You should install Flash Player on your PC

زیر ذره بین / شماره 20

 آرشیو

 خانه نخست

     

*نیایش تیرگان از مهستی شاهرخی

سپاس پروردگار بزرگوار را

که تیرگی را از سرزمین های آریایی براند

و مشعل روشنایی و شفافیت را در میان جامعه ایرانیان افروخت

سپاس خداوند بخشنده متعال را

که دشمن را به ضرب تیری از پای درآورد

و برای ماندگاری فرهنگ نوین اسلامیان، جشن تیرگان را بنیانگذاری کرد

سپاس می داریم اهورمزدا را

که تیر را آفرید

و تیربار را

و تیرگی و تیره پوشان را

سپاس پروردگار مهربان را

که تیرباران را آفرید

و در سرزمین های اسلامی

جمهوری آریایی را مستقر کرد

بزرگ می داریم جشن تیرگان را

جشن و پایکوبی بر مزار خفته گان گورهای گمنام را

و رنج مادران خاوران را

و درد دانشجویان به خاک و خون کشیده را

سپاس خدای متعال را

که موسم قتل زهراها را

از خاطر پریشان مردمان بزودود

و لوح تقدیر مرحمت می کنیم به بازماندگان شان 

سپاس فراوان خدای را

که "سانسور" و "حذف" و "زیر خط تیره بردن" را آفرید

سپاس قادر متعال را

که جایزه و جشن را آفرید

و تقدیر و لوح را آفرید

و دادخواهی بین المللی را مکروه دانست

سپاس بی کران اهورمزدای بزرگ را

که اهریمن را از سرزمین های آریایی براند

و بر چهره ی جمهوری اسلامی نقاب بزرگواری و بخشندگی زد

گرامی می داریم تیر را

و گرامی می داریم تبر را

محترم می داریم دار را

که اراذل و اوباش را از سرزمین های آریایی ریشه کن کرد

و حکومت بسیجیان نقاب دار را بر سرزمین های آریایی مستقر گردانید

نیایش می کنیم پرورگار یکتا را

که به ما نیروی هسته ای عطا فرمود

و سرزمین ما را از هسته ها و تخمه های بسیار، غنی ساخت

نیایش می کنیم خدای را

که رمه های بسیار به ما داد

و پاس می داریم مرحمتش را

که به ما نان و کباب داد

شکرگزاری و "تکنزگیوینگ" می کنیم اهورمزدا را

که باقلوا و لوقوم و آش رشته و کباب و شله زرد را آفرید

و شکم بافرهنگ ما را از مزه های کهن شرقی انباشته کرد

می پرستیم پرودگار قادر متعال را

که به ما "گفتمان تمدنها" آموخت

سپاس خدای را

که به ما زبان داد

سپاس خداوند مهربان را

که به ما هنر معنازدایی از زبان را آموخت

منت خدای متعال را

که به ما قدرت نامگذاری داد

گرامی می داریم تیرگان را

جشنواره ی تابستانی قطع برق و سهمیه بندی آب

گرامی می داریم موسم ستایش باران را

تیرگان، جشن بزرگداشت تیر و تبر و گور و دار را

به رسمیت می شناسیم "جنبش زنان" را

همان بخش پر از خرافه و آش و غیبت و لچک در آشپزخانه "اوپن" را

که به جمهوری اسلامی مشروعیت و ماندگاری عنایت فرمود

و سپاس بیکران گردانندگان تیرگان را

که در هزاره سوم افسانه های کودکان را

جایگزین اسطوره های نوین ایران گرداند

سپاس "یکی بود، یکی نبود" را

درود "غیر از خدا هیشکی نبود" را

برقرار باد ایران!

زنده باد تیرگان!

ماندگار باد جمهوری اسلامی ایران!

*چرا گلشیفته فراهانی ممنوع الخروج شد؟و ماجرای  فیلم  شاملو شاعر آزادی از زبان مسلم منصوری کارگردان اصلی فیلم.

در شماره 19 مجله سینمای آزاد گفتگو ی سایت بحران با مسلم منصوری سینماگر تبعیدی که کارهایش در رسوایی چهره کریه آخوندها موثر بوده است را منتشر کردیم ،همینطور در همان شماره، در جواب به گستاخی های بهمن مقصود لو اشاره ای نیز به فیلم شاملو شاعرآزادی ،ساخته مسلم ونقش بهمن مقصود لو در کار تهیه  این فیلم داشتیم. همچنین در دو هفته گذشته اکثر سایت ها در تسخیر خانم گلشیقته فراهانی بود تا پیرامون ممنوع الخروج شدن نامبرده سرو صدا به پا کنند، هر چند که اجازه خروج هر کس در ج. ملایان با تمایل وخواست رژیم امکان پذیر است وگلشیفته خانم اولین کسی نیستند که از خروجشان جلوگیری می شود اما در همین ارتباط هم مسلم منصوری نظر تامل انگیری دارد. مسلم چند سال بیشتر نیست که از ایران خارح شده و شگرد ها وحقه های آخوند های مکار راخوب می شناسد. سایت انجمن هنر در تبعید با مسلم گفتگویی داشته است و ما آدرس سایت مذکور را نقل می کنبم

     http://artenexil.net/artenexil/B3.htm

*تماشاگران فیلم شیرین کیارستمی در فستیوال ونیر: پولمان را پس بدهید.گزارش رویتر

به گزارش رویتر تماشاگران فیلم شیرین کیارستمی با تجمع اعتراض آمیز خود خواستاربرگرداندن پولی شدند که بابت تماشای اداهای شبه روشنفکرانه کیارستمی زیر عنوان فیلم پرداخته اند.

 حتما خوانندگانی که نوشته های مرا تعقیب می کنند بیاد دارند که من سالهاست بدون لحظه ای تردید گفته ام که فیلمسازان سینمای جمهوری اسلامی، برای مردم فیلم نمی سازند بلکه اینان برای ساختن موقعیت قلابی برای رژیم ولایت فقیه با اتکا به رابطه شان با چندمدیر زد وبند چی فستیوال وچند شبه منتقد فرنگی است که فراتر از ظرفیت وتوانائیشان امتیاز کسب کرده اند. کیارستمی فیلمسازی بود که شیوه کارش هیچ ربطی به اداهای روشنفکرانه سالهای اخیرش نداشت، برای نمونه فیلمهای نان وکوچه، مسافر وفیلم گزارش که از کارهای خوب اوست. اما کیارستمی بعد از انقلاب برای اینکه بتواند مارک وابستگی به حکومت پیشین را که به خاطر فیلمسازی در کانون پرورش فکری کودکان ونوجونان برپیشانی داشت -سران رژیم برای عامه فریبی فیلمسازان این مرکز را نیر به طاغوت وصل کردند- از خود جدا کند بدون قید و شرط در خدمت اهداف پلید جمهوری اسلامی درآمد. در هر فیلمش بیشتر به خواست آخوند ها نزدیک شد وبعد ازکسب نخل طلای کن که به نا حق برایش جور کردند دیگر خود به عضوی از سیستم جمهوری اسلامی مبدل شد ورژیم جمهوری اسلامی در کلیتش او را تائبد وبرایش امکان فراهم آورد، البته در رژیم مافیایی ج. اسلامی هر کدام از باند ها که قدرتشان بیشتر می شود دیگری را حذف می کندوامکانات باند رقیب محدود تر می شود، اما کیارستمی چنان خودش را با خواست باندهای مافیایی تطبیق می دهد که هیچ از جایش جم نمی خوردو همچنان کارگردان جهانی است ،همچنان به او افتخار می کنند .همچنان رژیم هر گونه امکان را برای حفظ موقعیت او فراهم می کند. استاد میخواند حافط شناس شود، به اشاره ای امکان انتشار کتاب برای تحلیل تجربی! از غزلیات حافظ برایش فراهم میشوذ. گوشش بدهکار نیست که آنها که دل نگران فرهنگ وادب ایران هستند به این حاتم بخشی های رژیم معترضند، دل تنوع طلب استاد هوس می کند کارگردان اپرا بشود - چون مثلا اینگماربرگمان کارگردان اپرانیز بوده است، چشم بر هم زدنی به این خواست استاد جامعه عمل پوشیده می شود، مهم نیست که منتقدین اپرا این کار استاد را پرت ارزیابی می کنند. حتا استاد دست ار سر تعزیه هم برنمی دارد و خود کار تبلیغ نمایش تعزیه را در خارج از کشور بعهده می گیرد، خانم ژولیت بینوش آداب در تعزیه نشستن را به میهمانان می آموزد و استاد هم به خاطر ارادتی  ناگهانی که به شهید کربلا پیدا کرده تغزیه را هم به برنامه نمایش هایش افزوده چون هم اجر دنیوی دارد- همچنان محبوب مقامات بودن -هم لابد اجراخروی- همنشینی با حوریان بهشتی- حالا که دیگر دکان سینمای شاعرانه کساد شده تازه برگشته است به سینمای تجربی، وتقلید از سینمای مکتب نیویورک در سالهای 60 ، اندی وارهول استان ویندرویک و... بی آنکه توجه کنددر آن دوران در امريکا در برابر سينمای سرمايه ،جوانان راديکال که نمی خواستند با جريان متداول سازش کنند مکتبی را بنيان گذاشتند که به سينمای زير زمينی مشهور شد.بخش عمده ای از سينمای زير زمينی که يکی  از شاخه ها ی سينمای تجربی است به ساخت  ونمايش فيلمهای سياسی تمايل داشت.برای نمونه فيلمهای سياسی  وندر بيک  مثل ملاقات سران (ملاقات خروچف وکندی) فيلم ضد جنگ وی نقش مرگ که به باستر کيتون و چارلی چاپلين اهدا شد،در هر صورت این مکتب به منظور خوش رقصی برای حکومت وقت امریکا ، ایجاد نشد.

اما این دکان سینمای تجربی استاد هنوز گشوده نشده درش تخته میشود. فیلم شیرین استاد اول در جشنواره کن مردود میشود، هنوز تلخی این ضایعه مزه دهان استاد است که ضربه دوم در فستیوال ونیر وارد می آید. رویتر گرارش می دهد:

عده‌ زيادي از معترضان در بيرون از محل برگزاري جشنواره ونيز، با در دست داشتن پلاكاردهاي مختلف نارضايتي خود از اين فيلم را نشان دادند كه در اين ميان بر روي يكي از اين پلاكارد‌ها نوشته شده بود: پولمان را پس بدهيد و روي پلاكارد ديگري كاريكاتور مردي كشيده شده بود كه در حال تماشاي فيلم شيرين خود را حلق‌آويز كرده است

 بله فیلم بد در جشنواره ها نشان داده میشود وتماشاگران جشنواره ها که سینمارو های حرفه ای هستند و فرق دارند با تماشاگران عادی فیلم ،در سینما ها ، نسبت به فیلم های بدواکنش منفی نشان می دهند. اما تا آنجا که من می دانم این چنین واکنش منفی که نشانه خشم واعتراض نسبت به فیلمی است که فستیوال یه خاطر روابط ویژه به نمایشش رضایت داده است- فیلمی که استحاق حضور در جشنواره رانداشته اما در برنامه های فستیوال چپانده شده است - بی سابقه ویا دست کم، کم سابقه بوده است .حالا متوجه شدید که علت اصلی عدم نمایش فیلمهای کیارستمی درجمهوری اسلامی نه کمبود سالن بلکه ترس از تماشاگری است که سالهاست به او گفته اند باید به کیارستمی افتخار کند .اگر این تماشاگر بپرسد خوب من نباید بدانیم به کی وبه چه دلیل باید افتخار کنم؟ این فضولی ها دیگر به مردم نیامده است. حالا فرض کنید فیلم شیرین را بیاید روی اکران سینما های محدود ایران ،سینماهایی که تماشاگرانش ارتباطشان با سینمای دنیا قطع است، فقط محصولات مجاز جمهوری اسلامی آنهم کارهای که برای مصرف داخلی تولید می شود را به خوردش داده اند . استاد خود قصه فیلم را اینطور تعریف می کند:

۱۱۳زن بودند که شرکت کردند. هر کس که می آمد فقط کافی بود بازيگر باشد تا بشيند جلوی دوربين ما. از همه بازيگران دعوت کرده بوديم که بيايند برای يک نقش کوتاه.هر کدام ۵ دقيقه وقت داشتند که جلوی دوربین بنشينند و بعد بلند شوند و بروند. اين شکل اجرايی قضيه بود

حوب وقتی تماشاگر جشنواره ونیز که در جریان سینمای دنیا قزار دارد چنان خشمگین می شود که دست به تظاهزات می زند ، تماشاگر بی تقصیر در ایران که ار فیلم دیدن محروم است چه واکنشی به فیلمی که اصلا فیلم نیست فقط یک ادای شبه روشنفکرانه کهنه شده است نشان خواهد داد؟

 البته خانم ژولیت بینوش هم 5 دقیقه با رعایت حجاب اسلامی در فیلم مستقل!! کیارستمی در سکوت مطلق جضور دارد. خبرگذاری فارس میافزاید:

ژوليت بينوش در حاليكه در فيلم شيرين ساخته جديد عباس كيارستمي روسري به سر دارد، 114 دقيقه در سكوت بازي كرده است  کیارستمی خود میگوید:

:ادای دين بود به اين همه بازيگری که در کشور من هستند و هم آنها برای من قابل احترامند ولی من هيچ وقت در ۳۵ سال کار از آنها استفاده نکردم

 حالا هم معلوم نیست که این چه ادای دینی است که آدم ها بیایند جلوی دوربین 5 دقیقه سکوت کنند بعذ بروند بیرون؟ البته خواست رژیم هم از زنان ایران با خواست کیارستمی از بازیگرانش منطبق است، حجاب را بپذیرند وکلمه ای حرف نزنند. بازیگران شیرین هم جز این نمی کنند . امادلیل حجاب حانم رولیت را کیارستمی به دونوع توصیف می کند، برای مصرف داخلی وبرای محافل خارح از ایران

 سایت های ج. اسلامی ار قول کیارستمی مینوسند:

بينوش در كنفرانس خبري جشنواره ونيز شركت نكرد - خانم بینوش که فهمیده است استاد چه معحونی آفریده بهتر دیده غایب شود -اما كيارستمي درباره روسري سركردن وي به خبرنگاران گفت: اين كار به خاطر احترام به تمام كساني بود كه روسري سر مي‌كنند تسلیم شدن خانم بنوش به فرمان های ارتجاعی ح. اسلامی به چه دلیل احترام به زنانی است که ارتحاع اسلامی آنها را به قرن ها پیش برگردانده است؟ این سئوالی است که آنها که کیارستمی را طی سالها باد کرده اند باید جواب بدهند نه ما .اما  آقای استادفرصت طلبی برای مصرف خارجی روسری خانم را همدری !با زنان تفسیر فرموده اند- البته آقای کیارستمی اعلام می کند این حمله زیبا را خانم بینوش  ساخته وبرای  توجیه ساخت وپاختش با جمهوری جهل وجنون جنایت  از زبان استاد سینما بیان کرده است.

 از همه جالب تر واکنش وعصبانیت مخمد اطبایی منتقذ دولتی است که نانش را فارابی وارشاد تامین می کنند. این آقا اصلا متوجه نیست این تماشاگران جشنواره ونیر هستند که معترض نمایش فیلم شده اند اما وی از ناسپاسی مردمی که اصلا یک فریم از شاهکارهای کیارستمی را رویت نکرده اند نالیده است و نسبت به رفتار آنها معترض است ومی نویسد:

چرا ما نبايد حداقل قدر او را بدانيم؟

 انگار این تماشاگران در بند در داخل ایران بوده ند اند که به گزارش رویتر در شعارهاي خود،كيارستمي را به پرمدعايي، هدر دادن وقت تماشاچيان و همچنين ساخت يك فيلم به معناي واقعي خسته‌كنند متهم کرده اند.

اما ابنبار حمهوری اسلامی بد جوری تو دام افتاد، هم هزینه سنگین تهیه این فیلم ودستمزد خانم بینوش را تقبل کرد تا نشان بدهد حجاب اسلامی را دنیا پذیرفته وخانم بینوش هم بعد از سالها بازی در فیلم های کفر آمیر، سرانحام آب توبه سرش ریخت. با ناکام شدن فیلم در کن وبا نمایش افتضاح آمیز در ونیز، بعید می دانیم که مقامات دولت احمدی نژادجرات کنند، در جای دیگر عرضه اش کنند.اما آنها که به سینمای جمهوری اسلامی به خصوص به کار های کیارستمی افتخار می کرده اند حالا با این نمایش افتضاح آمیز در ونیز احساس سرشکستگی نمی کنند؟ اگر کسی در افتخار سینمای ج. اسلامی سهیم باشد خب از سز شکستی این سینما هم سهم خواهد برد.

  

*افخمی سارنده فیلم زندگی امام راحل در تورنتو از زندگی ایرانیان گریخته از جور و ستم ملایان فیلم می سازد

فکر نکنم کسی باشد بهروز افخمی را نشناسد این موجود از حزب الهی های ذوب در ولایت است واز جانفشانان بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام راحل که سالها مسئول فیلم وسریال صدا وسیما بود و در تسویه این سازمان از عناصر ضد انقلاب! نقش اساسی داشت، افخمی به گفته صریح خودش که بدان می بالد مستقیما برای واواک 2 فیلم ساخته است.  4 سال در مسجد اسلامی چرت زد، آدامس جوید و پول مفت گرفت و با زد وبند به مال ومنال رسید. آخرین شاهکار ایشان که تا حالا مبلغ کلانی از کیسه مردم برایش هزینه کرده اند، فیلم فرزند صبح- زندگی امام راحل -است که البته بعد از گذشت 12 سال هنوز وضعیت نمایشش نا معلوم است. قصد من تکرار آنچه که بار ها در این مورد گفته ام نیست اما وقتی به من اطلاع دادند که شهروند کانادا با افخمی مصاحبه کرده است، هر چند به این نشریه واهدافش اعتمادی نداشتم اما فکر نمیکردم که نشریه ای که به هر حال ادعای روشنفکری هم دارد جمعی از اپوزیسیون هم در آن قلم زده اند و با او گفتگو داشته اند تا این حد سقوط کند. اما رفتم روی سایت نشریه مذکور و واقعیت را با چشم خود دیدم ،جالب این که همان آقایی که برنامه سینمایی جشنواره تیره گان را چرخانده بود-عارف محمدی -و رابط وزارت ارشادجمهوری اسلامی . شهروند و تشکیلات جشنواره مذکور نیر بود، خود امکان انجام این گفتگو را فراهم آورده است ولی انجام گفتگو را پاس داده بود به همزاد خودش رضا شکرالهی. جالب تر این که در این گفتگو صحبت از فیلم فرزند صبح هم میشود اما چرا مشخص نمی کنند این فیلم چه محتوایی دارد؟ اگر ریگی به کفش نیست چرا نمیگویند که این فیلم برای بزرگداشت رهبر جنایتکاران جهان ساخته می شود؟ ایا مدیر و سردبیر شهروند نمیدانند این فیلم چه محتوایی دارد و افخمی کیست؟ مصاحبه گر می پرسد:

فرزند صبح آخرین ساخته شماست که گویا هنوز اکران نشده...

ج:ـ بله. مونتاژ آن تازه تمام شده.

ملاحظه می کنید نه پرسشگر و نه پاسخگو هیچ نشانی از فیلم نمیدهند.

 اما ایرانیان مقیم تورنتو اگر نمی دانستند، بدانند که این فیلمساز حکومتی میخواهد در تورنتو یک پروژه سینمایی را که شک نداشته باشید عوامل رژیم در آن دست دارند پیاده کند. بعداز برگزاری جشنواره یکی بود و... در تورنتو آقای افخمی هم فضا را آماده برای اقدامات بعدی و سرمایه گذاری در کانادا یافته است. مصاحبه گر سئوال می کند:

آیا این طرحها در رابطه با موضوع مهاجران است؟

ج. بله. درباره مهاجران و اساساً شهر چند ملیتی تورنتو است و روابط گروههای مختلف مهاجر در آن گنجانده شده است.

 وقتی ما جمع معدود توانستیم یک طرح با ظاهر بزک کرده زیر عنوان یکی بود ویکی نبود را بی اعتبار کنیم، مسلما گروه های اپوزیسیون مقیم کانادا با اعتراض به حضور افخمی با باز کردن پیشینه این موجود و تشریح نقش شهروند در تنظیم اینگونه پروژه ها قادر خواهند بود که دولت کانادا را مجبور به جلوگیری از به انجام رساندن طرح این فرزند راستین امام جنایتکاران بنمایند. .منتطر اقدام جدی محالفان واقعی جمهوری اسلامی میمانیم.

 

 * کاریکلماتورهایی از ی. صفایی

وقتی که شمع می سوخت، پروانه از سوزش سوختنش اشک می ریخت .

به قلم گفتم بنویس، گفت واژه ها خوابند!

وقتی طناب دار زندگی را اعدام می کرد، دچار عذ اب وجدان می شد.

شاه  وقتی مات شد، جمهوری شد!

شب وقتی می رسد، چراغها جشن می گیرند.

هنوز دولت و انقلاب را تمام نکرده بودم  که مردم انقلاب را تمام کردند.

انقلاب تا فهمید توسط ملاها دزدیده شده، بالا آورد.

وقتی چشمم به نوشته‌های سلولم افتاد، زندان غرق در سرود شد!

خاطراتم راه درد شکنجه را به رویم بستند.

پاییز اوین تابستان است!

سازمان ملل، حقوق بشر را کوپنی کرد!

سیاست وقتی فهمید پدر و مادر ندارد، از خجالت سربزیر شد!

وقتی ملا ها گفتند ما به هیچکس حساب پس نمی دهیم، خدا برایشان صورتحساب فرستاد.

نقض کننده گان حقوق بشر از طرف عفوبین‌الملل مورد عفو عمومی واقع شدند.

 

ی. صفایی

1سپتامبر  نقل از گزارشگران

 

*از د یار ستمد یدگان و در حسرت عدالت

از بهروز سورن مدیر سایت گزارشگران

 

 شهریور ماه را در شرایطی آغاز میكنیم كه از سوئی با مراسم گسترده ایرانیان و خانواده های قربانیان  قتلعام سراسری زندانیان سیاسی در سال 1367  رو بروئیم و از طرف دیگر زندانیان سیاسی مدنی كرد در پیوند با زندانیان  سیاسی در شهرهای دیگر اعتصابی سراسری را اغاز كرده اند.

این دو واقعه ابتداعا از یك جنس هستند كما اینكه تعدادی از همین زندانیان پیشاپیش به مجازات اعدام محكوم شده اند.

هم اكنون زندانیان اعتصابی در انتظار واكنش محافل سیاسی و اعتراضات بین المللی  به اقدامات ضد انسانی رژیم جمهوری اسلامی در ارتباط با حبس و شكنجه و اعدام از سوی آنان. بسر میبرند و شرایط سخت كنونی را با این امید  سپری میسازند.

ناگفته پیداست كه جمهوری اسلامی تلاش در خاموش نمودن صدای اعتراض زندانیان سیاسی خواهد داشت و از هر وسیله ای در این ارتباط بهره خواهد جست اما میدانیم كه به اعتراضات گسترده بین المللی نمیتواند بی توجه باشد و این خود نشان دهنده وظیفه خطیر انسانهائی است كه در جای جای این كره خاكی  در حسرت عدالت میسوزند و  دل در كنار عزیزانشان در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی دارند

....................

سه دهه از بكار افتادن ماشین كشتار جهنمی جمهوری اسلامی و بیست سال از دهشتناكترین وقایع تاریخ معاصر كشورمان ،كشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67 میگذرد. علیرغم گذر سالها و دهه ها اما هنوز سكوت مرگبار عاملین و دست اندركاران این وقایع پابرجاست. كماكان ابهامات بسیاری بر چگونگی انجام این كشتار وسیع حاكم است و دانسته ها اگرچه بسیار ولی  كافی نیست.

جنایتی گسترده و تعدی به حقوق انسانها در چنین ابعادی قطعا نمیتواند در سر انگشتان خمینی و تعدادی از مسئولین جمهوری اسلامی خلاصه شود و نامبردن از آنان هرجند با تصاویر و شجره نامه اگرچه لازم و ضروری،  اما مكفی نیست.

 اقدام جهنمی خمینی و یارانش برای كشتار زندانیان سیاسی تنها  بطور سیستماتیك و حكومتی میتوانست در مدت زمانی كوتاه  نابودی سراسری زندانیان سیاسی را متحقق سازد و سالهائی طولانی چنین خاموش از كنار اعتراضات  قربانیان زنده و خانواده های عزیزان بقتل رسیده و همچنین اعتراضات  پراكنده از سوی نهادهای بین المللی عبور كند.

بیگمان هرگونه اجحاف و تعدی به حقوق انسانها در چنین ابعادی صفوف بی شمار عدالتجویان را در كنار هم قرار میدهد و مبنائی خواهد شد برای بازگوئی درد مشترك و مطالبه برقراری عدالت و اینكه عاملان آن  اجحاف و تعدی به محاكم ذیصلاح و در قالب جنایتكاران علیه بشریت سپرده شوند.

 قواعد حاكم بر تركیب و مشخصات اپوزیسیون ایرانی اما خودویژگیهایی دارد كه از بزرگترین موانع ایجاد جبهه بزرگ عدالتجویان و معترضین به این واقعه دردناك است.

اپوزیسیون پیش از مطالبه برگزاری دادگاه های صالح و منطبق بر قواعد بین المللی میبایستی خود را در برابر این سوال قرار دهد كه آیا دفاع از جانباختگان و خانواده های آنان برابر با پذیرش و هویت بخشیدن به مرزها و خطوط سازمان های آنان یا دیگران است و یا علیرغم تعلقات سازمانی آنان میبایست از حقوق انسانی آن جانباختگان در تمامیت خود حركت كرد.

چنانچه امروز پرسش شود كه آیا مفاد صریح حقوق بشربه قطب زاده صرفنظر از مواضع و مقاصد سیاسی وی بعنوان یكی از طراحان جمهوری اسلامی نیز ارتباط دارد و یا امیر عباس هویدا و سایرین ،پاسخ عمومی مثبت است در حالیكه سازمان یابی خانواده های قربانیان و تشكل های موجود حول و حوش ایجاد جبهه ای متحد و ایجاد صدائی معترض و همگانی در این ارتباط با مشكلاتی عظیم روبرو خواهد شد.

مسئله این است كه برای پیشبرد اقدامات همگانی ضمیرآگاه و ناآگاه تمایلات فردی و تعلقات سازمانی از موانع جدی است. حقوق جانباختگان در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی در 3 دهه اخیر تابعی از این علایق و یا گرایشات ایدئولوژیك آنها قرار گرفته است. تعلقات ایدئولوژیك، چپ، مجاهد و یا اكثریت و توده، بهائی و .... سرآغازی برای همصدائی و یا تكصدائی است و این همان معضلی است كه از موانع پیشرفت عینی تلاشهای پراكنده برای روشنی بخشیدن به زوایای تاریك این جنایات هولناك و ایجاد جبهه ای گسترده و استوار است.

 قطعا تمركز عمومی بر افشا و پیشبرد گام به گام سیاست مقبول برای جهانیان و جذب اقدامات بین المللی برای ایجاد دادگاه بین المللی این جنایات علیه بشریت از الزامات است و هم این میتواند خاموش شدگان بی شمار را به سخن آورد.

سخن راندن مسئولین و آمران كشتار گسترده زندانیان سیاسی در ایران قطعا بی ارتباط با توان و خروش متحدانه اپوزیسیون و به كنار نهادن تمایلات و تعلقات سازمانی و ایدئولوژیك در این ارتباط، نیست. هم از اینروست كه ضرورت پیوند سراسری و بین المللی تلاشهای پراكنده و نوبه ای در یادبود و گرامیداشت این ایام هر چه بیشتر احساس میشود و ملموس است.

افكار جهانیان هنوز حساسیت به این فاجعه بشری را از خود نشان نداده است و این معضل اگر چه بی ربط به دیپلماسی سیاسی كشورهای مترقی و منافع اقتصادی آنها با دولت ایران، نیست اما بیانگر كم كاری و بی اعتنائی سازمانها و نهادهای سیاسی ایرانی موجود در خارج از كشور نیز میباشد.

تشكیل كمیسیونهای هماهنگی و دادخواهی در كشورها و شهرهای گوناگون از قربانیان زنده، شاهدان عینیو خانواده های زندانیان سیاسی در داخل و خارج كشور میتواند گامی در جهت تحقق این ضرورت ملموس باشد.

 25.8.2008 بهروز سورن

  http://www.gozareshgar.com

 

* سروده ای در سوگ جمشید کیکاووسی از: ب. خرسند

 در شماره 19 نشریه ی اینترنتی سینمای آزاد یادداشت بصیر نصیبی و اطلاعیه کانون فرهنگی پیوند در ارتباط با اتفاق دردناک خاموشی جمشیدکیکاووسی را منتشر کردیم .

روز25 آگوست مراسم وداع با شیوه ای شایسته وی برگدار شد .یکی از یاران نزدیک جمشید در سوگ او سروده ای ساخت که در همان مراسم قرائت شد، این سروده در اختیار ما نیز قرار گرفت که به خواست سراینده، با تخلص ب. خرسند ،نقلش میکنیم.

 درســـوگ زنده  یاد جمشید کیکاووسی

(18.08.2008 +   21.03.1936*)

  

درســوگِ تــو ای عزيـــز دلــبــند

بُِِِگْسـَـسـتْت و بُريــد بَـــندم ازبــنـد

وان ديـده که بُــد چو شمـع روشن

نِـی ديــــد دگــــر فـــروغ گُلــشَن

شـــد در غــم تـو قلـــم شـــکســته

افکـــار پريــــش و ديـــده خســته

خونين جگرسـت و دل پر از درد

بی روی تو ديــدگان پُر از گـــرد

دل را نَـــبُــوَد  دگـــر تـــوانـــــی

بی ديــــدن روی يــــار جــــانــی

ســر برکشـــد و گشـــــــاده بالان

پـرواز کـــــــند، هــر بهــــــاران

درفصل گـــــل و گــــياه رنگــين

فرســــوده تـوان و گـوش سنگين

ياد تــــو کُــــنَم که رفتــــی از در

آســـــوده تـو در ســـرای ديگـــر

***

چــون ديـو ســياه ســوگ گــُستر

بر کَـــنْد کَـمَنــد ز بال و از پـــر

پَـر بَـر زد و دام مــرگ گســترد

دلهــــا بنشــانـــد در غـــم و درد

بـــرْبــود و بِبــُرد جــم ز يــاران

پُــر درد و غمـــــند دلفــــگاران

***

هنگام ســـرور و شادی و شــــور

ســـر بُرد فـرو به خـاک در گـور

ســر بــرد به گـــــور يار ديريــن

آن همـــدل تـرزبـــان و شـــيرين

شـــــــد از بر ما و يـــار و ياران

افســـــــرده دلان و دلفــــــگاران

جمشيد که بُـــد ز جـــم نشــــانـی

پيوســــت کــنون به يـــار جـانی

درسـوگْـشْ، کَسـان، زچـرخ غـدار

بنشـــســـته  و يـــاد وی نگهـــدار

***

2

امـيــد بُــوَد کــــه يـــار و يـــاران

با يـــاد نکـــو ز هـر دل و جـــان

همــــواره همـــه بشــــــادی  وی

در گـــوش کـــنند نالــــــه ی نــی

دانيــد که جـــم چــو نالـه  در نـی

گهگـــــــاه فَکـَــــند در غـــــم دی

مــی بود امــــيد آن نکــــو نـــــام

آرامــــش لـــب ز بـــاده و جـــام

آرامــــش دل ز درد و انـــــــدوه

آرامــش از غمــان چــون کـــوه

آن نالــه ی نـــی که می کـــند ياد

از درد و غـــــــم دلان ناشــــــاد

نـی همــره و يار و ياورش بـــود

جانمـايه ی وی به تار وهـر پــود

هــر گاه لبــــــان نهـــاد بــر نــی

شـد شـور و نشاط در رگ و پـی

دانيـــد چـه گفــــت نالـــه ی نـــی ؟

"چـون گشت زمـان زنـدگی  طـی

بايســــت روان شـــــدن به ناگــاه

سـوی عــدم از شکـــوه و خرگـاه

بايســـت روان شـــدن ز هســـتی

ســـوی عـــدم از جهــان مســتی

بايســـت بُريـــــدن از نگــــــاران

بايســـت شـــدن ز جمـــع يــاران

بايست که تار و پــود و سُـتْخـوان

رهپـــوی شـود به ســوی جانــان

بايســـت که کــــــين و آز از دل

بر کَــند و نکــرد  کــارْ مشــکل

بايســــت ز درد و رنــج دل کَـــنْد

بی چون و چرای و بی چه و چند

بی داد و فغــــان و انــــدُه و درد

بايســــت ره جــديـــد طـی کــرد

اين راه روند هــر چـــــه زنــــده

جانـــدار و گيــــاه و ره رونـــده

بايست شـــــدن بســـی دگــرگــــون

در چَـرخش و گَشت  چـرخ گردون

 

3

بايست به اصل خويــش پـيوســـت

بايسـت شــدن دوباره چـو ن هسـت"

***

اين بود نـــوای نـــــی به هســـــتی

ديگر نکنـــــيد خــــود پــرســــــتی

با يــــاد کَســــان و يـــاد يــــــاران

بايــد ســـپُريــــــــد روزگـــــــاران

بايســـــــت بــدون کــــــــيـنه و آز

بر پهنـــه ی مهـــــر کــرد پـــرواز

بايســـت همـــــاره مهــــر ورزيـــد

ونـــدر ره مهــــــر، ديگــران ديــد

از نـــی چــو نــــوای دل شـــنيـديد

ديگــر ز چــه حــــال نــی نديــديـد؟

***

اکنـون که کنيـــد نـاله اش گـــــوش

ديکـــر نکـــنيد جــــــم فرامــــوش

پاس  ره  و رســـــم وی بداريــــــد

تخمـــی ز امـــــــيد وی بکاريــــــد

همـــواره امــــيــد و آرزويـــــــش

در فکـــر و خـــيال و گفتگـويــش

اين بـــود که  بايــــدی نکـــو شـــد

وز نيــک کَســـان بگفتگــــو شـــد

بايســـت همـاره مهـــــر ورزيـــــد

وينســــان همه مهـــر ديگران ديــد

بايســــت که يــاور کَســــــان بـــــود

هـم در غــــم و درد و هـم  دَم و دود

بايســـــت دلـــــــی بدســـــــت آورد

وز کار بـــــدان نگشــــت دلســـــرد

بايسـت ز خويــش و خــــود بريدن

تا مــــنزل مهـــــر بـــــس دويــدن

بايست همــی چــو مهـــــر تـــابان

ســر گشــــته دويـــــد در بيــــابان

ونـدر ره مهــــــر هــــم جوانـــــی

بايـــست  سِـــــــپُرد  و زندگانــــی

همـــواره بُــدش به دل اميــــــــدی

با گـــوش نيوشَــــــــدی نويـــــدی

 

4

امـــيــد  چنـــــنـين و آرزويـــــــش

مــی بـــــود در آن دمَ  نکــــويـــش

اين بــــــود که از  بَــــــدِ انــــيران

باشـــد به امـــــان هميشـــه ايــران

امـــيد بُــدش که شـــــور و شـــادی

همــــــراه شــــــــود بـــه راه رادی

امـــيد بُـــدش کــه کــــودک و پـــير

ديگـــر نَـــبُـوَد غمـــين و دلگــــــير

امـــيد بُــدش که مــــــرد و هـم زن

فرهنگــــی و بخـــــرد و قلمـــــزن

کـــوشــــــند بــه راه رســـــتگاری

بر جــــای نهــــنـد يادگــــــــــاری

امــيــد بُــــــدش زمــــانــه ی تـــار

در تــــار خــــرافــــه هـــا گـرفتار

روشـــن شـــود از فــروغ دانــش

پرتـــو فَکَـنَــــد بـه ســـوی بيـنـش

تا از ره  داد  گـــــــــردد آبــــــــاد

ايــــــران اســــــير،  گــــردد آزاد

امــيــد بُــــدش دوبـــاره ايــــــران

گـــردد چـــو کنام نـــــرّه شـــيران

امــيــد بُــــدش دوبـاره نـــــــوروز

آغــــــاز بهـــــار شـــاد و پـــيروز

ســر تا ســر دشـــت خــاوران  را

شــــــادان کُـــــنَــد و دلاوران  را

امــيــد بُـــدش  کـه  بيـند  آن  روز

در روز تـــولـــــــدش به  نـوروز

***

جمشــيد که يادگــار جــــــم بــــــود

چنــــدی ز زمانـــه در الـــم بـــــود

با درد کمــــــــر ز پــــــا فــــــتاده

شادان نَـبُــــد او ز جـــام و بــــاده

بـــاد اجـــل آن هَــريمـــن مـــرگ

افکـــند ورا زميــن چــو گـلــبرگ

جمشـــيد بشــــد ز جمــــــع ياران

در تابــش و ســـوز و باد و باران

غـــم بر ســر و روی يار و ياران

باريـــد چـــــو بـــارش بهــــاران

5

افســــــوس که او نــديـــد نــــوروز

بر کام نشــــــد، نگشــــت پــــيروز

***

امــــيد بـــــــود کـــــه يـــــاد او را

يـــاد خـــــوش ســـــرور نکـــو را

هـــر گــــز نبــريــم ديگـــر از ياد

با يـــاد نکـــو شــــود دلـــی شـــاد

هـــر گــز نکنيم  ورا  فـــرامـوش

در بــاد خـــزان چــراغ خامــوش

اکنون که شـــــداو ز جمــع ياران

شــادان زيَـــدا چــو گـل ، بهاران

***

در ســـوگ چنــان رفــيق همـــدل

آرامـــش جــــان بسـيسْت مشــکل

با ياد نکـــو به شــــــاد خـــواری

بايســـت نشـــست هــر بهــــاری

با يـــاد نکـــــو به يــــاد او بـــود

همواره  چـو او به جستجـو بــود

بايســــت که يــــــاد آن نکـــو رو

همواره روان بـــود به هـــر ســو

در سبــزه و گــــل ببــايــد او را

بـــوييــــم همـــاره آن نکــــو را

جمشـــيد نرفتـه اســت با مـاسـت

ياد خــوش او غـم از دلان کاست

***

هر گــــاه که مهــــر عالـــم افروز

ســـر بر کشـــد از کمند، پـــيروز

هـــر گـــاه کــه  در دل بهــــاران

شـــــاداب نشـــســته انــد  يــاران

هـــر گـــاه به شاخـــه گــل نشــيند

گلــــــــزار  رخ  بنفشـــــه بيــــند

هـر گاه که ســـبزه بر لــب جــوی

رويــد، زنـــد آب بر ســر و روی

هـــر گـاه کــه در کـــنار مســـتان

چَهْـــچـَـهْ  بــزنــد  هــزاردســتان

 

 

6

يا بر گـــــل ســـــــرخ بـلـــــبل زار

ســـرمسـت ز عشــــق شـــد پديـدار

بيــــنــيم جمــی که جـــام در دســت

بر شاخـــه ی گل نشســته سرمسـت

بينيم که جــــــم هميشـــــه، هـر گاه

در يـــاد کَســــان  نشســـته در راه

بينيم که جـــــم نشـــسـته پـــــــيروز

هنـــگام بهــــار و گـــــــاه نــــوروز

خوشـــنود بود همــاره " خرســـند"

وان يـــار عـــزيــــز و يار دلـبـــند

 

( ب.   خــرســـند)