You should install Flash Player on your PC

 

                                                                       

 

ویژه ی پروژه ی تیرگان در تورنتو

نوشتاری از پرتو نوری علاء همراه با جواب بصیر نصیبی

 *پرتو نوری علاء

"نگذاریم رژیم اسلامی در ایران، به آرزوی کثیف خود برسد"

...اما قبول شرکت در جشنواره یکی بود یکی نبود، از طرف نیلوفر، کسانی را که به مبارزه از طریق تکرار کلیشه ها، نظرها و شعارهای سیاسی گذشته عادت کرده بودند به شدت برآشفت تا جایی که در عین پند و اندرز دادن به نیلوفر، و یادآوری و چشم پوشی بزرگوارانه از "خطاهای گذشته" او، دیگر طاقت نیآورده و این بار او را بخاطر خودسری، اجازه نگرفتن از بزرگترها و پشت پا زدن به سنت های مستعمل سیاسی از خود راندند...

*جواب بصیر نصیبی

یکی بود ودیگری نا بود*

...چرا خانم نوری علاء اسامی کسانی راکه به نظر شما نیلوفر را به خاطر خود سری و اجازه نگرفتن از خود رانده اند، روشن نمی کنید؟ یکی از کسانی که در این ارتباط مطلب نوشته است، من بوده ام. ایا من در مطلبی که نوشتم «آش یک ملیون دلاری» اشاره ای به او کرده و یا کنایه ای زده ام؟  اصلا شیوه کار من نصیحت کردن نیست، من معلم و راهنمای کسی نیستم. همانگونه که هر کس در هر برنامه ای که مایل است شرکت می کند، منهم مجازم ایراد هایم را به هر برنامه ای مطرح کنم، حتا به بشدت معترضش باشم...

  *  هایده ترابی، سعید یوسف

اندر تیره‌گونی‌های تیرگانی

...می‌ماند نگاه ما به "جشنواره سازان" و "جشنواره گزاران". ایشان آزادند بروند "فرهنگ ایرانی" خودشان را، "هنر ایرانی" خودشان را، با "تیر و تیرگان"‌ها برگزینند و به مردمان کانادا بشناسانند، اما حق ندارند از آن جایگاه، از "هویت یگانۀ" ایرانیان با آنان سخن بگویند، و حق ندارند از آن جایگاه "فرهنگ و هنر برگزیدۀ" خودشان را، فرهنگ و هنر برگزیدۀ همۀ مردم ایران قلمداد کنند...

*مهستی شاهرخی

ادبیات در تبعید" و یا "هنر در تبعید

 عزیز جان خودت بهتر می دانی که دولتهای فاشیست و دیکتاتور هرگز هنردوست و هنرپرور نبوده اند و آنچه تو می شنوی فقط "در باغ سبز" است و خیالی خام است و گرنه برای نویسنده آزادیخواه در دولت ملایان همواره خر داغ کرده اند جانم. خلاصه کنم: تو هیچ راهی نداری جز این که از خودشان بشوی و بشوی مهره ای بین مهره ها! و اگر تا به حال نشده باشی و ... اینها هیچ علامت خوبی نیست ...

*...ودربخش زیر ذره بین این شماره سروده ی فرامرز شیراوند که با ایمیل برای ما ارسال شده است را بخوانید

  

فرامرز شیراوند

     یکی بود یکی نبود

بود، نه نبود؟  

 

زیر گنبد کبود         یکی بود یکی نبود

بیرق بنیاد بود      پشت میرزا بنویس

                       

خودکار و خودنویس ها،  خط زدن چرکنویس ها

ژورنالیسم به نرخ روز، روده دراز روضه ها

شاعر و تعزیه خوان، ملیجک روحوضی ها

 

کنگره ها    کنفرانس برلین و همایش

گفتگوی مدنی، تبلیغات و آگهی ها

تمرین دمکراسی، گفته ها - شنیده ها ...

 

 اطلاعیه جشنوار ی تئاتر ایرانی هایدلبرک

 

*دعوت از گروه های تئاتری خارج از کشور

سومين جشنواره تئاتر ايرانی در هايدلبرگ از ۲۱ تا ۲۵ ژانويه ۲۰۰۹ برگزار خواهد شد. از همه ی گروه های تئاتری ايرانی خارج کشور که علاقمند به شرکت در اين جشنواره هستند دعوت می شود تقاضای خود را همراه با سابقه گروه تئاتر، خلاصه نمايش (به صورت pdf, doc )، چند قطعه عکس از نمايش (jpg, tiff) و فيلمی از اجرا يا تمرين نمايش ( DVD, VHS)، تا تاريخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۸ به دفتر جشنواره ارسال کنند.

 

ادامه مطالب...

«رئالیسم شاعرانه» درسینمای فرانسه

نوشته ی  ولریش گرگور، انو پاتالاس

ترجمه ی هوشنگ طاهری

   ...  بحران اقتصاد جهانی به کمک سیاست های حمایت از تولیدکنندگان برای مدت زمانی کوتاه از فرانسه دور نگه داشته شد، سپس جنجال های مالی که در آن نمایندگان مجلس و حتی نخست وزیر نیز درگیر شدند، اقتصاد جمهوری را لرزاند. شمار بیکاران در سال 1935 به رقمی رسید که هرگز در فرانسه سابقه نداشت. صاحبان صنایع سینمایی نسبت به سرمایه گذاری های جدید روی چندان خوشی نشان نمی دادند. شکست سخت شرکت «گومون، فرانکو، فیلم اوبر»، بانک اعتبارات ملی را نیز به ورشکستگی کشاند...

 

مینا اسدی

... بماندیم و بدیدیم

"یکی بود، یکی نبود" اولین و آخرین کار رژیم نیست. پیش از آن نیز طراحان فرهنگی حکومت اسلامی تمام هنرمندان مرده را از گورهای چندصدساله بیرون کشیدند و به یاری کارگزارانشان در اروپا و آمریکا، انجمنهای عریض و طویل "مولانا" و "حافظ" بر پا کردند. پولهای کلان خرج این روزها و شبها شد. حالا سرگرمی مردم شده بود "شب مولانا"، "روز حافظ"، "عصر رودکی"، "نیمه‏شب عراقی" و "دم صبح فردوسی" اهل هنر به اندازه‏ای دلبسته‏ی این برنامه‏ها شده بودند که کسی نمی‏توانست بگوید بالای چشم این شبها و روزها و نیمه‏شبها و دم‏صبح‏ها ابروست و چون پای بزرگان هنر در میان بود حرف زدن در این‏مورد دل و جرات می‏خواست...

 

سینما در سایت ها و وبلاگ های داخل ایران  (سایت سینمای مستند)

رابرت فلاهرتی / محسن قادری

... فلاهرتی برای فیلم جدیدش کم وبیش هرچیزی را بازسازی کرد.برای نمونه،در پایان فیلم آنجا که نشان داده می شود که اگر آلاکاریالاک (نانوک) وخانواده اش نتوانند به شتاب سرپناهی بیابند یا بسازند جانشان به خطر خواهد افتاد، همگی برآمده از ساختار مونتاژی فلاهرتی است.خانواده نانوک می بایست درکلبه بی بام می خفتند تا نور برای فیلم برداری به درون آید. با آنکه اسکیموهای آن روزگار تفنگ شکاری به کار می بردند فلاهرتی آنها را وامی داشت تا شیوه ها وفنون کهن را به کار زنند...

 

رأفت حضرت ‏امام!

 مینا انتظاری   

داخل زندانها نیز مسئولین زندان و حکام شرع دادستانی، با بربریت غیرقابل ‏تصوری به صراحت میگفتند که همه شما زندانیان بجرم "اقدام علیه نظام ‏مقدس الهی" به حکم شرع، مفسد و مهدورالدم و محکوم به مرگ هستید و ‏آن تعدادی که هنوز زنده مانده اند در واقع مشمول رحمت و رأفت حضرت ‏امام گردیده اند...‏

در چنین فضایی بخش اعظم زندانیان سیاسی، از همه حقوق فردی و ‏اجتماعی خود و از جمله حق ملاقات با خانواده، محروم و باصطلاح "ممنوع ‏الملاقات" بودند. به این ترتیب هزاران تن از زندانیان، حتی بدون یک ملاقات ‏و یا دیدار چند لحظه ای با عزیزان و بستگان خود، به قتلگاه برده شدند

 

بصیر نصیبی

 وداع با دوربین

سالگرد خاموشی آنتونیونی  وبرگمان

...هم نسلان من در ایران این شانس را داشتند، که نه فقط با نام این دو فیلمساز بلکه با آثار این دو هم مانوس شوند در ایران آثاراینان بیشتر در کلوب های سینمایی عرضه می شد اما برنامه 2 تلویزیون با دوبله چند فیلم مهم برگمان ونمایش وهمراه با تفسیر آن از شبکه 2 تلویزیون ،قدمی برای خارج شدن این گونه فیلمها از دایره بسته سینه کلوب ها برداشت،برخی از کارهای آنتونیونی به اکران عمومی هم راه یافت، امابهر حال وبطور کلی این گونه آثار نمی توانست در سینما ها زیاد دوام بیاورد، سینمای های برخی از شهرها که اصلا در تسخیر فیلمفارسی یا همان سینمای متداول آنروز بود وبسیاری از آثار با ارزش سینما ی جهان به اکثر شهر های ایران راه نداشت...

 

 

قصه خوانی، مشهورترین قصه برای کودکان ( فایل صوتی)

ماهی سیاه کوچولو-صمدبهرنگی- نقل از تارنمای کتاب فارسی

http://www.ketabfarsi.com/ 

 

 

آخرین به روز رسانی :  بیستم ژوئیه 2008 –  دیدار بعدی ما: پنجم  اوت 2008

* شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین وحقیر ممکن نیست، این روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند ( هانا آرنت اندیشمندبرجسته معاصر آلمانی.) 

* حتا اگر این نظام به فرض محال در راه بازگشت من فرش ابریشمین ویا قا لیچه سرخ بگسترد من به سرزمینی که زیرسلطه ی شوم اوست هرگز قدم نخواهم گذاشت زیرامیان ما دو طرف هیچ سازشی میسر نیست. ( زنده یاد نادر نادر پور)

 * روزی خواهد آمد که ساده ترین مردم میهن من از روشنفکران اخته خود باز خواست خواهند کرد.آنگاه که کشور مان همچون شعله ای کوچک ومهجور فرو میمرد شما روشنفکران چه می کردید ؟ ( کاستیو شاعر گواتمالائی)

 *  به ما نام مهاجرداده اند آنان. چه‌بی‌ربط است ین نام. مهاجرآنست كه ترك وطن گوید. ولی ما با رضای خویش، قدم درین راه ننهادیم تا ازنو میهنی جوئیم كه شید هم، اگرشد، تا ابد، آنجا بمانیم. گریزانیم وسرگشته ما را تاراندند ازآنجا. ینجا، كجا؟ كی؟ زادگاه ما تواند گشت، هرگز. ین دیاری كه، گیرم ، پذیرا گردد ما را ( جدا شده از سروده مهاجر اثر برتولوت برشت)

*اگر چراغداران، به چنین رژیمی چراغ سبز نشان نمی دادند و در بزنگاه های تاریخی، مردم را از عواقب رفتن این بربرها نمی ترساندند، امروز مردم ایران در این تنگنای  تاریخی قرار نمی گرفتند. (مینا اسدی)

* یک بار گولم زدی شرم برتو، بار دوم گولم زدی شرم برمن (یک ضرب المثل امریکایی)

 

 

 

 

 

از آلبوم کارهای نقاشی ژاله پورهنگ در سایت الف. ب دیدن کنید

 

 

همزمان با آغاز خیمه شب بازی تیرگان

ویژه نامه مجله روشنگر به سردبیری سیامک ستوده منتشر شد،اگرمیخواهید ماهیت این رویدادرا دریابید این شماره ی روشنگر را بخوانید. برای دیدن روشنگر بصورت فایل PDF اینجا را کلیک کنید

 

معرفی یک سایت جدید- پژواک ایران

 

جشواره ی ضد حکومتی ! یکی بود و... با کنسرت لطفی آغاز شد

زير گنبد کبود، پيرزنک رفته بود ....

( اصغر آقا، هادی خرسندی)

تار با نرخ روز میزنی و

گاه از نرخ روز ارزانتر

با خود البته هرچه خواهی کن

این میان آبروی ساز مبر...

تمام این سروده را در اصغر آقا بخوانید

http://www.asgharagha.com