You should install Flash Player on your PC

30 سال سینما در جمهوری اسلامی( 4)

 آرشیو

 خانه نخست

 پژوهش : بصیر نصیبی

 30 سال سینما در جمهوری اسلامی( 4)

 

درارتباط با آلودگی زدايی سياسی حيات عمومی مان ؛ دولت دست به مبارزه ای منظم برای بازگرداندن سلامت مادی ومعنوی خواهد زد. کل نظام آموزشی؛ تئاتر؛سينما؛ادبيات؛ مطبوعات؛ راديو- همه اين ها به عنوان وسيله ای برای رسيدن به اين هدف به کار خواهد رفت .آن هابرای کمک به حفظ ارزش های جاودانی که جزء سرشت بيکاستی مردم ماهستند مهارخواهند شد .

با جابجايی چند واژه و قرار دادن واژه های اسلام وامت در بين سطور اين فرمان نامه؛ اين تصور برای ما پيش مي آيد که گفته فوق از بيانات رهبران جمهوری اسلامی استخراج شده است اما آنچه که نقل شد؛ حرفهای آدلف هيتلر بود در سال1933 در يکی از موارد اعلام خط مشی دولت ناسيونال سوسياليستی اش .

همانگونه که هيتلر قبل از تسلط تنها راه نجات از انحطاط ذاتی آلمان وايمار را پيدايش انقلاب ناسيونال سوسيالِستی می دانست واعتقاد داشت که همه افراد وسازمان ها بايد تحت کنترل واحد قرار گيرند زيرا نازی ها پاسدار جهانبينی آلمان بودند وبا قدرت واراده رهبر يا ( پيشوا ) آن جامعه از آلودگی های گذشته پاک مي شد . آنان وعده مي دادند نه تنها بهزيستی مادی مردم راتضمين مي کنند بلکه برای آنان بهروزی اخلاقی ومعنوی نيز به ارمغان مي آورند .

ميدانيم که رژيم جمهوری اسلامی نيز قبل از اين که رسما مستقر شود از طريق مساجد وتکايا وروحانيون منسوب به خمينی با سوءاستفاده از گرايش های مذهبی مردم عامی وبا ياری سازمان های سياسی ملی مذهبی وعده می داد که ميخواهد سلامت مادی ومعنوی را به جامعه بر گردانند دست چپاول گران غربی را کوتاه کنند وبرای مردم رفاه مادی وعزت افتخار وسربلندی معنوی کسب نمايند حتی پول نفت را که در گذشته به جيب اغنيا سرازير می شد به کيسه مستضعفين بر گردانده شود . آب وبر ق و ديگر مايحتاج عمومی مجانی باشد .اما آنهابرای پاک سازی محيط؛ روشی بسيار خشن تر از نازی ها بر گزيدند چون استبداد آخوندی با تفکر ارتجاعی مذهبی آميخته بود اينان قبل از استقرار به فرمان رهبرشان که ازنوفل لوشاتو پاريُس هدايتشان ميکرد سينماها را در تهران وديگر شهرهای ايران به آتش کشيدند وقتل و آدمکشی را باب کردند ؛ هر روز در محله های تهران وشهرستان ها با شايعه سازی انسانهای بی پناه را که حاضر نبودند به حزب الله هی ها بپيوند به بهانه وابستگی به ساواک يا خانواده پهلوی ؛ نشان ميکردند؛ اموال ناچيزشان غارت می شد وخودشان زير دست وپای کوته بينان به هيجان آمده قطعه ؛ قطعه مي شد ند . اگر نازِیها بعد از روی کار آمدن وبه تدريج وبا فراهم آوردن شرايط لازم؛ کوره های آدمسوزی شان را روشن کردند؛عوامل رژیم اسلامی چند ماه قبل ظهور ناميمونشان؛ با آتش کشاندن سينما رکس آبادان وبا سوزاندن 400 بينده فيلم عملا کوره های آدمسوزيشان را براه انداختند. اگر نازی ها تنها يهوديان شناسايی شده وچپ گريان رامستحق چنين مجازات ها وچنان جنايت های وحشتناک ميدانستند وابستگان خمینی 400 انسان را از بچه چند ماهه تا زنان ومردان پير بی نام ونشان را که برای تماشای يک فيلم گرد آمده بودند زنده بگور کردند وبا بستن در ها ی سينما اين امکان را که حتی يکنفر از عواقب آن جنايت مصون بماند از آن بخت بر گشته گان دريغ داشتند.

 

***

 همخوانی سينمای جمهوری اسلامی وسينمای آلمان نازی به حدی آشکار است که فقط با کمی تامل به بافت کلی سينمای جمهوری اسلامی وکسب اطلاع از شرايط سينما در دوران نازی ميتوان ابعاد آن را شناخت ؛همانگونه که در چند سطر پيش گفتم در برخی از زمينه سينمای جمهوری اسلامی سينمای دوران نازی ها را روسفيد کرده است وما در يک نوشتارچند صفحه ای قادر نخواهيم بود قرابت های اين سينما در همه زمينه ها را بررسی کنيم اما برای اين که از همين فرصت محدود بهره بيشتری ببريم با تقسيم بندی مسايل اين اميد را داريم که که بتوانيم لااقل شباهت های مهمتر را بشکافيم

نحوه کنترل سنيما در انديشه نازی ها ,آخوند ها

ناسيونال سوسياليست ها از سال 1920 اعضای خود را در بسياری از عرصه های حيات عمومی رخنه داده بودند. کل تشکيلات حزب وساختار رهبری اش ؛وتقسيمات اداری آن چون دولتی در دولت رفته رفته شکل گرفته بود از اين رو نازی ها برای در دست گرفتن کنترل صنعت سينمايی که خود تا اندازه ای آماده کنترل شدن بود در موقعيت خوبی بودند هما هنگی بخش ها ی سينمای آلمان در پشت پرده به گونه ای انجام گرفت که تا حدودی از مردم پوشيده ماند به دين منظور انبوهی از قوانين ومقررات پيچيده ونيز تو در توی دولت برای باز داشتن از هر گونه سرپيچی به کار گرفته شد. پیرو سياست رايش سوم تشکيلات حزب ودستگاه دولت در سطح ملی ومحلی از هم جدا نگهداشته شدند ودر عين حال پيوند تنگاتنگ خود را حفظ کردند . در ژانويه33جناح بندی های درون حزب دوباره موضوع روز شداتحاديه صنفی وسازمان پيکاربرای فرهنگ آلمان راه حل های تتندی مطرح کردند وخواستارتمرکز در اين صنعت وتوقيف فيلمهای معارض شدند؛ اما گوبلز که واقع بين تر بود ميدانست که فيلم ولت به اين نيروی نازی های تند رو روی خوش نشان نمي دهد او مايل به ملی کردن بيدرنگ صنعت سينما نبود نه تنها به دلايل ايدئولوژيکی بلکه به دلايل مصلحتی؛ اما سرانجام نه تنها سينماداران هماهنگ شدند بلکه اين اتفاق در همه عرصه های توليد فيلم از فيلمبرداران گرفته تا بازيگران وآهنگسازان به وقوع پيوست وگوبلزطرح نهايی را برای ايجاد وزارت تبليغاتی که کنترل همه جوانب ارتباطات جمعی رادر دست مي گرفت مي ريخت وبا فرمان 13 مارس1933به مقام وزارت ارشادوتبليغات عمومی منصوب شدودر ماه ژوين هيتلر وزير جديد رامسئول همه امورمربوط به هدايت روِحی ملت دانست .

اگر سوسيال ناسيوناليست ها از سال 1920اعضای خود بين مردم رخنه داده بودند تفکر حکومت اسلامی نيز ناگهانی ظهور نکرد در دوران سلطنت پهلوی دوم به آخوند ها پر وبال بسيار داده شده بود وبر اساس پرونده های ساواک که در دوران کوتاه نخست وزيری شاپور بختيار بخشی ازآن گشوده شد جمع قابل توجهی از آخوند ها حقوق بگير ساواک بودند. که در شهر های بزرگ وکوچک ودهات پراکنده بودند خود به صورت حزبی فراگير عمل ميکردند ودر آماده کردن محيط برای نزول يک حکومت واپسگرا نقش مهمی داشتند ( هرچند گفته شده که از وحشت نفوذ کمونيزم بود که حکومت پهلوی سعی در افزايش قدرت مذهب داشت) وهمگام با آنان روشنفکران چپ گرای مسلمان شده نظير جلال آل احمد ؛ لباس احرام پوشيد وفاصله صفا ومروه رالی ؛ لی کنان پيمودوبا تکه های سنگ شيطان خطاکار را ادب نمود! کتاب خسی در ميقات ؛ ره آور سفرحج او سمی بود که در کام جوانان خام انديش فرو ریخته شد.

در اينجا قصد ما اين نيست که وضعيت سياسی حکومت پيشين را در اين فرصت محدود بررسی کنيم اين مهم را به پژوهشگران مسايل اجتماعی واگذار مي کنيم ودر همان محدوده سينما بحثمان را دنبال می کنيم . در زمينه کار ما نيز فعاليت ها در جهت تقويت پايه های مذهبی چندان کم نبود ؛ ميزان ساخت فيلمهای مستند مذهبی به تدريج گسترش مييافت؛ ابوالقاسم رضايی تهيه کننده سرشناس فيلمهای فارسی مستند طولانی ای با نام خانه خدا را از مراسم حج ساخت اين فيلم با امکانات خوب تهيه شد و با فروش دور از انتظاری مواجه گرديد حتی کساني که در عمرشان به سينما نرفته بود از دهات اطراف تهران به 11 سالن سينمای های نمايش دهنده هجوم آوردند. در وديوار سالن های نمايش را برای رعايت شئونات مذهبی از عکس های ظاله! فيلمها پاک کرده بودند وقرائت آياتی از قران را جانشين موسيقی ای کردند که معمولا در سالن نمايش قبل از شروع فيلم وسالن انتظار به گوش مي رسيد ؛البته آگهی ها تجارتی ونمونه فيلم برنامه های آينده سينما نيز حذف شده بود. در عنوانبندی فيلم هم عوامل تهيه فيلم که به مکه رفته بودند ؛ حاجی شدند وواژه حاج به ابتدای نامشان چسبانده شده بود. مشاور کارگردان فيلم جلال مقدم؛ شده بود حاج جلال مقدم؛ فيلمبردار هم حاج احمد شيرازی بود وتهيه کننده حاج رضايی و...الخ . درچند سال آخرحکومت پهلوی حسينيه ارشاد نيز به پايگاه حاميان خمينی مبدل شده بود در اين حسينيه علاوه ايراد سخنرانی های تند وتيز مذهبی؛ کارهای هنری به خصوص سينما وتئاتر هم عرضه می گرديد وآيت فيلم با پشتيبانی وسرمايه گذاری مذهبيون فعال شده بود بسياری از کسانی که به هنگام استقرار جمهوری اسلامی مسئوليت اداره بخش های فرهنگی وهنری را به عهده گرفتند عضو آنوقت آيت فيلم بودند اينان در همان زمان فيلمی مهمل به نام جنگ اطهر(محمدعلی نجفی )ساختند که بهمن فرمان آرا درراه آينده سازی برای خود وخوش خدمتی؛ امکان نمايشش را فراهم آورد وهمينطوردر آن شرايط فيلمساز فرصت طلبي چون مسعود کمييا يی با ساختن فيلم سفر سنگ شعله های يک حکومت مذهبی را فروزانتر مي کند؛ پست رياست توليد تلويزيون جمهوری اسلامی دستمزد اين خدمت اوست که بلافاصله بعد از استقرار رژيم خمينی به او اهدا می شود. در اين دوران نيز برنامه ها ورفتار های حکومت خمينی نزديکی های انکار ناپذيری با نازی ها دارد؛ آخوندها نيز تمام امور هنری وفرهنگی را در وزارت خانه ای که با تشکيلات هيتلر تشابه اسمی هم دارد و تنها پسوند اسلامی را به دنبالش چسبانده اند با عنوان وزارت ارشاد اسلامی متمرکز کردند وامر ورود فيلم وزدوبند با جشنواره ها را به بنيآد تازه ايجاد شده فارابی محول کردند وسينماهای باقی مانده را به بنياد مستضعفان بخشيدند وسينماگران خوش خيآلی که تصور مي کردند ميتوانند با ايجاد سنديکاهای واقعی از حق وحقوق خود دفاع کنند تار ومار شدند. حکام اسلامی علاوه بر اين که کتاب های به گفته ی خودشان ضاله را خمير کردند؛ به دستورشيخ خلخالی که خود مستقيما از آقا فرمان مي گرفت؛ کپی وحتی نگايتو های صدها فيلم داخلی وخارجی را در کاميون ريختند وبه بيابان بردند وآتش زدند ؛ استوديو ها وسينما ها را مصادره کردند ؛ خانوده سينما ايران را به بهانه باز ماندگان رژيم طاغوت از هم گسيختند وزنان اين خانواده را به عنوان فاحشه ؛ خانه نشين کردند ويا به زندان ها سپردند .

الگوی سينما ايدئولوژيکی در دوران نازی ها وجمهوری اسلامی

از زمانی که وزارت ارشاد و تبليغات عمومی نازی ها بنيان گذاشته شد سران حزب برای تزريق انديشه هايشان در بافت کلی سينما ی آلمان تلاش های دامنه داری را آغاز کردند در پايان سال 1930 گوبلز بر آن شد که مرکز سينمای رايش را در پايتخت برای پخش فيلم در سراسر آلمان بنا نهد تا سال 1932 تمام فعاليت های سينمايی آلمان به برلين منتقل شد وزير دست گوبلز قرار گرفت البته دردرون تشکيلات نازی ها هم به مانند ج .ا جناح بندی هايی وجود داشت ودر مورد چگونگی صنعت سينمای آلمان نيزاختلاف نطر هايي در درون حزب وجود داشت عناصر تند رو تر خواهان ملی شدن بيدرنگ آن بودند ؛ در حالی که جناح های ديگری از تجديد سازمان آن در درون ساختار سنتی سرمايه دارانه اش سخن می گفتند. در اين مرحله گوبلز پی برد که شور واشتياق راتنها با رژيمی منحصر به تبليغات حزبی نمیتوان حفظ کرد از اين رو ترتيبی داد که در کنار فيلمهايشان؛ کولتور فيلم (فيلمهای فرهنگی) های اوفا ( تشکيلاتی نظير بنياد فارابی ) نيز به نمايش در آيد .گوبلز که مانند محمد خاتمی ووزير انديشمندش مهاجرانی خواست رژيم را در جملاتی فريبنده بسته بندی وحقنه مي کرد در سخنرانی ايکه به مانندبخشی از بيانات خاتمی برای اطلاع عموم سانسور وکوتاه مي شد گفت :

با ايمانی نو يک ارزش اخلاقی تازه پديد خواهد آمد در باره فيلم ها به مانند زمينه های ديگر بآيد گفته شود آلمان پيشوای جهان است ( مقامات سينمای جمهوری اسلامی نيز به خود مي بالندد وادعا دارند که سينمای جمهوری اسلامی در دنيآ حرف اول را مي زند ) متن اين سخنرانی تا سال 1936 منتسر نشد ودر نسخه کوتاه شده ای که دريک نشريه به چاپ رسيد وعده های او مبنی بر حفظ آزادی هنری وانتقادات او از صرف نمايش رژه هاوشيپور ها حذف شده بود؛ و آنچه باقی مانده بود گزارشی بود برای خوش آمد اعضای ساده حزب که از يک سوعناصر تند رو راآرام مي کرد واز سوی ديگر او با اطلاع دادن محرمانه نياتی که وانمود می کرد نميتواند آشکارابيان کند توانسته بود صنعت سينمارا پشتگرمی دهد وبا بر انگيختن احساس کاذب به مانند باند دوم خردادی ج.ا آنان رابفريبد .جالب اين که گوبلز که به انديشه های هيتلر اعتقاد کامل داشت به خاطر نحوه ای که برای دوام وپيشرفت نازی ها ارايه می داد ومورد پذيرش اعضا بزرگترحزب از جناح ديگرنبود بارها به مانند مهاجرانی استيضاح شد .

در جمهوری اسلامی نيز همزمان با پاکسازی سينمااز تفکر پيشين بعد از آتش زدن انبار های فيلم کارهای باقی مانده از حکومت پيََشين را نيز تماما توقيف کردند. البته در اين زمينه ازرژيم همزاد خود يعنی نازی هاپيشي گرفتند چون در تمام فيلمهای قبل از حکومت آخوندها زنان بدون حجاب ظاهر مي شدند ويا در صحنه هايی از فيلمها بساط سور وسات ورقص وپايکوبی وفعل حرام شراب خواری گنجانيده شده بود اين چنين بود که تمام آن آثار مخالف شرع مقدس ارزيابی وتوقيف شد حتی کارگردانانی که تن به سازش دادند وبر اساس فرمول های ديکته شده وزارت ارشاد فيلم ساختند  نمايش آثار گذشته شان همچنان ممنوع ماند برای نمونه از ميان تمام کارهای داريوش مهرجويی تنها فيلم گاو که مورد تفقد حضرت امام قرار گرفته بود بعد از گذشت سالها ودر سال80 مجددا اکران شد ونشان داد که چگونه کارگردان اين فيلم با تمکين به خواست رژيم آخوندها کارهايش سيری نزولی را پيمود تا آن حد که هنوز هم اتکا او به فيلمی است که 30 سال پيش و به گفته خودشان در زمان طاغوت ساخته شد . اما سران رژيم خمينی متوجه بودند که سينما وسيله تبليغاتی مهمی است که ديگر رژيم های خودکامه نيز ازآن بهره های تبليغاتی برده اند وخواهند بر د ودر چنين فضايی؛ به پيشوا فهماندند که با يد اظهارات نابابش را در مورد سينما به نوعی رفع ورجوع کند و حضرت امام هم در يکی از بياناتشان که فتوا محسوب مي شد فرمودند که ما با سينما مخالف نيستیم بلکه تبديل سينما به فاحشه خانه آزارمان داده بود ( در آن زمان هنوز فاحشه خانه ها با وام از واژه عفاف تطهير نشده بود ) در اين شرايط علاوه بر اين که وزارت ارشاد که بعد از دست به دست شدن های متوالی به حکم حضرت امام به فرزند محبوب او خاتمی سپرده شده بود ووی در راستای تحقق انديشه های امام وبه شيوه ای نزديک به رفتار های گوبلز کار بازسازی سينما وديگر مسايل فرهنگی و دميدن فرهنک اسلامی را در کالبد فضای جامعه به عهده گرفت و11 سال در اين سمت ماند وآنگاه که نه به خاطر اندیشه های مترقی وانسانی اش بلکه به دليل شرايطی که ايجاب ميکرد شکل کنترل مسايل هنری را برای مدتی تغيير دهند ؛ اداره امور وزارت ارشاد را به باند ديگر درون رژيم سپردند واورا برای آينده ای که حکومت در تنگنا قرار مي گرفت به کتابخانه مجلس منتقل کردند . وگرنه چگونه می شود پذيرفت که انسانی مترقی در راس اداره سانسور قرار بگيرد واگر سانسورانديشه آميخته با لبخند مليح اعمال شود دلنشين وقابل پذيرش باشد .حوادث بعدی وموقعيت کنونی ايران نشان داد که خاتمی رياکاری بيش نبوده است که احزاب ومطبوعات وراديو های برون مرزی متمايل به بقای رژیم با همدستی دلالها وکارچاق کن های سياسی و سران چپاول گراروپاو وسايل ارتباط جمعی مربوط به آنان و آقای بيل کلينتون وامکانات گسترده اش از او شخصيتی مترقی ساختند وامکان بقاء رژيمي در حال سقوط را فراهم آوردند . سخنرانی خاتمی در مراسم پايان سومين دوره شبه جشنواره فجر چکيده ای از انديشه های اورا عيان مي کند وقرابت رفتار وی را با وزارت ارشاد هيتلر نمايان تر مي سازد.

خاتمی وزير ارشاد ؛ جمهوری اسلامی در اين مراسم چنين مي گويد :

اکنون در مملکت ماهنرمند واقعی امکان عرضه هنر خود را يافته است به اعتقاد من چنانچه پيام ومحتوانود امتياز داشته باشد تکنيک فقط ده امتياز مي گيرد. قدم کسانی که حاضرند کار کنند روی چشم ولی صحنه بايد از هنرمندان حزب الهی پر شود ... من نمي گويم فيلمسازان بيايند مقررات؛ احکام ومسايل اسلامی را مستقيما نشان دهند ؛... ولی کسی که دوربين وقلم به دست ميگيرد بايد با عينک اسلامی به رویدادها نگاه کند .( به نقل ازنشريه فيلم شماره 84)

وگوبلز وزير ارشاد وتبليغات عمومی نازی ها در سخنرانی خود در ماه مه 1933 می گويد:

اگر ميبينم فيلمی با نغمه هنری ساخته شده به سازنده اش پاداش هم مي دهيم چيزی که نميخواهم ببينم فيلمی است که با رژه ناسيونال سوسياليست ها آغاز وتمام مي شود اين گونه فيلم ها را به ما واگذاريدما بهتر آن ها را مي فهميم.

امادر جمهوری اسلامی هيچگاه قدرت اجرايی در يک وزارتخانه متمرکز نشد. همان زمان که وزارت ارشاد شکل گرفت؛ بنياد مستضعفان نيزخود تشکيلات سينمايی وسيعی را در اختيار داشت و درحوزه هنری تبليغات اسلامی محسن مخملباف ماموريت يافت تا معيار ها وضوابط هنراسلامی به ويژه برای سينماوتئاتر را مشخص کند وی در کتاب يادداشتهایی در باره قصه نويسی ونمايشنامه نويسی که در سال1360 انتشار يافت در باره نحوه حضور زن در تئاتر راه وروشی را پشنهاد می کند که به سينما نيز قابل تعميم است وسالها در سينمای جمهوری اسلامی مدل والگويی برای فيلم نامه نويسی بود. تکه ای از نوشتار اورا در اينجا نقل می کنيم:

بهر جهت بهتر است که زنان در نمايش کمتری بازی داشته باشند ودر صورت لزوم با حجاب کاملتری بازی کنند ونمايشنامه نويس برای آنها نقشی در صحنه ها یپيش بينی کند که اجتماعی است ورعايت حجاب طبيعی می نمايد ؛ گذشته از اين تماشاگران مرد نمی بايستی به همان راحتی که به بازی مردان توجه دارند به آنها نيز توجه کنند ديگر اين که نقش زنان تا حد ممکن کوتاه باشد .

 

علاوه بر اينها ائمه جمعه در شهرهای ايران خود از قدرت ونفوذ بسياری برخوردارند وبرای وزارت ارشاد تره هم خورد نمی کنند ؛لاشه فيلمهایی که از سلاخ خانه وزارت ارشاد بيرون مي آید ؛ بار ديگر در محضر آنان بازبينی و تکه وپاره ميشود وهمچنين فتاوی آیات اعظام نيز در سرنوشت فيلم اثر مي گذارد .

قانون سينمايی رايش ؛ آيئن نامه سينمايی جمهوری اسلامی

گوبلز برای اين که فيلمهارا ازمرحله آغاز ساختنشان کنترل کند به پشتوانه قانونی نياز داشت که اين خواست وی در14 فوريه1934 به انجام رسيد. اين قانون مي کوشيد سانسور مثبت تازه ای به وجود آورد که دولت با آن به جای آنکه صرفا فيلهای بد را منع کند فيلمهای خوب را تشويق کند. وی در اين باره نوشت: تاکنون سانسور منفی بوده است از اين پس دولت مسئوليت کامل آفرِينش فيلم ها را خود بر دوش خواهد خواهد گرفت تنها با توصيه ونظارت شديد می توان فيلمهاهای مخالف روح زمان را از پرده دور نگهداشت . در جمهوری اسلامی نيز به وجود تغيرات متوالی ای که فرمان نامه های وزارت ارشاد می نمايد همواره دستور ونظارت از طريق اداره ای با عنوان اداره نظارت وارزيابی بر سينما تحميِل شده است وسينمای ايران هيچ گاه از شر حضور سانسور خلاص نشده است . تنها بعد از خرداد 76 برای فريب مردم سانسوررا با مدد از واژه هايی جديد با عناوين تعديل واصلاحيه وتطبيق با ضوابط اسلامی اعمال کرده اند وکارگردانان سينمای گلخانه ای ( در داخل ايران به فيلمهايی که به منظور بزک رژيم ساخته می شود سينمای گلخانه ای مي گويند ) نظير داريوش مهرجويی  (مهرجويی از سينمای خط دار بر اساس ايدئولوژی اسلام نيز حمايت نمود ) سميرا مخملباف ؛ ابوالفضل جليلی ؛ و...به پيروی از عباس کيارستمی سانسور را نه تنها منع نکردند بلکه آنرا لازمه رشد خلاقيت هم دانستند. تنها حرف های سميرا مخملباف بعد از دريافت ديپلمی از جشنواره کن برای فيلم آماتوری تخته سياه ميتواند شاهدی باشد برای ادعای ما ؛ سميرا خانم با سر وضع و پوشش طاغوتی نمايی که اگر ديگر همسالانش بدان هيات درآيند بايد شلاق وزندان را به جان بخرند؛ جايزه اش را از دست مقامات نجس(!) کن دريافت می کند ودر جمهوری اسلامی در ميهمانی وزير ارشاد می گويد :

من فکر نمی کنم سانسور کلا بد باشدبه نوعی مي توان گفت مفيد هم هست چون نشان می دهد که ما مجبور نيستيم مثل هوليود فيلمهايمان را با سکس وخشونت پر کنيم .

فرصت طلبی اين دختر جوان که گويا درس های آموخته شده در محضر بابامحسن راپس مي دهد چنان بر مذاق مهاجرانی خوش می آيد که بي درنگ وی را شايسته جايزه حج عمره ميداند چرا که اين جوجه کارگردان به مانند دوران هيتلر سانسور را به دوبخش مفيد ومضر تقسيم مي کنند وحمايت از سانسور مفيد را تبليغ وستايش مي کنند

در حکومت نازی ها نيز شکل اعمال سانسور به مانند حکومت همزادش باتوجه به شرايط ودر جهت تقويت پايگاه نازی ها تغيير مي کرد در شرايطی ابتدا بايد خلاصه فيلمنامه ؛ به دفتر مشاور سينمای رايش تحويل داده مي شد ودر شرايطی ديگر دادن فيلمنامه را که قبلا اجباری بود اختياری اعلام مي کردند. بهرحال مطابق بند 4 قانون سينما ِيی رايش تمام مسايل مربوط به ساخت فيلم بايد در اختيار دفتر سانسور ( در جمهوری اسلامی دفتر معاونت امور سينمايی) قرار مي گرفت ودولت به خود حق ميدادبه تمام موارد توليد نظارت داشته باشد وعلاوه برآن پيش پرده فيلمها؛ عکس ها وديگر موارد تبليغاتی نيز بايد اجازه رسمی مي گرفت وبه دانها تمبرعقاب آلمان الصاق مي شد و کپی اين رفتار ها عينا در سينمای جمهوری اسلامی تکرار شده است؛

 البته حکومت نازی هم برای کارگردان مطيع امتياز وتسهيلات بسياری قايل مي شدند وسعی مي کردند با کمک به تهيه کنندگان قبلا مستقل آنان به خدمت خود وادارند وبا اين قصد فيلم کرديت بانک( بانک وام سينمايی ) در 1933 ايجاد شد وحتی آنان ماليات فيلمها را از 11در صد به 8 در صد کاهش دادند وبه محبوبيت خويش افزودند وبعد از مدتی اين وام های بانکی خود وسيله ای شد برای وابستگی هر چه بيَشتر سينما به دولت وهمين طور آنان فيلمها را ارزش گذاری ودر ده بند طبقه بندی کردند وبيشترين امتياز برای فِيلمهاِيی بود که ارزش سياسی وهنری بيشتری داشتند والبته تشخيص وخواست فيلمشناسان دولتی وديگر مقامات سينمايی رايش معياری برای ارزش گذاری بود. در جمهوری اسلامی نيزعين اين برنامه پياده شد وسينماها موظف شدند زمان نمايش بهتر را به فيلمهايی بدهند که اداره ارزشيابی وزارت ارشاد آنها را در رديف الف قرار داده بود ودر اين گونه ارزيابی ها بيش از ارزش فيلمها؛ گوش به فرمانی فيلمساز ورابطه وی با دولت مد نظر قرار مي گرفت؛ اينان همچنين اعطای وام بانگی را با شکل وشيوه ای نزديک به نازی ها برقرار کردند واين گونه امتياز ها به فيلمهای خنثی از فيلمسازان سر بزير اهدا مي شد وبانک ها نه بر اساس تشخيص خودشان بلکه بر پايه دستور وزارت ارشاد وآن وزارتخانه نيز نه براساس ارزش های سينمايی فيلم بلکه با توجه به ميزان تسليم پذيری کارگردان وديگرعوامل تهيه ؛فيلم را تقويت مادی مي کرئند ويااز هر نوع امتيازی محروم مي نمودند اين سياست هم اکنون نيز اعمال مي شود اما در شکل اجرايی آن تغييرات رياکارانه ای داد ه اند .

بافت امنيتی سينمای جمهوری اسلامی ونقش سازمانهای امنيتی در سينما

اين يک قاعده تتثبيت شده است که در کشور های که سانسور فيلم وکتاب وديگر پديده های فرهنگی وهنری رايج است سازمان های امنيتی نيز در اين امر دخالت مستقيم دارند اما در اکثر موارد سياست های اين کشور ها چنان ايجاب مي کند که نقش اين گونه سازمان ها مخفی بماند . در رژيم پيشين نيز در اداره نمايش فيلم وزارت فرهنگ وهنر ودر شورای صدور پروانه مامورين سازمان امنيت حضور موثر وکارسازی داشتند واگر فيلمی از ديدگاه آنان برای حفظ منافع نظام مضر تشخيص داده مي شد بعيد مي نمود که ديگر اعضائ شورا جرات کنندو به فيلم اجازه اکران دهند . اما در رژيم های ايدئولوژيکی سازمان های امنيتی چنان در زندگی عمومی وارد می شوند که قبح همکاری با اين سازمانها از بين می رود وهر کدام از سازمانها وتشکيلات فرهنگی خود به گونه يک سازمان امنيت عمل مي کنند درکتاب مهم ديويد ولچ که به دقت وموشکافی مسايل مربوط به سينما در دوران نازی هامی پردازد؛ بخش مجزايی برای بررسی نقش تشکيلات امنيتی در سينمای آن زمان در نظر نمی گيرد چرا که به گمان من هر جوان نازی وهر کارمند وزارت ارشاد وتبليغات و همه آنها که فريادهاِيل هِيتلر سر مي دادند خود امور جاسوسي برای رژیم را هم به نحوا حسن وبا ميل ورغببت انجام مي دادند.

در حکومت اسلامی نيز خمينی کبير امت هميشه در صحنه را فرا خواند تا خود نقش سازمان های امنيتی را بعهده بگيرند وبه خبر چين های بی جيره و مواجب بدل شوند او ميخواست شعار خمينی رهبر را به مانند هاِيل هيتلر همگانی کند؛ هر چند سال های اول حکومت در انجام اين خواست به پيروزی هايی دست يافت اما با فاصله گرفتن مردم از رژيم؛ شعار ها وخواست های حکومتی دايره محدود تری يافت اما بافت امنيتی سينمای اسلامی حفظ وتقويت شد. فلاحيان که از شخصيت ها امنيتی جمهوری اسلامی است وچند سالی است که نقش اورا پنهان کرده اند در مصاحبه با نشريه سينما؛جهان به صراحت می گويد : مادر تهيه وساخت بسياری ازفيلم های سينمايی ومجموعه های تلويزيونی از نگارش فيلمنامه تا مرحله توليد مشارکت داشتييم وارتباط منظمی با وزارت ارشاد وديگرنهاد های سينمايی داشتيم من نشست های منظمی با هنرمندان داشتم که در آن جلسات به بيان ديدگاه های هنری خود می پرداختم وبرای ساخت آثار سينمايی که در نظرمان بود جهت دهی مي کردم ؛ بهروز افخمی که از سوی جبهه مشارکت به مجلس دست نشانده دوره ششم راه يافته است با صراحت توام با وقاحت اعلام مي کند که روز شيطان را مستقيما برای واواک ساخته است وسينا مطلبی گزارشگر روزنامه دوم خردادی عصرآزادگان ارتباط سعيد امامی با مسعود کيميايی را برای ساخت فيلمهای ضيافت وسلطان بر ملا مي کند وزارت ارشاد مجبور مي شود برای مدتی مسعود کيميايی را به بهانه تهيه فيلم به خارج از ايران بفرستد ودر اينجا دلال های فرهنگی- سياسی به خصوص در لندن وامريکا وظيفه دارند بر اين رسوايی سر پوش بگذارند ومن در همان زمان در نوشتاری تمام اين ماجرا را آنگونه که اتفاق افتاده بود فاش کردم .