشهور خميني (رهبر محبوب جنبش سبز سيدي و همچنين  حزب الله) مي افتيم كه با آن ادبيات لمپني خاص خودش  فرمايش فرمود:" آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند!" و ايضا شعار" استبداد از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!" كه ياد آور شعار متظاهرانه ي" آسيد محمد بهشتي" ( ديكتاتوركبير انقلاب) است:" آمريكا  از ما  عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!" و شعارهايي هايي از اين قبيل. بي هيچ تعارف و مجامله ئي بايد بگوئيم كه اين شعارهاي جنبش تازه به دوران رسيده ي سبز سيدي  بدجوري بوي نا و كهنه گي مي دهند و خيلي وقت است كه تاريخ مصرف شان گذشته است 

علي پور رضا ایران.

1388. 7.

گفتگوی پروانه قاسمی با جابر کلیبی پیرامون مسایل  سیاسی روز.

 *طی سی سال تروروخفقان ج. اسلامی نارضایتی مردم در تمام دوران،خود را به اشکال مختلف بیان کرده اند.اعتصابات کارگری،جنبش زنان ،جنبش ملیت ها،جنبش دانشگاهیان در یک کلام همه مردم آزادیخواه هیچگاه در مقابل رژیم استبدادی ج. اسلامی از پای ننشسته اند.  گفتگو را در سایت گزارشگران ببینید.

 

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=4408&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=c72cbcf0c0

فرصت طلبی مهاجرانی

عطاالله مهاجرانی که در دوران خاتمی وزیر ارشاد بود، در مطلبی که اخیرا منتشر کرده ، سکوت اصلاح طلبان در مقابل کشتارهای سال 67 را مورد انتقاد قرار داده. در شرایطی که خود حکومتیان هم دیگر به بقای نظام جمهوری اسلامی امیدی ندارند، افرادی که سالها در جنایات این رژیم سهیم بوده اند، به صدا درآمده اند و سعی میکنند جایی برای خود در میان اپوزیسیون دست و پا کنند.

آقای مهاجرانی تازه بعد از 21 سال و در شرایطی که نظام در حال فروپاشی ست، به یاد قربانیان 67 افتاده. ولی یادش رفته در مورد جنایات دیگر خودش و نظام جمهوری اسلامی اظهار نظر بکند. حدود 11 سال پیش، بعد از اینکه فیلمهایی از صحنه های سنگسار در تلویزیون های غربی به نمایش درآمد و موجب انزجار جهانیان از نظام جمهوری اسلامی شد، مهاجرانی نه تنها سنگسار را زیر سوال نبرد، بلکه در فکر این بود که چگونه میتوان به اجرای احکام وحشیانه سنگسار ادامه داد، بدون اینکه جهانیان با خبر شوند.

عطاالله مهاجرانی در مصاحبه با روزنامه فردا، 19 فروردین 1377:

"در مورد نحوه اجرای سنگسار، دو نظریه وجود دارد، یکی اینکه میتوان حکم را در یک محیط بسته و محدود اجرا کرد و دیگر اینکه حکم را میتوان در یک فضای باز انجام داد، حالا باید دید حکمی که در فضای باز اجرا شد و بعد آمدند و از آن فیلمبرداری کردند و سپس در خارج پخش شد، خوب است یا خیر؟"

عطاالله مهاجرانی در مصاحبه با روزنامه رسالت، 18 فروردین 1377:

"ما باید مصلحت کشور را در یک فضای باز تبلیغات جهانی در نظر بگیریم، و اگر فیلمی از سنگسار در تلویزیونهای دنیا نشان داده شد به مصلحت ماست؟ و اگر به مصلحت نیست میتوانیم همان شهادت طایفه یی محدود از مومنان را در نظر گرفته و حکم را اجرا کنیم و از آسیبهای تبلیغاتی در امان بمانیم."

بیجاست اگر انتظار داشته باشیم که کسانی مانند مهاجرانی "صادقانه" با گذشته خود برخورد کنند. اینها دستشان آنچنان به خون مردم آلوده است، که راهی جز طفره رفتن و دروغ گفتن ندارند!

azadeh_sepehri@hotmail.com

www.azadeh-sepehri.blogspot.com

نوبل در ابتذال جایزه اش ! اسماعیل هوشیار

hoshyaresmaeil@yahoo.com

*نوبل معتبرترین جایزه علمی است که به یک دانشمند باید تعلق بگیرد . بنیانگذار آن یک سوئدی و شیمیدان به نام آلفرد نوبل است . این وصییت نوبل در 1895 است و اولین جایزه در 1901 اهداء شد .

نوبل و جایزه سال 2009 به باراک اوباما رسید . باراک اوباما هم با فروتنی اعلام کرد که باید بپذیرم تا بتوانم با چالشهای قرن 21 مقابله کنم ! منظورش مقابله با مردم است !

من که تعجب نکردم اما معترضم ، کف نکردم اما کفم برید ! چرا اوباما ؟ یعنی با صلاحیتر از اوباما در این دنیا وجود ندارد و یا کسی نمی بیند ؟ وجود دارد و من میشناسم . چرا جورج wc بوش نگرفت ؟ چرا خامنه ایی نمیگیرد ؟ اوباما و خامنه ایی که برادر عقیدتی و خونی وسیاسی و مرید و مراد هم هستند .

تا کی باید شاهد تبعیض سیاستهای غرب در این زمینه ها باشیم ؟

در اینجا آمپر کمی بالا میرود و باز هم فریاد میزنم چرا اوباما ؟ پس خامنه ایی و بقیه چی ؟ آنها برای مقابله با چالشهای امام زمانی باید چی به دستشان بدهند و یا بگیرند ؟ هوا ابری است و باران میبارد و هر قطره بارانی خودش مثل یک رهبر است ! دنیا پر است از رهبر.....از چین و ماچین گرفته تا غرب و شرق و جنوب و شمال و عراق و......

اما امروز نوبت اوباماست . جایزه صلح نوبل نوبت اوباماست یا حق و سهم اون ؟! شخص اوباما صلح خواه است که به راحتی با خامنه ایی و طالبان صلح میکند و یا اقتصاد نظم نوین نوبلی ، اوباما را به صلح فرا میخواند تا با جایزه صلح نوبل چالشهای قرن 21 را حل کند ؟

اصلا این جایزه صلح نوبل چیست ؟ چه کسانی آن را میدهند ؟ و چه کسانی باید آن را بگیرند ؟

شخصی به اسم توربیون باگلاند ، رئیس کمیته صلح نوبل کیست یا چیست ؟ از آشنایی با این چیز خوشحال باشیم یا نباشیم ؟ آخه این رئیس چیز اعلام کرده که جایزه صلح نوبل حق اوباماست چون اوباما خیلی اهل تغییر است و نباید زیاد فکر میکردیم چون 3 سال دیگر دیر بود و بعد هم چنین کار و تصمیمی نیاز به فکر کردن نداره و اصلا فکر یعنی چه ؟!

گورباچف و جیمی کارتر هم از این انتخاب حمایت کردند و جیمی کارتر گفته : جهان امید زیادی به دولت امریکا دارد !

برای دستیابی به اطلاعاتی راجع به جایزه صلح نوبل و تاریخچه آن نیازی نیست در جایی بگردید ، فقط کافی است نگاهی به آخرین اسامی دریافت کنندگان این جایزه حداقل طی سه دهه اخیر بکنید و البته راجع به این افراد باید حتما چیزهایی بدانید .

لخ والنسا برنده در سال 1983 ( چپ مدنی )

میخائیل گورباچف برنده در سال 1990 ( واقع گرای چپ یا چپ واقع گرا ! فرقی نمیکند . )

جیمی کارتر برنده سال 2002 ( یک فقره رئیس جمهور حقوق بشری بانک جهانی در 4 دهه پیش )

شیرین عبادی ( سال برنده شدنش را یادم نیست در همان دوران دود و دم خاتمی بود ) سمبل مدنییت و حقوق بشر اسلامی !

باراک اوباما برنده در 2009 ( باجناق ایدئولوژیک خامنه ایی )

کی به کیه ؟ عجیب ولی واقعی !

بیچاره واژه ها ، بیچاره صلح ، بیچاره حقیقت ! تمام حقیقت که در بیابانهای عراق و با اعتصاب و مرگ و خون ،  هر روز بر رژیم اسلامی ولایت پیروز میشود ! و بیچاره انسان که باید زور بزند ، حدس بزند ، رهبران چنین دنیایی مشغول چه کاری هستند ؟!

تعجب نکنید . مناظره کردن ، انتساب شدن ، حل بحران ، خلاقییت در دموکراسی ، تلاش برای صلح ، سناریو نویسی ، بازیگری و ساختن اعتمادها برای ریدن بیشتر به دنیا !

به نظرم فرقی نمیکند که اوباما صلاحییت دارد برای گرفتن جایزه یا جایزه صلاحییت دارد برای دستان اوباما ! خامنه ایی و بیل گیتس و کرزایی و نوری مالکی و احمدی نژاد و رامسفلد و رجوی و سروش و نبوی و مرتضوی ....چه تفاوت دارد ؟

شوخی نمیکنم ، به خصوص اینکه حاج فیلابی چند وقت پیش گفته بود : رجوی مثل گاندی میماند ! بیچاره گاندی ! و سر فراز رجوی با این استراتژی ماندن در عراق و از جان و زندگی دیگران مایه گذاشتن و جشن و پیروزی در اعتصاب غذای 70 روزه ، بر علیه خودشان ! حاج مسعود همیشه پیروز است و جشن پیروزی و ماندن و زنده زنده تجزیه شدن و شعار دادن ، ادامه دارد ! به این میگن استراتژی !

نه جانم ، اشکال در رجوی نیست یعنی ابتداعا در هیچ رهبری نیست . اوباما و خامنه ایی و رجوی و بقیه جایزه بگیران صلح نوبل که کار خودشان را میکنند . سیاسیون وطنی هم که بد جوری فعال هستند ، خدا و پیامبران و امامان هم بالای دست همه !

انسانهای آزادیخواه که با جان خود ارزش انسان را پاس داشتند از جمله ندا و بیشماران تاریخ ، نامشان از کثافتی به اسم نوبل دور باد ! نوبل شایسته اراذل تاریخ است !

اشکال در کیست ؟ بیچاره فقیران عقل و شعور ! 

خری با صاحب خود گفت در راه

که ای بی رحم بی انصاف بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری

مرا تا چند با جان کار داری

اگر مرگت رسد من شاد گردم

ز بند محنت آزاد گردم

جوابش داد که ای الاغ جان در بند

چرا از مرگ من تو هستی خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی

سواری دادن را درخور نباشی

و گرنه تا تو خر هستی به ناچار

چه من چه دیگری از تو کشد کار .

 

شعر از برنده جایزه صلح نوبل ، امام زمان سال 2020

اولی به دومی : چراغ سبزه ، چرا نمیریم ؟

 

دومی به اولی : چون سبزه باید بمونیم تا جایزه بگیریم !

اسماعیل هوشیار

 ژنو

10.10.2009

www.tipf.info

رقص با صوت اذان( مشکین قلم)  -سایه سیرجانی-

*ماندم چه عنوانی بر این چند خط بگذارم دیدم از هذیانهای سروش البته متفکر اسلامی نام نهاده شده توسط مجله تایمز لندن تا مهاجران خو کرده به حقوق بازنشستگی و فرش قرمز انداز درگیر البته با کار فرهنگی فاصله ای نیست! تثبیت مینی مالیستی سی سال به رضا خو کردگی قومی "جزیه پرداز"...همانا دو سر عبای این نکبت هزار وچهارصد و اندی ساله را همینها نگاه داشته اند مبادا " بیداری" ای رقم خورد و عوام کالانعام به یاد آنچه که در بالاخانه بکر و ناب محمدی! گشته نگاه داشته اند افتند و موارد مصرف غیر تعبدی اش....بگذریم. می خواستم از شاهکار البته هنری ناب ِ البته " ایرانیان" در خارج مقیم گشته بگویم. شاهرخ مشکین قلم. سخن را کوتاه کنم که خود بخوان روزگارِ تلخمان را. این صحنه مبادا یاد حرکات جوانک خردسال در فیلم و کتاب بادبادک ران بیاندازدتان که برای ذوق هیجانی طالبان به افغان زده لذت از صافی اسلامی گشته را رقم می زد.. که چه نشسته ایم که امریکا کجا و افغانستان کجا... همان فاطمه سلطانهای فی فی گشته سفره انداز لس آنجلس طی الطریق نموده اند و اصلا اقیانوس و تاریخ و زمان را در ایمان ناب عهد صغر جا انداخته شان کوچکترین خللی وارد ننموده و همان حرکات را یک روز با نذر و نیاز ادامه داده اند ، وقت البته شریفشان را روزی به تشییع "اسلامی گشته بنیاد ایمانی" پیکر بی جان از مسلمانی گریزانی صرف نموده اند و روزگاری درد " واجوانک مسلمان در یوسی ال اِ یشان" تلویزیونهای لاریجانی را پر صدا نمود... یکباره درد سبز بازی خواب شب و راحت روز را ازشان درربود و به جنگ شیر و خورشید به بهانه البته جنبش سبز موسوی! پرداختند ... تا امروز که جواز " اسلامی" رقص البته هنرمند "ایرانی " شان که از خسرو و شیرین و گردآفرید آغاز کرده بود را بعد از گذشت کوته زمانی خیس خوردن در بنیادهای البته " فرهنگی" رو نما می گردانند!چشم و دل عوام کالانعام سانفرانسیسکو نشین البته " ایرانی" روشن! که یک روز بی تفاوت از سخنرانی نماینده رفسنجانی هستند و چند شب بعدش یکپارچه متحد البته برای " ایران" می شوند و باز چند شب بعد فراموشکار بازی ها شوق زدۀ دیدار جوانان مستان خوان البته " ممنوع البرنامه در ایران" اما راحت جواز خروج گرفته می شوند و حسن ختام یا باب الافتتاح بازی دیگر همین شنبه دارند به نظاره رقصنده ای می روند که همین چند روز پیش در لس آنجلس به صوت اذان می رقصید!چقدر دو رویی چقدر وسط زمین و آسمان در جا زدن و چه اندازه بی هویتی. چه با پشتکار قوم اسلام عزیز در کار است که با میل و رغبت مسلمان گشتگی البته " هنرمندان" را جلوی چشمانتان بیاورد که یادتان رود جزیه چه هست و چه ها بر از این اسلام بر ایران چنگ انداخته سیرگشتگان می گذرد....دوستان مقیم سانفرانسیسکو و هموطنانی که دلخوش مرکز فرهنگی ایرانی راه انداخته شده اید این بلای "از دست دادن حس شنوایی دیداری بویایی " را به چه بهانه ایی می خواهید توجیه کنید؟ دسترسی به تلویزیونهای لاجوردی سنگر گرفته در لس آنجلس که برایتان آسان است، یوتیوب هم لبریز از این صحنه هاست... جز نام ایرانی اجراهای رقص این البته هنرمند کدام قسمت حرکات "ایرانی" بود؟ کدام حرکت البته گردآفرید " سالسا حرکات" ایرانی بود؟ کدام توجیهی را برای این حرکات با اذان دارید جز هر آنچه بنیاد البته ایمان می دهد را بخورید و دلمشغول تشویق البته " هنر ایرانی" خود را بکنید...یادمان باشد اگر رییس جمهوری تازه امریکا آمد و یادی از "خیام" کرد مبادا این تصویر خام در ذهن متبادر شود که آنچه دکان مسلمانی است را خیام شکسته.... اگر قرار است به نام خیام برنامه ای اجرا شود حتما بایست از صافی کنترل و نظارات وزارت ارشاد حی و حاضر در خاک پاک البته شیطان بزرگ صورت گیرد. آنهم دیگر با جواز احترام از نوع " کیهان هوایی، اطلاعات برای ایرانیان خارج از کشور" به البته اسلام عزیز!یادم هست سال هزار وسیصد و هفتاد بود و آقای علی تجویدی سر پیری و معرکه گیری راه انداخت. نوار صدایش را آورد که دارد قرآن را با صوت می خواند... پدر تا همان دقیقه نخست را شنید بر او شورید که تجویدی این حرکات چیست؟ آن هم در این روزگار ... دنبال چه جواز گرفتنی هستی که اینگونه کارنامه هنری خودت را خراب می کنی....... و می بینم همین داستان تکرار و باز تکرار می شود انگار نه انگار ایرانیان به میل و رضا اسلام نیاوردند. انگار نه انگار از خون مردمان گرگان جماعت سر بر آسیاب نچرخاندند... انگار نه انگار این سی سال همان بلا تکرار نشد... بس است این ریا. اسلام دست دراز به جان و مال و فرهنگ ایران شد. روحیه ایرانی بود که این همه سال با شیخ و زاهد درافتاد. دریغ و درد که از ریشه جداماندگان مدعی "ایرانی" بودن سرگرم رواج این دست درازی به نام فرهنگ اسلام هستند. کدام " فرهنگی" را اسلام داشته که من ایرانی از آن بی خبرم..... دوستان سانفرانسیسکو نشین حواستان هست

http://www.sayehsirjani.blogspot.com

خواننده مردمی مجبوب سران نظام هم هست!

ییام تسلیت سید محمد خاتمی به استاد شجریان

رئيس جمهور سابق کشورمان در پيامي درگذشت والده استاد محمد رضا شجريان را تسليت گفت.

متن کامل اين پيام بدين شرح است؛

بسم الله الرحمن الرحيم

هنرمند والاگهر جناب استاد محمدرضا شجريان؛ لطف پروردگار تسلي بخش دل زيبايي شناسي باد، که اينک در ماتم سنگين از دست دادن مادر مهربان داغدار است.

تسليت مرا در اين مصيبت بپذيريد؛ خداوند منان روان پاک آن بانوي بزرگوار را در بهشت برين خود جاي دهد و به بازماندگان ارجمندش شکيبايي و پاداش نيکو عنايت فرمايد و بر عمر توام با شادکامي و بهروزي شما بيفزايد.ايام عزت مستدام سيد محمد خاتمي

موسوی به جشن تولد شجریان رفت!

در ادامه این مراسم و پس ازتبریک سالگرد تولد استاد از سوی هنرجویان، مهندس موسوی در چند دقیقه با اشاره به حضور پربرکت و افتخارآمیز شجریان در فرهنگستان هنر برای تربیت نسل جدیدی از هنرجویان مشتاق فراگیری آواز ایرانی از وی سپاسگزاری کرد.

پس ازسخنان رئیس فرهنگستان هنرچه دولت کودتای دمکرانی هنوز سر دسته اغتشاشگران در دولت کودتاه شاغل است.) استاد شجریان نیز با تشکر از مسئولان فرهنگستان بویژه مهندس موسوی و معاونت هنری فرهنگستان که این امکانات را برای برگزاری کارگاه آواز در جهت اعتلای هنر موسیقی ایجاد کرده اند در باره سلوک و نحوه عملکرد هنرجویان برای مقبولیت هنرشان نزد مردم سخنانی ایراد کرد.

مشکل مردم ما با کلیت جمهوری اسلامی است .بهروز سورن

این روزها بحث مشکلیابی یکی از مطرح ترین های موضوعات سیاست ورزی گرایشات مختلف نظری است.  برخی از این گرایشات سیاسی در هراس از رادیکالیسم موجود در اعماق مطالبات سیاسی مردم به توضیح و تحلیل جنبش موجود پرداخته و عامدا تلاش دارند تا مشکل مردم را در چارچوب بود یا نبود احمدی نژاد نمایش دهند. احمدی نژادی که در واقع امر مهره دلخواه و خانگی خامنه ای بوده است و کنه ستیز کلیت دستگاه حاکم را با آزادی و حتی هرگونه تغییر اعم از دگرگونی های بنیادین و یا تغییرات روبنائی و سطحی و یا بعبارت دیگر جابجائی در رده های دسته دوم همانند کرسی ریاست جمهوری  را نشان میدهد. این کوشش ها برای انطباق منافع و تمایلات سیاسی گروهی و حزبی در امتداد مبارزاتی انجام میگیرد که در داخل کشور جریان دارد. همان تلاشهائی که برای جلوگیری از رادیکالیسم نهفته در مبارزات جاری خیابانی خود را نشان میدهد.

بیانیه های پیاپی رهبری شناخته شده جنبش سبز برای ترمز زدن به روند تکاملی شعارها و مطالبات مردم نیز از انجمله اند. این تمایل چه در داخل کشور و چه در خارج و تبعید ابزاری بنام رسانه را در اختیار گرفته است.

رسانه بر خلاف تعبیر بسیاری از عمل گرایان که تنها مبارزه و مقاومت در صحنه خیابان را مشروع میشمارند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اهمیتی که رهبران جمهوری اسلامی آنرا بخوبی دریافته اند و این وسیله را کارآمدترین اهرمهای مقابله با خود میشمارند. اما جنبش موجود که برآمد سه دهه سرکوب و به ورطه سقوط کشاندن جامعه و شهروندان کشورمان است و حاصل تحمیل فقر و فلاکت فزاینده به مردم کشورمان میباشد در بطن خود مطالباتی را در بردارد که از تغییر  در روبنای سیاسی کشور بسیار فراتر رفته و کلیت جمهوری اسلامی را بعنوان مشکلی در برابر خود مییابد. کلیتی که در دفاع از سرکوبگران و چپاولگران و مالخواران اقتصادی تا به دندان مسلح و درنده خو در مقابل خواست عمومی مردم کشورمان قرار گرفته و از هیچ جنایتی فرو نمیگذارد.

شعار مرگ بر دیکتاتور اگرچه رفورمیستها آنرا در ارتباط به احمدی نژاد  مطرح میکنند اما کلیتی را در بر میگیرد که  ولایت فقیه و بتبع آن نظم موجود را هدف دارد. همانگونه که طرح جدائی دین از سیاست بعنوان شعاری بالنده به موضوع روز و زمزمه عمومی تبدیل میشود. این نکات از جمله دلائل هراس رسانه هائی است که دلبستگی خود را به این جناح یا آن جناح حکومتی در گذشته و حال از دست نداده اند و چشم اندازی نیز برای دل کندن آنان از این سیاست همیشگی متصور نیست. تحریف واقعیات این جنبش با تمایلات گروهی و منافع طبقاتی از جمله ترفندهای این جریانات  در تحلیل حقایق است.

 از دیدگاه فرصت طلبانه این طیف مشکل احمدی نژاد یا ولی فقیه خامنه ای است و چنانچه موسوی را بجای احمدی نژاد و یا احیانا منتظری را با خامنه ای تاق بزنند دنیا امن و امان و همه مشکلات مردم کشورمان حل خواهد شد. این  تمایلات از جمله  مهمترین عوامل بازدارنده در روند تکاملی مبارزات مردم کشومان است که صد البته مبارزه  و افشاء نظریات آنان از همبستگی و دفاع از مبارزه و مقاومت همگانی جوانان زنان کارگران و دانشجویان جدا نیست.

ی.صفایی: مصاحبه با سعید حجاریان ـ (طنز سیاسی)

با آزاد شدن سعید حجاریان، فضای سیاسی خانه شان رنگی دیگر گرفت. رنگ سبزی که قلم موی اصولگرایی روی آن کشیده شده است! من هم از فرصت استفاده کرده و با پرچم "رنگین کمان" خدمت ایشان رسیدم تا در برابر پرسش های کوتاه، با پاسخ های کوتاهی نظرات خود را بیان کنند:

 

س: احساس حجاریان آزاد شده؟

ج: مرده ای متحرک در کالبد حجاریان! 

س: تقلب در انتخابات؟

ج: طنز اسلامی

س: انتخابات اسلامی؟

ج: وهم آلود و قانون شکنانه

س: زندان؟

ج: فضایی برای وبلاگ نویسی

س: بازجو؟

ج: از همکاران قدیمی

س: نحوه ی بازجویی؟

ج: در کمال آزادی، شمرده و متین، با خطی خوانا

س:  تمام روز زیر آفتاب 40 درجه؟

ج: آب یخ صفر درجه

س: هابرماس و اندیشه های دمکراسی خواهانه اش؟

ج: شوخی تاریخی

س: عوامل نافرمانی های مدنی؟

ج: ماکس وبر، خیام، مارکس و .........

س: دادگاه فرمایشی؟

ج: خم رنگرزی!

س: اعترافات؟

ج: انابه و آرامش وجدان

س: جنبش سبز؟

ج: رنگین کمان شکنجه و بازجوی مهربان

س: کروبی؟

ج: پسر  احمد

س: موسوی؟

ج: خط امامی محافظه کار

س: خاتمی؟

ج: مهره ای بی مسما

س: مغز متفکر اصلاحات؟

ج: شایعه اطلاعاتی ها

س: نفی تز اصلاحات؟

ج: اصلاحات؟ با کدام "سین" نوشته میشه؟!!!!

س: رهبر؟

ج: بدیلی ندارد! 

س: تعریف حجاریان؟

ج: اصلاح طلبی که حلیم اصولگرایان را هم، هم میزند! 

س: انگیزه ی زندگی؟

ج: گوش به فرمان بیت رهبری بودن 

س: زندگی در خدمت نظام؟

ج: غیر ممکن وجود ندارد

س: احتمال مرگ؟

ج: آزادی غیر منتظره!

ی. صفایی

1 اکتبر 2009

حنظلِ "سبز" موسوی-جواد اسدیان-

پردۀ نخست: جعل "سبز"

جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران که پس از نمایش " انتخابات رئیس جمهوری" آغاز شد و به شتاب بالید، مانند همۀ جنبش های سیاسی پیروزمندِ تاریخ، دارای دو وجه کلی ست:

- وجه سلبی و نفی کننده؛

- وجه ایجابی و اثباتی.

مردم، پس از نمایش " انتخابات " خیابان ها را به تسخیر خود درآوردند و جهان خواب گرفته و خوکرده به نظام اسلامی را به شگفتی فروبردند. جنبش آزادیخواهانه، اگر چه برای اعتراض به تقلب های همیشگی در "انتخابات" آغاز شد، اما، زود روشن شد که شور و شیدایی دیگر در سر دارد و برای دستیابی به پاسخ پرسش هایی برخاسته است که تاریخ و بویژه تاریخ روشنفکری ایران، از حل آنها سر باززده است. اگر شعارهای فراگیری را که در همۀ تظاهرات فریاد می شدند، جان و افشرۀ خواست مردم بشمار بیاوریم که باید بیاوریم، آنگاه دریافت این نکته چندان دشوار نخواهد بود که مردم برای نفی حکومت اسلامی بپاخاسته اند و نه، تنها برای بازپس گرفتن رأی هایی که در حقیقت برای نفی حکومت اسلامی داده بودند. 15 اکتبر 2009

تمام این مطلب را به شکل پی.د .اف بخوانید.

 

j-asadian@web.de

معرفی سایت جدید

http://www.kargaran-iran.com

 

نگاهی به تجربه  فرزندان زندانیان سیاسی

در پی جنبش آزادی‌خواهانه‌ی مردم در ایران، باز هم انبوهی از هم وطنانمان  به جرم تقاضای حقوق اولیه‌شان به زندان افتاده‌اند. زندان‌های ایران امروز پر از زندانیان سیاسی است و خواست آزادی این زندانیان در صدر شعارهای جنبش مردم ایران است.

ایران در صد سال گذشته دائما درگیر پدیده‌ی زندانیان سیاسی بوده است. زندان‌ها و اعدام‌های دهه  ٦٠ تحت حکومت جمهوری اسلامی از گسترده‌ترین جنایات دولتی تاریخ معاصر ایران و جهان به شمار می‌روند.

ما،‌ گروهی از دانشجویان ایرانی دانشگاه یورک، گرد هم می‌آییم تا با جمعی از زندانیان سیاسی سابق و فرزندان‌شان دیدار کنیم و از تجربه‌ تلخ آن‌ها بیاموزیم.

سخنرانان

سارا اكرمی٬ دانشجوی دانشگاه یورك٬ گرداننده جلسه

دکتر سعید رهنما، استاد  دانشگاه یورک٬ مقدمه

حریه زارع و نینا صفری،‌ فرزندان زندانیان سیاسی‌

شکوفه سخی، زندانی سیاسی دهه‌ی ٦٠

حسن پویا، زندانی سیاسی رژیم پهلوی

حجت زارع، زندانی سیاسی قبل و بعد از انقلاب

ایرج صفری، زندانی سیاسی دهه‌ی  ٦٠

 

مکان:

دانشگاه یورک٬

Pond Road, 109 Atkinson Building, Harry Crowe Room

 

زمان:  ٧ نوامبر،

 ٣ تا ٦ بعدازظهر

 

انجمن دانشجویان ایرانی مدافع حقوق بشر در دانشگاه یورک

معرفی سایت جدید:

http://www.kargaran-iran.com

 

ایمیل خوانندگان

درود و احترام به جناب نصیبی

من از رک گویی شما لذت می برم . از ا ینکه دست دغل بازان سینمایی را  رو می کنید سپاسگزارم

من از سال 83 در لندن پناهنده سیاسی هستم و از دست کسانی که شما انها را رسوا می کنید فرار کردم. انها همه را لو می دادند  من در تلویزیون با دادش شما که در طبقه 7 تولید کار می کرد دوست بودم هر روز ساعت 3 از تلویزیون با هم از 13 طبقه جام جم می رفتیم  به منزل و اواخر پای ایشان شکسته بود و من خیلی از این بابت ناراحت بودم و متاسفانه فوت نمودند بهر  حال  من در انگلستان در تبفید هستم واز ایران فرار کردم از هدف شما و کارتان سپاسگزارم البته من تحصیلاتم فوق لیسانس کارگردانی در تاتر است در دانشکده هنر های دراما تیک از شاگردان دکتر مهدی  فروغ بودم.

سینما در جمهوری کودتایی اسلامی! البته بعد از حذف جمهوریت! نظام ..

*پروز نوری مبتذل ساز قبل از انقلاب در باره ادامه ابتذال درجمهوری کودتایی! میگوید.

. اكنون رسيده‌ايم به فصل پاييز و درست فصلي كه قاعدتا بايد فصل سينما باشد و فصل فيلم‌هاي خوب. ولي آن‌چه بر پرده سينماها ريخته كارهايي است بسيار پيش‌پا افتاده و نازل. من اسم اين فيلم‌ها را گذاشته‌ام ابتذال رنگين در نقطه مقابل ابتذال‌هاي سياه و سفيد سينماي دوران قبل از انقلاب. كافي است نگاه كنيد به دو خواهر كه حتي در كپي از فيلم فرنگي‌اش هم به شدت ناتوان و ضعيف است. يا زندگي شيرين كه تكليف‌اش با آن موضوع سطحي و اداها كاملا روشن است. نكته جالب اين‌كه اين كارهاي ظاهرا عامه‌پسند و تجاري، تماشاگري را هم جلب نكرده و فروشي هم نداشته‌اند. پس، ابتذال رنگين قاعدتا نتوانسته و نمي‌تواند مثل ابتذال سياه و سفيد گذشته، محبوب تماشاگران باشد. و چه خوب!

* صدا وسیمای دولت کودتایی هم ماهواره مستقل می سازد!

خوشبختانه طرح تصويب اعتبار 250 ميليون دلاري براي ماهواره مستقل سازمان صدا‌وسيما در مجمع تشخيص مصلحت نظام سال گذشته به تصويب رسيد؛ براين اساس صداوسيما ملي موظف شده است كه مقدمات سفارش ساخت و پرتاب اين ماهواره را انجام دهد.به گفته‌ي رييس سازمان صدا‌وسيما حداقل سه‌سال وقت لازم است كه اين‌كار ان‌شاء‌الله انجام شود.

*سینماگران معترض یواش یواش  به آغوش دولت مهربان کودتا بر می گردند!

بعد از محمدرضا گلزار این بار نوبت یکی دیگر از ستاره‌های سینماست تا درخواست ملاقات با دکتر احمدی‌نژاد را بدهد. وی مشکلات صنفی خود و نیز رفع ممنوعیت خروجش را از رئیس‌جمهور درخواست کرده است. به گزارش سایت پرچم : این بازیگر زن  (اسم بازیگر مخفی مانده است)ه از معروف‌ترین بازیگران به شمار رفته و از مدت‌ها پیش با توجه به موضع‌گیری‌های سیاسی عجیب و غیر منطبق با نظام اسلامی و نیز رفتارهای سیاسی خود به کانون توجهات تبدیل شده بود با توجه به مشکلات عدیده صنفی و ممنوعیت خروج وی از کشور طی نامه‌ای از رئیس‌جمهوری درخواست ملاقات کرده است. وی در این نامه اصرار زیادی بر این ملاقات کرده و واسطههای بسیاری را برای قبول این تقاضا به پیش نزدیکان رئیس جمهور فرستاده اما تا کنون با این ملاقات موافقت نشده است.

مواضع این خانم بازیگر همواره یکی از سوژه های رسانه‌های خارج از کشور برای هجمه علیه انقلاب است. وی مشکلات صنفی خود و نیز رفع ممنوعیت خروجش را از رئیس جمهور درخواست کرده است.

 

*نیکی کریمی آینده سینما در دولت کودتا رارو به رشد قلمداد کرد.

 مراسم نمايش و بررسي فيلم‌هاي نيكي‌ كريمي‌ در تورنتوي كانادا برگزار شد و وي در اين مراسم آينده سينماي ايران را اميدواركننده دانست. فيلم‌هاي سينمايي زن‌ها فرشته‌اند و رواني‌ با حضور نيكي‌ كريمي در ريچموند هيل سنتر تورنتو براي علاقمندان سينما به روي پرده رفت و پس از آن مراسم نقد و بررسي آثار اين بازيگر-فيلمساز برپا شد.
بنا بر اين گزارش، در اين مراسم، نيكي‌ كريمي‌ به سئوالات سينمايي حاضران در اين برنامه پاسخ گفت و فرداي سينماي ايران را، فردايي اميدواركننده و رو به رشد قلمداد كرد.

 

*دختر مشاور پرزیدنت احمدی نژاد وکافکا !هم سبز پوش شدند!

...از جمله این فیلمها فیلم خیش برگرفته از رمان فرانس کافکا (کلنی زندانیان) کارگردان ایرانی نرگس کلهر (دختر مهدی کلهر) است.

دراین فیلم دستگاه شکنجه ای به نام خیش (Rake) قرار دارد، که با آن گناه زندانیان بر روی بدن آنان حک میشود. این دستگاه سمبل یک بربریت تمامیت گراست، که در دیگر آزاری و خودآزاری دیکتاتور ادامه پیدا میکند. کارگردان عناصر این داستان کافکا را با تاریخ زندان درایران پیوند میزند. برخلاف الگوی کافکا قهرمان فیلم نرگس کلهر بطور سمبلیک ماشین شکنجه را متوقف و سپس نابود میکند. نابودی ماشین شکنجه به معنای نابودی سیستم شکنجه است.

*بعد از حذف جمهوریت ، نظام برای  مسعود کیمیایی تمبر چاپ  کرد.

.. کیمیایی در جریان مراسم رونمایی از تمبر یادبود خود در شیراز گفت: شیراز می تواند با استفاده از پتانسیلها و ظرفیتهای بالای خود شرایط مناسبی را در ایجاد سینمای مستقل داشته باشد و این تفکر نیز در زمانی در من شکل گرفت که مشغول ساخت فیلم داش آکل! در شیراز بودم.

 *نتیجه اخلاقی اینکه نبودبه دلیل نا مناسب بودن !مکان !تا حالا سینمای جمهوری اسلامی مستقل  بود.