کپی کامل
طبیعت بیجان
اثر بیاد ماندنی سهراب
شهید ثالث•
برای دیدن فیلم، بر
روی عکس زیر کلیک کنید:
شناسنامه فیلم:
فیلمنامه
وکارگردانی: سهراب شهید
ثالث
مدیر فیلمبرداری: هوشنگ
بهارلو
تهیه کننده :پرویزصیاد
تهیه شده در تعاونی
کانون سینماگران پیشرو
تدوین: روح اله امامی
عنوان بندی: مرتضا ممیز
دیالوگ: فارسی زیر نویس:
انگلیسی
جوایر: خرس نقره ای
فستیوال برلین و...
•طبیعت
بیجان جزو سینمای متفاوت
و غیر متعارف است. فیلم
او ( شهید ثالث) فقط
زندگی است. با تمام
ظرافتش، اصالتش و
واقعیتش. اگر قرار است
نامی به سینمای او بدهیم،
بهتر است که آنرا سینمای
زندگی بخوانیم
.
نگرش و سبک شهید ثالث در
این فیلم به مکتب
ناتورالیسم بسیار نزدیک
است. چرا که نویسندگان
این سبک اعتقاد دارند که
حقیقتی را که در پی آن
هستند فقط با مشاهده ی
موشکافانه ی واقعیتها و
ثبت دقیق امور می توانند
بدست بیاورند.
ناتورالیستها به دنبال
حقیقت هستند و نه هنر
نمایی. کل فلسفه ی آنان
باعث می شد که بیشتر به
انسان عادی بپردازند تا
فرد غیر عادی که دلخواه
رمانتیکها بود.
در مکتب ناتورالیسم تکیه
بر انسان در محیط اوست و
به همین دلیل، توصیف محیط
در آثار ناتورالیستی از
اهمیت خاصی برخوردار است
و نیز به همین علت غالباً
(قهرمان ) به آن صورت در
کار نیست
.
این اصول را شهید ثالث در
این فیلم کم و بیش رعایت
کرده است . محمد سرداری
یک قهرمان شجاع، بی باک و
شاخ دار نیست که با
استفاده از ذهن بلندش
مسائل را رفع کند. او یک
انسان عادی است که می شود
به راحتی نمونه چنین فردی
را جامعه دید. شهید ثالث
از اینکه نماهایی چون
غذاخوردن، رفتن و آمدن
ها، خواب و حتی سیگار
کشیدن پیرمرد را طولانی و
تکرار کند، ابایی ندارد.
چراکه تنها هدف او در این
صحنه ها این است که به
مخاطب یکنواختی زندگی را
نشان دهد . ما جنبش
چندانی را در طول فیلم
نمی بینیم و اشخاص به
مانند شخصیت های آثار
چخوف بسیار تودار و کم
حرف هستند. شخصیتهایی که
منزوی و تنها هستند و هیچ
علاقه ای به معرفی خود و
پر گویی ندارند. چخوف در
نمایشنامه ها و داستان
های خود به مشکلات انسان
ها، فاجعه های تلخ و در
عین حال مسخره ای که در
زندگی ست، توجه می کند.
در قسمت عمده ی این آثار
زندگی و جنبش زیادی به
چشم نمی خورد و اشخاص
واقعه غالباً ساکت و
تودار هستند.
طبیعت بیجان جزو سینمای
دگر اندیش و غیر متعارف
است که سعی در نشان دادن
مسائل در ظاهر سطحی اما
به واقع عمقی زندگی امروز
دارد. نام خود فیلم
تفسیری مناسب برای
درونمایه و موضوع خاص آن
نیز هست. چون طبیعت اگر
آدمی در آن نباشد، اگر
هدفی، غایتی و یا جنب و
جوشی در آن دیده نباشد،
خود به خود مرده و بی جان
به چشم می آید. دیالوگ
های فیلم نیز چنان نا
آگاهانه ادا شده اند که
ما را با فیلم درگیر می
کند وهمچنین در جهت شناخت
شخصیت ها و تحلیل آنها
بسیار موثر است . هر چند
این فیلم پیچیدگی موضوعی
ندارد، اما گفتگو های
ساده ی فیلم با ساخت و
ساز درونی آدمها بسیار
سازگار است و از نظر
ساختار درونی، فیلم قابل
بحثی ست.
سهراب شهید ثالث یکی از
ماندگارترین چهره های
سینمای مدرن ایران است که
نوع نگاه او به سینما از
او فیلمسازی پیشرو و جدی
ساخته است. نقل از تاریخ
سینمای ایران تالیف جمال
امید
نشریه اینترنتی سینمای آزاد/ شماره ۶۰
ژانویه 2012
سردبیر: بصیر نصیبی
دیگر همکاران: فرجهان میری. مهدی فراهانی ( امور فنی وتکنیکی)
این شماره باآثار، ترجمه، گفتگو ها و فیلمها و مطالبی از: مهستی شاهرخی، دکترهوشنگ کاووسی. امید کشتکار.عباس سماکار. حسین افصحی،شهرام عطایی،سهراب شهید ثالث.ساناز سپهریان،رضا علیپور،فریدون حسین زاده. لادن توکلی ، بصیر نصیبی و...
•سرمقاله
33 سال است یک نظام
آدمکش یا بهتر بگوئیم
آدمخوار بر سرنوشت یک
ملت مسلط شده ،هنوز
هم حضور شومش هر
انسان آزاده ای را می
آزارد، گاه می شنویم
ویا می خوانیم که
تکروی وسرباز زدن از
اتحاد سرنگونی طلبان
یک عامل مهم در بقای
آخوندهاست، بارها هم
نیرو هایی آمده اند
همین ادعا را مطرح
کرده اند خودشان
راپیشگام همبستگی و
اتحاد معرفی کرده اند.
کاری نداریم که اصلا
این واژه بی گناه
اتحاد و
همبستگی خود
چطور تبدیل به دکان
سیاسی جمعی و
یا گروهی
و
گروههایی شده است.
بعد از جایزه ای که
گلدن کلوب زیر عنوان
نادرست فیلمی از
سینمای ایران به دولت
احمدی نژاد اهدا کرد
با توجه به این که
قصد و هدف نهایی ج.
اسلامی کسب اسکار
2012 است واکنش
مقامات امریکایی و
تبریک کاخ
سفید، اوباما وخانم
کلینتون نشانگر رابطه
پنهان و حسنه شیطان
بزرگ وسیطان کوچک
است. ( آخر باور می
کنید دولت اوباما که
مدعی است گزینه حمله
نطامی به ج. ا را روی
میز آورده وکمپانی
های نفتی که نقش
عمدی ای در برگزاری
اسکار دارند مقدمات
موفقیت را برای ج.
اسلامی فراهم کنند که
هیچ تبریک وتهنیت هم
بگویند)
…(در
این شرایط نقش دولت
فخیمه ویا به قول خود
آخوندها استعمار پیر
در زمینه سازی برای
کسب اسکار جدایی..
جالب است. میدانیم
چندی پیش چوب اوباش
های حکومتی به فرق
آقای استعمارگر فرود
آمد، اموال سفارت
خانه اش غارت شد و
مامورین سفارتش مجروج
ومصدوم وسفارت خانه
اش تعطیل است که
قاعدتا باید رابطه اش
با دولت کنونی ج.
اسلامی قطع شده باشد
امامی بینیم که نه
فقط این رابطه بر
قرار است بلکه یک
جایزه هم منتقدین
سینمائیش برای سپاس
تقدیم ج. اسلامی می
کنند انگار این فیلم
دارد تبدیل می شود به
وسیله ای برای آشتی
دوباره چپاول گران
غربی ونظام مقدس.
،ماجرای مسابقات پینک
پنگ وصلح چین وامریکا
که بیادتان مانده)
اما انگارپروژه «همه
باهم» ارثیه آن جلاد
مرحول با جوایزی که
به این فیلم بخشیده
اند به نحو آشکاری
به واقعیت پیوسته است
چرا که این فیلم را
هم مسعود ده نمکی
ستایش کرد ، هم
بازیگر تواب شریفی
نیا در وصفش، شعر
ساخت ، هم رئیس امور
سینمایی ورئیس فارابی
دولت احمدی نژآد
برایش غش وریسه
رفتندوموفقیت فیلم را
از برکت انقلاب
اسلامی وپاسداری از
هنر در دوره احمدی
نژاد قلمداد کردند هم
سایت امنیتی/ حکومتی
تابناک تبریک و تهنیت
گفت، هم سایت سینمایی
ج. اسلامی« سینمای
ما» برایش سنگ تمام
گذاشت وافتخار کرد که
بیشترین ستایش ها از
فرهادی وفیلمش را این
سایت هدایت کرده است،
وهم در برنامه هفت
صدا وسیما ی ضرغامی
یک ویژه نامه ستایش
انگیز برایش تدارک
دیدند. وهم علی کریمی
فوتبالیست شیفته اش
شده ..وسایت
های اپوزیسیون هم با
نقل خبر بدون آگاهی
رسانی، خود درتبلیغ
این فیلم که در دولتی
بودنش تردید نیست
سهمی بعهده گرفتند
بله پروژه ی «همه
با هم» سرانجام با
کمک خود نظام وسینمای
نظام با موفقیت پیاده
شد. تبریک، تبریک.
•یادداشتی
بر فیلم مستند دربارهی
«ایران درودی» -
نقاش لحظههای ابدی،
رنگها در رنگها
دویده
...فیلم از نظر نشان
دادن تصاویر
نقاشیهای نقاش موفق
نیست، زیرا که بعضی
از تابلوها تکرار در
تکرار میشود و
اکثراً نماهای درشت
از تابلوها را به ما
نشان میدهد، در
صورتی که فکر میکنم
اگر نمای عمومی از
تابلوها گرفته میشد،
بیشتر میتوانست در
نظر منِ بیننده
تأثیر بگذارد. و نمی
دانم که چرا فقط 2-3
تابلو خاص نشان داده
می شود ، ایا حاصل
50-60 سال کار نقاشی
خانم درودی همین چند
تابلو می باشد
؟...ولی ضد و
نقیضهای فیلم از
آنجا آغاز میشود که
راوی فیلم گفتارهائی
را میخواهد به زور
چسب به منِ بیننده
بچسباند که هیچ جائی
در این روایت زندگی
ندارد. راوی میگوید
که بعد از انقلاب
ایران، خانم ایران
درودی به تبعید خود
ساخته میرود! و بعد
بلافاصله نشان میدهد
که ایشان 2 نمایشگاه
در ایران برگزار
کردهاند که یکی از
آنها درسالن موزه
هنرهای معاصر میباشد
و دیگری در موزه
آزادی و در همین زمان
هم دو کتاب در ایران
به چاپ رساندهاند.
البته در ایران دوران
دیکتاتوری جمهوری
اسلامی.
•جدا
شده ازبخش هایی
ازمقاله ی امید
کشتکار در باره جدایی
نادر...
(یک نظر نا هماهنگ
در سایت خودنویس
متصل به دوم خردادی
ها )
...
از ته قلب هم
امیدوارم که فرهادی
با بردن اسکار بهترین
فیلم خارجی این شادی
را کامل کند که به
قول یکی از دوستان
آنچه در این دو سال و
اندی ندیدهایم همین
شادی هاست. وقتی همه
خوشحالند، اسمش
میشود شنا کردن در
خلاف جهت آب، اگر
بخواهی نگاهی متفاوت
به رفتارهای اجتماعی
داشته باشی. اما از
آنجا که هیچ وقت یاد
نگرفتهام محافظه کار
باشم ترجیح میدهم
نگاهی دیگر داشته
باشم به آنچه امروز
رخ داد
…
ولی من نمیفهمم چرا
نقد کردن رفتار
جوگیرانه ایرانی
ممنوع است. هر روز در
انتظار این هستیم که
کسی پیدا شود تا
بتوانیم هیجان خفته
خود را بر سرش خالی
کنیم. واقعا هم تفاوت
نمیکند که این آدم
چه کسی است. یک روز
استیو جابز است یک
روز فرهادی. یک بار
جواد اطاعت است یک
بار دکتر معین. اما
اگر کمی هم به آن طرف
نگاه کنیم بد نیست.
این فیلم نماینده
همان دولتی است که
خانه سینما را
میبندد. این فیلم
را همان کسی در
ایران پخش کرده که
«اخراجیها» را. حالا
چه دلیلی دارد که
اپوزیسیون بشود؟
فرهادی همان حرفی
را میزند که هر
ایرانی دیگری ممکن
است در چنین جایگاهی
بزند. احمدینژاد هم
همین را میگوید فقط
فرقش این است که
کراوات نمیزند.
آشکارا وقتی این حجم
از شادی را میبینم
یاد جوگیریهای
تاریخی امان میافتم
و میترسم از فردایی
که همین جوری رضا
پهلوی را هم بت کنیم.
جدایی نادر از سیمین
به اعتقاد من نه
نماینده سینمای مستقل
ایران است و نه
بهترین فیلمی است که
میتوانست به اینجا
برسد. ... عوامل
بسیاری در موفقیت آن
سهیم بودهاند. شرایط
سیاسی امروز ایران،
پخش کننده خوب بین
المللی و لابی
حرفهای او با داوران
جوایز آمریکایی، فروش
خوب جهانی، تبلیغات
هدف دار و سازمان
یافته، ضعیف بودن
رقبای امسال خارجی
زبان و … همه
میتواند دلایل
موفقیت آن باشد.
اتفاقی که باید
سالها طول بکشد تا
بار دیگر در کنار هم
بنشینند. برای همین
هیچ وقت تاکنون
مهرجویی، بیضایی،
کیارستمی یا پناهی به
آن نزدیک هم نشدند.
یک بار در شرایطی که
خاتمی دم از گفتگوی
تمدنها میزد و
آلبرایت از ایران
بابت کودتا عذر خواهی
کرد، کم مانده بود که
فیلم متوسط «بچههای
آسمان» به اسکار هم
برسد، هر چند که در
نهایت به
کاندیداتوری قناعت
کرد. که اگر رسیده
حالا لابد میشد از
بهترین فیلمهای
تاریخ سینمای ایران.
فیلمی که این روزها
کم کم به کل فراموش
میشود. فراموشمان
نشود که «جدایی» در
شرایطی که بسیاری از
سینماگران در اعتراض
به وقایع سیاسی فیلم
نمیساختند تولید شد
و هر چند در مراحل
تولید با وقفهای در
ساخت مواجه شد با
لابیهای پشت پرده
رفع توقیف شد و در
جشنواره دولتی فجر هم
تمامی جوایز اصلی را
درو کرد. در اکران
عمومی هم از این فیلم
حمایت کامل شد و یکی
از بهترین پخش
کنندههای نزدیک به
جناح تمامیت خواه
همزمان این فیلم را
به همراه اخراجیها
به روی پرده برد. اسم
این را سینمای مستقل
ایران نمیگذارند. به
نظر من سینمای مستقل
آن سینمایی است که از
هر کمکی محروم است و
با کمترین امکانات و
با سختترین شرایط
فیلم میسازد و
حرفهایش را میزند.
... من نه با فرهادی
پدر کشتگی دارم نه با
سینمای ایران سر لج.
اما عجیب میترسم از
این موج سازیهای
بیمنطق. لذت میبرم
از اینکه هموطنانم و
دوستانم بهانهای
دارند که در این
روزهای ترانه و اندوه
با آن دلخوش شوند.
اما میترسم از
اتفاقی که برایمان
میافتد در پشت این
جوگیریها. روزی که
آقا را در ماه دیدیم
هم احتمالا همین حال
را داشتیم. عبا و
عمامه را دیدیم اما
دادگاه انقلاب را
ندیدیم. حالا هم
فرهادی و مدونا و
کراوات را میبینیم
اما علی سرتیپی (
تهیه کننده این فیلم
وفیلم ده نمکی) بانک
پاسارگاد را
نمیبینیم (بانگ سپاه
پاسداران سرماه گدار
این فیلم) ظاهر فیلم
را میبینیم اما
محتوای آن را
نمیبینیم. فردا روزی
هم احتمالا برای
موضوع دیگری جوگیر
میشویم و … این
داستان ادامه دارد.
فقط خدا به داد
فرهادی برسد که روزی
کاری نکند یا حرفی
نزند که همین ما، او
را از عرش به زیر فرش
میکشانیم. از جهت
دیگر نمیدانم چرا به
بهانه شادی مردم حق
نداریم هیچ چیزی را
نقد کنیم. چون مردم
شادند پس باید سکوت
کرد و نظر مخالف را
نگفت؟ اسم این را
میگذاریم دموکراسی؟
بر اساس کدام منطق
میتوانیم این حق را
از منتقد بگیریم؟
آیا این برخورد حذفی
خطرناک نیست؟ آیا
منطق این ممانعت همان
منطق برخورد حکومتهای
دیکتاتوری نیست؟
•
اتفاق عجیب
Badban Badbani
*
*امشب
یک اتفاق عجیب و باور
نکردنی برایم پیش آمد
داشتم نشریه نگین
شماره 72 چاپ شده در
اردیبهشت ماه 1350 را
ورق می زدم و مقاله
معرفی کتاب طنز بزرگ
تاریخ را که بصیر
نصیبی 40 سال پیش در
مجله نگین نوشته است
را می خواندم بعد از
اتمام مقاله آمدم پای
مانیتور تا ببینم از
فیس بوکیان چه خبر !
دیدم آیکون یا آدمک
ف. بوک دوستان جدید،
عدد یک را نشان می
داد رویش کلیک کردم
دیدم نوشته
Bassir Nassibi
•شیادتر
از این موجود دوپا
(محمد خاتمی)
ندیدهام
با پنبه سر بریدن و
به جنگ "رستم" (فرهنگ
ایران) آمدنِ این
اژدها تنها وظیفه و
مأموریت ویژۀ اوست.
چنان جامعه را خنثی و
حرکات را لوث می کند
که همه در خواب رفته
و در همان تبلیغات
"جادویی" مانده اند.
ضحاک واقعی زمان
خاتمی است. هزاران
دلال و قاتلِ
مغزنداشته داریم اما
کار این شیاد زجرکُش
کردن "رستم"ِ ایران
است. وای بر مردمانی
که نه می دانند
بازیگرانی چون علی
شریعی و ابراهیم یزدی
که بودند و از چه
خانواده ای هستند و
نه اطلاعی از همین
شیخک فوکولی روی اشرف
پهلوی سفید کرده
دارند. مغز تسخیر شده
شان هر تبلیغ جماعت
خارج نشین را بی هیچ
فکری منعکس می کنند
عیناً کوبیدن در طبل
توخالی. جماعتی خارج
نشینی که چون چگین
های عباسی حتی بی
جیره و مواجب جایگزین
کیهان هوائی و
اطلاعات برای
ایرانیان خارج از
ایران شده اند سایه
سعیدی سیرجانی
•فرزانه
در فیس بوکش نوشت
*چیزی
به اسم دمکراسی در
بازار های غرب!
تو همین دیارفرنگ هم
که احترام به حقوق
انسانی جزو اولین اصل
های قانونشونه بعضی
موقع ها دلت میخاد با
مشت بری تو صورت بعضی
ازین کارمندای
اداراتشون ، وقتی که
میخوان عقده های
راسیستیشون را
زیرنقاب شغل و وظیفه
یکسره بر سرتو که
خارجی هستی خالی کنن
.وقتی که قوانین
سوسیال کشورعزیزشون
رو به رخت میکشن و
اینکه از تو دعوت
نشده بوده بیای اینجا
،اومدی چشمت کور دندت
نرم هر چی میگن باید
بگی چشم، این
بروکراسی اینجا بعضی
وقت مشمئز کننده میشه
و آدم دلش میخاد هر
چی تا بحال ناروا در
حقش اجراکردن رو
توصورتشون بالا بیاره.
یکی نیست بگه وقتی
۱۰
سال یک خونواده رو در
انتظار جواب نگاه
میدارید به این فکر
کردین که تو این
سالها چه بر سرشون
اومده ؟ که حالا باد
به غبغب میندازید و
از نعمت زندگی در
کشورتون براشون داد
سخن سر میدین؟! البته
که من خودم میدونم
وقتی کشورم پناه و
مامن من برای زندگی
نیست نباید از کشور
میزبانم گله داشته
باشم ،ولی گاهی اوقات
لبریز میشه این کاسه
ی صبوری هم
اما خوب همینه دیگه
،کارش نمیشه کرد طرف
اما خیلی شلخته بود
خداییش...
تو دلم بهش خندیدم
بله ظاهراً چيزى به
اسم دمكراسى را
آزادانه در بازارهاى
غرب به مشترى عرضه
میكنند كه گويا نوع
امريكائيش مرغوبتر
تلقى شده.
• کشور های غربی و فروش تجهیزات رد یابی به نظام های سرکوبگر:
زیمنس
از جمله شرکت های
آلمانی است که در سال
های اخیر به دلیل
فروش تجهیزات ردیابی
تلفن های همراه به
کشورهایی چون ایران،
مورد انتقادهای زیادی
قرار گرفته است.
سازمان گزارشگران
بدون مرز روز جمعه
دوم دسامبر، بار ديگر
با صدور بيانيه ای،
«موضع خود در محکوميت
همکاری جنايتکارانه
شرکت های عرضه کننده
خدمات و تجهيزات فن
آوری پيشرفته غربی و
رژيم های استبدادی»
را مورد تاکيد قرار
داد.
به نوشته سايت
گزارشگران بدون مرز،
اگرچه مسئله ياری
رساندن شرکت های
سرشناس بين المللی در
فراهم آوردن، فروش و
ارائه خدمات محصولات
جاسوسی و تجهيزات
نظارت و شنود داستان
تازه ای نيست، تنها
يک روز قبل از اعلام
موضع گزارشگران بدون
مرز، انتشار «پرونده
های جاسوسی»
[SpyFiles]
توسط سايت «ويکی
ليکس» در يکم ماه
دسامبر موضوع تجارت
مرگبار ياد شده را
بار ديگر به کانون
توجهات تبديل کرد.
مجموعه «پرونده های
جاسوسی» ويکی ليکس
متشکل از تعدادی سند
و مدرک است که ابعاد
بازار بين المللی پنج
ميليارد دلاری شنود و
نظارت جمعی را آشکار
می کند.
حدود
۱۱۰۰
سند داخلی مربوط به
۱۶۰
شرکت در
۲۵
کشور مختلف توسط ويکی
ليکس با همکاری پنج
رسانه خبری و يک
سازمان مردم نهاد
بريتانيايی در دسترس
عموم قرار گرفته است.
ابزارهای جاسوسی
فروخته شده اين
۱۶۰
شرکت در سراسر جهان
توسط نيروهای مسلح،
آژانس های اطلاعاتی،
دولت های دموکراتيک و
البته رژيم های
سرکوبگر مورد استفاده
قرار می گيرند.
صادرکنندگان عمده
چنين فن آوری هايی
کشورهایی چون ايالات
متحده، فرانسه،
آلمان، ايتاليا،
بريتانيا و اسرائيل
هستند. در ميان شرکت
هايی که نقش آنها به
طور ويژه مورد بررسی
قرار گرفته می توان
به شرکت های بلوکُت
(ايالات متحده)،
اِلامان (آلمان)،
گاما (بريتانيا)،
اَمِسيز و کُزمُز
(فرانسه) و آئِرا
اِسپا (ايتاليا)
اشاره کرد. در سايت
ويکی ليکس يک نقشه
ويژه تعاملی کشورها و
شرکت های دخيل را به
خواننده نشان می دهد.
تجهيزات و نرم افزار
به فروش رفته توسط
اين شرکت ها در عمل
يک زرادخانه قوی از
ابزار جاسوسی را
فراهم می آورد. هر
رايانه يا تلفن همراه
را می توان به کمک
اين تجهيزات رديابی
يا از راه دور هک کرد
يا اينکه از طريق
ابزارهای جاسوسی
تلفنی ( در پيامک،
تماس صوتی و برنامه
های موقعيت سنجی)،
ابزارهای جاسوسی
اينترنتی، ابزارهای
ويژه تحليلی و
مرورگر، قابليت تحليل
صوتی و نيز حملات
سايبری به يک
بداَفزار«اسب تروا»
آلوده کرد.
•يادداشت
هاي پراكنده - طنز و
نطنز
نوشته ي رضا علیپور
:اندر
فضيلت بيكاري
بخشي از نامه ي سهراب
شهيد ثالث به مرتضي
مميز: ...در ايران مي
گويند: سهراب شهيد
ثالث" الكليسم!" شده
است و نوشته اند كه
من در ديار غربت به
دريوزگي افتاده
ام،فيلم تبليغاتي مي
سازم و بيكارم.خوشا
به حالم!چرا بيكاري
بايستي بد باشد؟
خودفروشي كه بدتر است
به نقل از ماهنامه ي"
كلك "- شماره ي 30 -
شهريور1371
و اما اين بخش از
نامه ي شهيد
ثالث؛تقديم شد به همه
ي صاحبان قلم و
كيبوردي كه راهنماي
چپ زده و مي زنند در
حرف و به راست پيچيده
و مي پيچند در عمل.
مثال بارز و به
روزش؛همكاري علني و
غيرعلني در برگزاري
جشنواره ي رسمي و به
فرموده ي موسوم به
جشنواره ي بين المللي
فيلم فجر؛از قبول
مسئوليت در كميته ي
انتخاب فيلم اش بگير
تا تهيه و توليد
برنامه ي تلويزيوني و
انتشار نشريه ي ويژه
ي جشنواره و بستن بار
خود به هر
قيمتي.زياده عرضي
نيست؛تا اطلاع ثانوي
البته
•
کنفرانس زنان در
هامبورگ
آلمان
*طی دهه های اخیر،
گرایشات رادیکال و
انقلابی زنان اعم از
سوسیال – فمنیست ها،
رادیکال فمنیست ها،
سوسیالیست ها و
کمونیستها علیرغم
فعالیت پیگیرانه در
جنبش زنان عموما
فضائی مستقل برای
بیان عقاید و ایده
های خود نداشته اند.
جمع ما* از گرایشات
گوناگون چپ و
کمونیستی زنان برآن
شدیم تا فضا و مکان
مناسبی برای بحث و
گفتگو حول افق و
دورنما، پیشروی ها،
ضعف ها و محدودیت های
جنبش زنان فراهم
آوریم برای شرکت
دربحث و گفتگو و
ارائه سخنرانی با
ارسال فشرده آن با ئی
میل زیر تا تاریخ 10
فوریه 2012 با ما
تماس بگیرید.
به جرات می توان گفت
که طی سی و دوسال
حاکمیت جمهوری زن
ستیز اسلامی زنان
پویا ترین قشر
اجتماعی بودند که
بطور دائم علیه این
رژیم مبارزه و مقاومت
کرده اند.تمام
عمرننگین جمهوری
اسلامی با این تخاصم
اجتماعی رقم خورده
است و همه گروهها و
احزاب و جریانات
سیاسی و طبقاتی مختلف
را مجبور به موضع
گیری کرده است.
جناح
رفرمیست و محافظه کار
جنبش زنان که دیدگاها
و منافع زنان طبقات
مرفه جامعه
رانمایندگی می کند،
خواهان اصلاحاتی جزئی
در قوانین جمهوری
اسلامی است و آن را
«راه» دستیابی زنان
ایران به «آزادی و
برابری» می داند.
اما
گرایشات رادیکال و
انقلابی زنان که از
همان فردای 8 مارس
1357 پا به میدان
مبارزه سازمانیافته
علیه جمهوری اسلامی
گذاردند گام ابتدائی
و اولیه در راه رهائی
زنان را در سرنگونی
کامل جمهوری اسلامی و
جدائی قطعی دین از
دولت می دانند. این
جناح از جنبش زنان
علاوه بر موضع گیری
روشن در مورد اینکه
رسیدن زنان به هیچ
سطح از «آزادی و
برابری» در چارچوب
جمهوری اسلامی ممکن
نیست، در شرایطی که
"دعوای "میان
امپریالیسم و
بنیادگرائی اسلامی
صحنه سیاست جهانی را
رقم می زد (و کماکان
مولفه مهمی از اوضاع
جهان است) با صراحت
اعلام کرد که هر دوی
این ها نماینده ی
نظام های اجتماعی
هستند که فرودستی زن
و ستم جنسیتی بخشی
لاینفک از آنان است و
جنبش زنان باید مستقل
از هر دو تکامل یابد
و برای رهائی خود
مبارزه کند...
بر آنیم که کنفرانس
هائی را به حول:
جنبش رهایی زنان نیاز
به کدام افق دارد؟
ساختار ستم بر زن در
کارکرد نظام کنونی
حاکم بر جهان چه
جایگاهی دارد؟ مبارزه
علیه آن در برنامه و
افق کمونیستی چه جائی
دارد؟ کدام پراتیک
مشخص جهت بر هم زدن
توازن قوای موجود در
جنبش زنان مورد نیاز
است. و ...
سازماندهی کنیم.(
زمان و محل اولین
کنفرانس در اطلاعیه
ای جداگانه منتشر
شد)
فریده رضائی،آذر
درخشان، زمان مسعودی،
صدیقه محمدی، ثریا
فتاحی و لیلا پرنیان
29/10/2011
•نمایش
وحشت سبز یک فیلم
داستانی کوتاه در
باره تجاوز در زندان
های جمهوری اسلامی
ساناز
سپهریان فارغ التحصیل
رشته مهندسی
کامپیوتر .سینما را
به شکل تجربی و
علاقه فردی دنبال کرد
و تجربههای زیادی در
زمینه تدوین فیلمهای
کوتاه دارد. در گذشته
چند فیلم کوتاه ساخته
و هم اکنون نیز سه
فیلم کوتاه با نامهای
مرثیه سبز ، رویای
آبی و رقصندگان شب
را در سوئد ساخته
است. کارهای دیگر او
را در شماره های
بعدی ی مجله منتشر می
کنیم .این بار فیلم
ساناز را می بینیم
ویادداشت کوتاه عباس
سماکار را میخوانیم.
عباس سماکار
•نگاهی
به فیلم «وحشت سبز»
فیلمی از: ساناز
سپهریان
فیلمنامه:
شهرزاد جابری/ بهاره
برهمند
فیلمبردار: علی
فیروز بخت
تدوین:
ساناز سپهریان
صدا: شیوا
تهیه کننده: ش.
جابری
استکهلم:
2011
زمان نمایش: 6
دقیقه، 30 ثانیه
این فیلم به یک نکتۀ
بسیار جالب در زمینۀ
شکنجه و تبه کاری
رژیم جمهوری اسلامی
در جامعه ما انگشت می
گذارد؛ و آن هم این
است که با یک داستان
بسیار ساده که عبارت
است از دستگیری زن یک
شکنجه گر، به این
مسئله می پردازد که
شکنجه گران چنان در
گردابی غیرانسانی و
فجیع دست و پا می
زنند که فقط وقتی
چنین شکنجه هائی در
مورد خود آنان به عمل
می آید، متوجه عمق
جنایت می شوند.
در واقع فیلم با
استفاده از یک صحنه
پردازی نمایشی بسیار
هوشیارانه، بدون این
که روی شکنجه تاکید و
اغراق کند، با نشان
دادن یک صحنه بازجوئی
و آماده شدن یک شکنجه
گر برای تجاوز به یک
زن زندانی، مسئله را
می گشاید و به
شایستگی پیش می برد.
در این صحنه که هرگز
خود عمل شکنجه و
تجاوز به نمایش در
نمی آید، تماشاگر
چنان درگیر عمق فاجعه
می شود که گوئی تمامی
جنایت در برابر او رخ
می دهد.
نکته جالب دیگر فیلم،
صحنه پردازی ساده و
در عین حال موثر فیلم
است که بسیار گویا
ست؛
برای نمونه، در صحنه
ای که به بازجوی
شکنجه گر اطلاعاتی
راجع به دستگیری زنش
می دهند، تاکید روی
تصویر درشت صورت او
ست. شاید در وهله اول
چنین تصور شود که،
چون فیلمساز امکانات
محدودی برای نمایش یک
صحنه دیگر از بازجوئی
و شکنجه داشته، به
این نوع بیان متوسل
شده است. ولی در
واقع، غیر از این به
نظر می رسد؛ زیرا،
نمایش ندادن بازجوهای
دیگر و ماندن روی
تصویر همین بازجو،
ذهن تماشاگر را متوجه
آن چیزی که در پس این
صحنه نهفته ست می
کند. در واقع
فیلمساز، با این نوع
بیان به یک فاصله
گذاری نمایشی دست زده
است که بیننده درگیر
رویداد نشود، بلکه
ذهنیتش به فعالیت در
رابطه با عمق ماجرای
شکنجه و تجاوز (بدون
تاکید روی افراد
مختلف) به حرکت
درآید.
ساناز سپهریان با این
فیلم کوتاه نشان می
دهد که یک فیلمساز
هوشیار وهنرمند است و
ما امیدواریم در
آینده فیلم های خوب
دیگری از او ببینیم.
•یک
گزارش جذاب ومتفاوت از نمایش رودریگو گارسیا در پاریس
(جلجتا پیک نیک و بازار مکاره شانزه لیزه)
تا
در شلوغی شب عید و ازدحام
همیشگی خیابان شانزه لیزه
از مترو خود را به تئاتر
برسانم سه بار توسط پلیس
متوقف شدم و فقط من نبودم
هر که از آن راه می رفت،
پلیس های باتوم به دست و
یا به کمر و کاسکت به سر،
از او پرس و جوی مختصری
می کردند، شلوغی خیابان و
بازار مکاره ای که کنار
بلوار بود باعث شد میان
بر بزنم ولی راه تئاتر را
پلیس بسته بود؛ ورودی
بلوار به بیراهه پر درختی
که به سوی تئاتر می رفت،
در همه ورودی ها، مثل
فرودگاه یک طاقی امنیتی
گذاشته بودند و از همانجا
بلیط تئاتر خود را مثل
جواز ورود به محوطه تئاتر
به مأموری که هیچ خشن هم
نبود نشان می دادی تا
بتوانی به راهت ادامه
بدهی، به تئاتر که رسیدم
مامور دیگری صف زنان و
مردان را جدا می کرد که
برایم عجیب بود ولی نه،
چه جای تعجب دارد، گشت
بدنی و دستمالی شدن توسط
همجنس خود گویا در همه
ادیان هیچ ممانعتی ندارد
و مجاز است
روی میزی که در ورودی
تئاتر گذاشته اند، کیفمان
را باز می کنیم هم کیف را
دست و نگاه می گردند و هم
آن از دستگاه عبور می
دهند، بردن میوه و نوشابه
به داخل ممنوع است،
مأموری که کیفم را می
گردد با دیدن دو نارنگی
در کیفم، آنها را بیرون
می آورد و ممنوعیت حضور
نارنگی ها را یادآور می
شود، نارنگی ها را گذاشته
بودم تا در آنتراکت و یا
پیش از نمایش و یا بعدش
برای رفع گرسنگی و تشنگی
بخورم و حالا نارنگی هایم
توقیف شده اند و چاره ای
نیست؛ مأمور می گوید که
بعد از نمایش می توانم
بیایم عقب نارنگی ها و
پسشان بگیرم و من نارنگی
ها بچه هایم نیستند که به
آنها تعهدی داشته باشم و
حتماً عقبشان بروم پس با
گیجی یک هالو به سوی
دختری که قرار است مرا
بگردد می روم، دختر با
مهارت یک گشت امنیتی و
بدون شکنجه، به پس کله و
زیر دو بغلم، را با دستکش
دست می کشد تا چیزی
جاسازی نکرده باشم و به
کفش های ساده و سبکم
نگاهی می اندازد: کفش
راحت بدون بند پوشیده ام،
داخل تئاتر هوا گرم است و
می توانم راحت پایم را
زیر صندلی از کفش بیرون
بکشم و گر نگیرم، با کفش
بنددار و پوتین که نمی
شود این طور رفتار کرد،
لباس راحت پوشیده ام و نه
مثل آن دفعه که توی بلوز
یقه اسکی داشتم از گرما
خفه می شدم، کفش هایم
جایی برای جاسازی ندارد و
پرتابش هم خطرناک نخواهد
بود پس به راه خود می روم
به سمت در سالنی که نمایش
رودریگو گارسیا را نشان
می دهند می روم، بلیط را
دو ماهی می شود که تهیه
کرده ام و از دیدن نمایش
های گارسیا لذت می برم،
لذتی که با کشف توام است
و تو گویی همراه با
گارسیا و تجربه تئاتری
اش، تماشاگر نیز به کشف و
شهودی دست می یابد که کم
نظیر است.
بصیر نصیبی
•دیپلمات
گروگان گرفته شده در سفارت امریکا هم برای سینمای
جمهوری اسلامی دلالی می کند!!
دو
سخنران در این شبه مصاحبه
معرفی می شوند یکی حمید
نفیسی استادیار دانشگاه
در امریکاکه رنج سفر را
به خود هموار کرده وآمده
به برلین تا در دانشکاه
امریکایی برلین در افشانی
کند ( این لابی های
کارکشته چقدر برای بقای
آخوند رنج وزحمت متحمل می
شوند ،دستشان درد نکند!)
ویک سخنران دیگر جان
لیمبرت، دیپلمات پیشین
سفارت آمریکا در ایران و
یکی از ۵۲گروگان سابق خط
امامی های 7 خط .
به این گزارش رادیو فردا
هم بر خلاف شیوه متداول
هیچ عکسی از این سمینار
«با شکوه» الصاق نشده، یک
عکسی هم که منتشر شده
مربوط است به فستیوال
برلین و آقای کسلیک مدیر
بند و بست چی این فستیوال
در کنار اصغر فرهادی، که
این تصویر دشمن کورکن را
هم حتما برای به رخ کشیدن
ما حسودان ضد انقلاب
منتشر کرده اند!!
برای اینکه حرف هایم چون
همیشه با سند همراه باشد
فکر می کنم نقل بخشی از
یاداشت سایت امنیتی/
حکومتی تابناک (سردار
محسن رضایی) در باره فیلم
جدایی نادر از... و دلیل
پول هنگفتی که دارند خرج
اش می کنند کفایت کند. آن
را با هم و با کمی تامل
بخوانیم:
«فیلم جدایی نادر از
سیمین ـ که در ایران هم
در بالاترین فیلمهای
پرفروش در زمان اکران خود
بود ـ یکی از
غیرسیاسیترین فیلمهایی
است که تا کنون به
جشنوارههای خارجی ارایه
شده است؛ هر چند در هنگام
اکران به دلیل رقابت برای
فروش با رقیب خود، حالتی
سیاسی از جنبه پخش پیدا
کرد که احتمالا تلاشهای
پخش کننده این فیلم ـ که
اتفاقا پخش کننده فیلم
اخراجیهای 3 نیز بود ـ
برای گرمتر کردن بازار
این هر دو فیلم در سیاسی
شدن آنها بیتأثیر نبود و
این تنها هنر ما ایرانیان
[بهتر بود می نوشت ما
آخوند ها] است که از غیر
سیاسیترین فیلم
بینالمللی کشور،
سیاسیترین تعبیرها را
بیرون میآوریم» (سایت
تابناک ژانویه 2012)
*
میبدی برنامه ساز
تلویزیون پارس و رادیو صدای ایران کشف کرد!
مخالفان فیلم منتخب دولت احمدی نژاد،حسودند!!
و
*جواب دوستان ما در صفحات فیس بوک ما ،به حامیان
فرستاده ی دولت احمدی نژاد به
هالیوود
*اگر
این جماعت ( هورا بکش ) ! گیج نبودند به فیلمی که سرمایه اش را
خود جمهوری اسلامی داده . جواز نمایش را در داخل وخارج خود
جمهوری اسلامی داده . خودش فیلم را بفستیوال فرستاده . در سیاه
بازی مابین خودشان , خودشان بسازندگان فیلم تبریک و تهنیت
میگویند !......... آن وقت جماعتی هورا میکشند که بالاخره
هنرمندان اصیل سینمای ایران با نشان دادن چهره واقعی جامعه
ایران مشت محکمی بدهان حکومت دیکتاتوری ایران کوبیدند .!!
واعتقاد تک تک افراد جامعه را به قر آن آسمانی واسلام ناب
محمدی که تا مغز استخوان هر ایرانی فرو رفته به اثبا ت رساندند
! !!!!!!! رضا امیر عزیزی.
*جمهوری
اسلامی خوب توانست این فیلم را با پادوهایش در خارج کشور لانسه
کند. برای انواع اهل هنر سبز لجنی این فیلم از افتخاراتشان شد.
تمام تلاش این فیلم فروختن اسلام اردوغانی به جامعه است و اگر
امروز برایش جایزه می دهند باید در این زمینه دید که با سیاست
های جهانی اردوی تروریسم دولتی هم ارکستر است. این جایزه هم
مثل جایزه نوبل شیرین عبادی اهداف معینی را در اوضاع متحول
جامعه مد نطر دارد.ساوالان کریم
*گرم
کردن تنور انتخابات با نان سینما
دوستان گرامی با درود فراوان
همانطور که خودتان اشاره کردید فیلم جدایی نادر چه بسا با شیوه
خاص جمهوری اسلامی صاحب اسکار شود ولی از همه اینها اگر اشتباه
نکنم و شما به آن توجه نکردید همزمانی این مراسم با انتخابات
مجلس است و بهره برداری آقایان برای گرم کردن تنور انتخابات
بخصوص به نفع گروه خاصی مانند گروه رحیم مشایی که بنظر من مسبب
وکارچاق کن این جایزه بوده در دورانی که در نیویورک جهت شرکت
در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کرده بود و اگر به خاطر بیاورید
در آن شرایط چند روزی غیبش زد و بدنبال کارهای واجب تری رفته
بود که همین جایزه یکی از آنها بوده است. پیروز باشید همایون
رضاوند
*ایکاش
منهم میتونستم باور کنم که جمهوری اسلامی که هر حرفی توی
خیابون و نه لزوما در پشت تریبون رو با گلوله جواب میده،
علیرغم همه نارضایتیش از این فیلم اجازه داد که از هفت خوان
رستم رد بشه... منهم بدنبال افتخار و جشن پیروزی ایرانیانم ولی
اجازه نمیدم که این نیاز من موجبات فریب خوردنمو فراهم کنه...
امیر سیف
*تدارک
این خیمه شب بازی برای جایزه های از قبل برنامه ریزی شده جهت
متعارف جلوه دادن بخشی از رژیم جنایتکار اسلامی ایران فقط از
دست لابیهای رژیم اسلامی همیشه حاضر در صحنه و پشت بر می آید!شهلا نوری
•اندوه
ققنو سها
(با
یاد دوست وهمراهم در سینمای آزاد
ایران- احمد غفار منش-)
•
احمد را جمهوری اسلامی کشت!
دل بستن به
انقلابی که سر انجامش به خواست او وهر انسان آزادیخواهی فاصله بسیار داشت احمد رابا
آن شوخ طبعی وآن خصا ئل والای انسانی از درون متلاشی کرد ،بعد زندان ،آن شرایط غیر
انسانی در سیاهچالهای قرون وسطایی ی ج.ا به او ضربه سنگینی وارد کرد. همین ضربه ها
بود که بدنش را فلج کرد واز گفتن باز ماند ، ( اسفند1378)چند سال را ساکت وبی حرکت
در رختخواب ماند همسر با وفایش که او هم زنی با خصائل ستودنی بود از او پذیرایی کرد
. وقتی از این اتقاق دردناک مطلعم کردند به همسرش تلفن زدم جایی وراهی حتا برای
تسلیت نبوددر حالی که گریه امانش نمیداد در جمله ای کوتاه گفت:
»احمد راحت
شد از عذاب رها شد»
وهمسر نیز مدت
زمانی کوتاه به احمد پیوست. بله قاتل احمد واحمد ها ،جمهوری . نکبت آفرین اسلامی
است و... همه باند ها، دستجات ومعماران این نظام آدمخوار،خمینی، موسوی
،کروبی،خاتمی، خامنه ای، احمدی نژاد و..
.
ایرح مصداقی در کتاب نه زیستن ونه مرگ می نویسد:
«يادش به خير
زنده ياد احمد غفارمنش یکی از باذوق ترين افراد در سرودن اين گونه اشعار بود.
مثلا او شعری بر
وزن آهنگ کارون کارونه ی ويگن سروده بود که به سادگی شرايط زندان را توضيح می داد.
این دسته اشعار در موقعیت های گوناگون توسط زندانیان مجاهد به صورت دست جمعی اجرا
می شد. شعر مزبور به اين شکل شروع می شد:
کارون کارونه، آزادی نامعلومه، ده سال و بگذرونی، ده سال ديگه می مونه
تو این بیت
غفارمنش به وضعیت بچه هایی که حکمشان تمام می شد و رژیم از آزاد کردن آن ها سر باز
می زد، اشاره می کند. بيت بعدی چنين بود:
سيگار زر مثل هما نميشه، عفو امسال مشمول شما نميشه...»
دکتر هوشنگ کاوسی
•خانه
سیاه است
اسناد سینما در
ایران
(اولین نقد اولین کار سینمایی
فروغ فرخ زاد در مجله ی سینمای
آزاد - آدر 1350)
زشتی مفهوم مادی ندارد.
نه. جذامخانه و جذامیها
زشت نیستند ـ اگر بهمین
زشتی ـ بعنوان یک آدم
نگاه کنید ـ زیبایی می
بینید وقتی یک مادر جذامی
را می بینید که بچه اش را
شیر میدهد یا برای او
لالایی میخواند ـ چطور می
توانید بگویید این زشت
است ـ زشتی فقط در برخورد
اول به چشم میخورد بعد
آدم به مرحله انسانی
میرسد.
از حرفهای فروغ در باره ی
جذامیها.
...فروغ شاعر است اگر
سوژه ای برای فیلم با هنر
او مطابقت کند بی شک از
آن موفق بیرون میآید. این
دلیل نیست که او نباید
بدنبال ساختن یک اثر که
سوژه ی آن میان رئالیسم و
ناتورالیسم حاد تاب
میخورد برود ـ حق اوست
ولی فروغ باید فروغ دیگری
را در خود جستجو کند آن
را بیابد و ساختن این
فیلم را به او سپارد. باز
نمی گوییم چنین فیلمی
حتماً باید شدید و وحشت
انگیز باشد ـ میتواند
شفقت انگیز و ترحم آور
باشد ـ اما برداشت وقتی
متوجه یک تمایل بود باید
برروال همان تمایل پیش
رود تا آنچه را که «وحدت»
می نامیم حفظ شود.
سینما در
سایت های دیگر ( سایت آزادی بیان)
http://www.azadi-b.com/
ازفريدون
حسين زاده
•فیلم
سوسیالیسم
*جدید
ترین کار ژان لوگ گودار در 80
سالگی
گدار البته با کل مفهوم
کاپیتالیستی-بورژوایی
«کپیرایت» مخالف است، او
این دیدگاه را در «فیلم
سوسیالیسم» مورد تاکید
قرار داده است. این فیلم
که تازهترین حمله «گدار»
در جدال چهل سالهاش با
هالیوود است، در بریتانیا
هم اجازه اکران گرفته است
!
«عصیانگر»
سینما شاید
۸۰
ساله شده باشد، اما
همچنان سر ناسازگاری
دارد. «فیلم
سوسیالیسم»تجسم این
روزهای گدار با تمام شکوه
گیجکنندهاش است، یک
حمله بی حس کننده به
چشمها و ذهن که دیدن آن
صبوری میخواهد، اما به
شکلی انکارناپذیر پر از
خلاقیت است.
البته داستانی در کار
نیست، اما ما روی دریا و
سوار یک کشتی تفریحی پر
سر و صدای مدیترانهای«
اتحادیه اروپا» هستیم که
در آن گروهی بازیگر و
فیلسوف یونانی در میان
مسافران میانسال پرسه
میزنند و به زبانهای
فرانسوی، آلمانی، روسی و
عربی از بیسمارک، بکت،
دریدا، کنراد و گوته، نقل
قول میکنند.
دیدن فیلم جدید گدار کار
آسانی نیست. تصاویری از
قرن پرعذاب گذشته از پیش
چشمان ما میگذرند، همین
طور نماهایی بیحد و حصر
از کشتی و دریا و نقل
قولهای پراکنده. پس،
همان طور که طرفداران
گدار مدعی هستند، آینده
سینما این است ؟ مطمئن
نیستیم. تنها چیزی که
میدانیم این است هیچ کس
دیگر از این جور فیلمها
نمیسازد و کدام کارگردان
دیگری هست که یک روز قبل
از اکران فیلمش آن را روی
یوتیوب بگذارد؟
مردی که در کام اسطوره
خود فرو رفته است
تهیه وتنظیم گزارش: سینمای آزاد
•
خانه سینما یک تشکل صنفی مستقل
ویا خانه ای اسیر دولت های
منتخب ولی فقیه؟!
در نظام های سرکوبگر ودر
راس آنها جمهوری اسلامی
آیا اصلا تشکل های صنفی
می توانند مستقل باشند؟ ،
فکر نمی کنیم کسی باشد که
تردید داشته باشد که چنین
امری ناممکن است ، یکی از
حربه هایی که سندیکا ها
برای گرفتن امتیاز بدان
متوسل می شوند اعتصاب
است،در ج. اسلامی اعتصاب
ممنوع است ،کدام صنف درج.
اسلامی مستقل
است؟کارگران،کارمندان،مغازه
داران،
معلمان،دانشگاهیان؛موسیقی
دانان؟بازیگران
وکارگردانان تئاتر؟ و...
و.. . پس چرا باید تصور
کنیم که سینماگران تشکل
مستقل داشته اند؟ اختلاف
خانه سینما ووزارت ارشاد
چه واقعیتی را پشت سر خود
پنهان دارد؟ بعد از حذف
دار ودسته خاتمی که حالا
ماسک سبز بر سر گذاشته
اند خب وزارت ارشاد هر
تشکلی که حامیان
باندمغلوب در آن اکثریت
دارند را تعطیل می کند،
خانه سینما هم تشکلی
بودمرکز تجمع همین جماعت
.باند های دیگر حکومت یا
اصلا خود با خانه سینما
وصل نبودند، ( نیاری هم
نداشتند، آنها الان
نانشان در روغن است )ویا
اگر هم می خواستند در این
تشکل هم حضور داشته باشند
با ترش رویی اعضا مواجه
می شدند.اما نه ابلهان
مرتجعی که پست های حساس
را در دولت احمدی نژاد
اشغال کرده اند ،دلیل
واقعی بستن خانه سینما را
اعلام می کنند ونه خانه
سینمایی ها خود با صراحت
دلیل توقف کارشان را شفاف
می کنند...
اظهار نطر ها
*
احمدعلی محسنزاده مدیرکل
حقوقی و امور مالکیت
معنوی وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی. انحلال
قانونی است/بهمن فرمان
آرا سیمرغها را پس
داد/عزتالله انتظامی
نامه سرگشاده نوشت /
رخشان بنی اعتماد: سینما
فقط یک مکان نیست که به
حکمی در آن بسته شود/فرج
الله سلحشور کارچرخان
متمایل به باند احمدی
نژاد گفت: فرمودهاید
غالب این سینمای نجیب ...
واقعا سینمای ما نجیب
است؟/ اعتراض "خانه
تئاتر" به دستور انحلال
"خانه سينما/
احمد توکلی نماینده مجلس
فرمایشی علیه وزارت
ارشاد موضع گرفت /رئیس
هیات مدیره خانه سینما،ضد
انقلاب های داخل وخارج
را از دخالت بر حذر
داشت/وکیل خانه سینما
وایلنا ،منکر تعطیل خانه
سینما شدند/ رئیس هیات
مدیره پذیرفت که خانه
منحل شده اما انتظار لغو
آن را دارد/پيشنهاد اصغر
فرهادی به وزارت ارشاد
درباره خانه سينما /یک
تهیه کننده نظام اعضا
را، رانت خوار معرفی کرد/
جواد شمقدری دارد یک خانه
جدید نمایشی تشکیل می
دهد /مواضع منفاوت دو
نماینده مجلس ارتجاع،
حجتالاسلام حمید رسایی
،مصطفی کواکبیان/ نظر
روزی نامه کیهان امنیتی
شریعت مداری که خوددر خفا
سازمان دهنده پروژه
هاست/ سعید مستغاثی
منتقد فیلم سینمای ج. ا،
حامی خط رهبری: خانه از
پای بست ویران بود.
آخرین به روز
رسانی :
26
ژانویه 2012
–
دیدار بعدی ما:
25 فوریه
2012
* شکل گیری حکومت های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته بین وحقیر ممکن نیست، این روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند ( هانا آرنت اندیشمندبرجسته معاصر آلمانی.)
* حتا اگر این نظام به فرض محال در راه بازگشت من فرش ابریشمین ویا قا لیچه سرخ بگسترد من به سرزمینی که زیرسلطه ی شوم اوست هرگز قدم نخواهم گذاشت زیرامیان ما دو طرف هیچ سازشی میسر نیست. ( زنده یاد نادر نادر پور)
* روزی خواهد آمد که ساده ترین مردم میهن من از روشنفکران اخته خود باز خواست خواهند کرد.آنگاه که کشور مان همچون شعله ای کوچک ومهجور فرو میمرد شما روشنفکران چه می کردید ؟ ( کاستیو شاعر گواتمالائی)
* به ما نام مهاجرداده اند آنان. چهبیربط است ین نام. مهاجرآنست كه ترك وطن گوید. ولی ما با رضای خویش، قدم درین راه ننهادیم تا ازنو میهنی جوئیم كه شید هم، اگرشد، تا ابد، آنجا بمانیم. گریزانیم وسرگشته ما را تاراندند ازآنجا. ینجا، كجا؟ كی؟ زادگاه ما تواند گشت، هرگز. ین دیاری كه، گیرم ، پذیرا گردد ما را ( جدا شده از سروده مهاجر اثر برتولوت برشت)
*اگر چراغداران، به چنین رژیمی چراغ سبز نشان نمی دادند و در بزنگاه های تاریخی،مردم را از عواقب رفتن این بربرها نمی ترساندند، امروز مردم ایران در این تنگنایتاریخی قرار نمی گرفتند. (مینا اسدی)
* یک بار گولم زدی شرم برتو، بار دوم گولم زدی شرم برمن (یک ضرب المثل امریکایی)
• سینمای ج. اسلامی،خانه سینما، مجسمه اسکار سال 2012 برای فیلم منتخب دولت احمدی نژاد
پرسش : لادن توکلی،
پاسخ: بصیر نصیبی
رادیو دمکراسی شورایی