You should install Flash Player on your PC

حرفها و خبرهای هنر و سینما (شماره 37)

  حرف ها و خبرها

  خانه نخست

حرفها وخبرهای هنر وسینما

  

   حرفها

مطلب باربد طاهری مدیر فیلمبرداری وکارگردان سینما.

گزارشی از یک فستیوال فیلم در مونیخ

نوشته: پرویز صدیقی

خبرها ، با همکاری علی سیفی .ایرلند.

 

1- حرفها

باربد طاهری مدیر فیلمبرداری وکارگردان سینما

*دست درازی به سینمای زیرزمینی ممنوع!

اول توضیح سینمای آزاد را بخوانید.

 سینمای آزاد تمام  مطلب باربد را چاپ می کند واگر دفتر جشنواره مذکور هم جوابی داشته باشد بر اساس روال کار ما، جواب را هم در همین ستون منتشر خواهیم کرد.

فستیوال "سینمای تبعید" که هر دو سال در کشور سوئد برگزار می شود، امسال اعلام کرد که بخش "سینمای مهاجر" را هم در برنامه اش افزوده است.

می دانیم که جمهوری اسلامی سالهاست تلاش می کند کلمه ی "تبعید" را از ذهنیت جامعه ی ایرانی در خارج از کشور حذف کند و کلمه ی "مهاجر" را جای گزین آن کند، چرا که کلمه ی "تبعید" بار سیاسی و اعتراضی با خود حمل می کند.

گروهی از نویسندگان و فیلم سازان در خارج از کشورخود را مهاجر می دانند نه تبعیدی، به ایران هم رفت و آمد می کنند و سعی دارند آثارشان به گونه ای باشد که در ایران هم قابل پخش باشد.

ولی کنار هم  گذاشتن این دو جز این که مرزبندی را به ضرر هنر تبعید مخدوش کند حاصل دیگری ندارد.  مهم تر این که  اعلام کرده اند امسال یک شب را به "سینمای زیرزمینی" اختصاص داده و  برگزارکننده ی فستیوال راجع به سینمای زیرزمینی سخنرانی می کند.

این که هر فرد و جریانی راجع به سینمای زیر زمینی ایران بنویسد و به هر ترتیبی این حرکت را تقویت کند، بی شک

کاری است ارزشمند، اما تفاوت بسیاری هست بین حمایت کردن از یک حرکت و سوء استفاده کردن از آن. این که سینمای زیر زمینی را کنار سینمای مهاجر قرار دهند و مضحکتر این که اعلام کنند:"سینمای زیر زمینی باید مبلغ نو گرایی و دموکراسی باشد" همان چیزی است که جناحی از رژیم و کشورهای غربی خواهان آن هستند ، تحت شعارهای کلی و بی خاصیّت می خواهند خواسته ها و مطالبات واقعی محرومان جامعه که همان رهایی از فقر و چپاول است صدایی پیدا نکند و به سامانی نرسد.

 

سینمای زیرزمینی ایران با این هدف شکل گرفت که صدایی باشد برای توده های میلیونی فقیر که در هیچ یک از رسانه های بین المللی صدایی ندارند و همراه باشد با مبارزات اقشار محروم جامعه برای در هم شکستن فاصله های وحشتناک طبقاتی و دست یابی به عدالت و آزادی. با این هدف سینمای زیرزمینی حدود شش سال پیش توسط مسلم منصوری پایه گذاری شد و اعلام موجودیت کرد.

این حرکت به عنوان یک راه حل عملی در مقابل سینمای حکومتی مطرح و با استقبال و هم کاری هنرمندان داخل و خارج از کشور رو به رو شد. تا قبل از سال  ٢٠٠٤ عبارت "سینمای زیرزمینی" در هیچ یک از کتاب ها و نوشته های سینمایی ایران نبود. در سال  ٢٠٠٤   با اعلام رسمی این حرکت از سوی مسلم منصوری این عبارت وارد ادبیات سینمایی ایران شد و از آن پس از موسیقی و ادبیات زیر زمینی سر در آورد. این که امروز فیلم سازانی چون بهمن قبادی و دست اندرکاران این فستیوال سعی می کنند خود را به این حرکت وصل کنند، نشانگر آن است که سینمای زیرزمینی ایران علی رغم موانعی که داشته ودارد، توانسته آن قدر تأ ثیر گذار باشد که  دستگاه های امنیتی و فرهنگی جمهوری اسلامی به منظور تخریب کردن این حرکت، سعی کنند برای آن  بدل سازی کنند . و هم عدّه ای فرصت طلب بخواهند  از این حرکت بهره برداری کنند.

حالا هم دست اندر کاران این فستیوال برای آن که بتوانند از دولت سوئد بودجه بگیرند و امورات خود را بگذرانند یا به هر دلیل دیگری ، از سینمای  " تبعید" به سینمای "مهاجر" نقل مکان کرده و خود را با سیاست  دولت ها هم سو می کنند. برای این که رد گم کنند که دوکان دو نبش باز کرده اند، یک سخن رانی هم برای سینمای زیرزمینی در برنامه شان اضافه می کنند. این کار آنها جز بی پرنیسبی نام دیگری ندارد.  

من از روزی که کارم را در سینما به عنوان تهیه کننده و فیلمبردار فیلم "رگبار" بهرام بیضایی شروع کردم تا فیلمبرداری فیلم "خداحافظ رفیق" امیر نادری، تا کار در دیگر فیلم ها و سریال ها ، تا فیلم مستند "سقوط 57"  که راجع به انقلاب ایران ساختم و تا به امروز با شگردهای گوناگون حکومت ها و فرصت طلبی و بی پرنسیبی هنرمندان نان به نرخ روز خورمواجه بوده ام، این کار دست اندر کاران این فستیوال هم برای من چیز تازه ای نیست.

 "کانون حمایت از سینمای زیر زمینی ایران" هم چنان که تا کنون حرکت سینمای زیرزمینی ایران را به جلو برده و مقابل ترفند های جمهوری اسلامی در عرضه ی هنر ایستاده و آن را افشاء کرده است ، از این پس نیز اجازه نخواهد داد که عده ای  بی مایه و فرصت طلب این حرکت را لوث کرده و دست مایه  دلالی خود کنند. نمی شود به یک حرکتی که هویت دارد و با اهداف مشخصی شکل گرفته است  دست درازی کرد.

جا دارد در این جا یادی کنم از بصیرنصیبی ، دوست و هنرمندی که همیشه روی اصول و باورهای خود ایستاده و با حرکت های انحرافی مقابله کرده و امسال هم پا به این فستیوال نگذاشته است.  

 

باربد طاهری  از اعضای "کانون حمایت از سینمای زیرزمینی ایران"

 

گزارشی از یک فستیوال فیلم در مونیخ

نوشته:پرویز صدیقی                               

در شهر مونیخ مرکز ایالت بایرن در آلمان هر دو سال یکبار یک فستیوال فیلم با عنوان "آنطور که ما زندگی‌ می‌کنیم" بر گذار می‌‌شود. در این فستیوال فقط اثاری به نمایش در می‌‌آیند که مضمونشان در ارتباط با معلولین، شرایط زندگی و مشکلات آنها در جامعه‌ای که در آن به سر می‌‌برند می‌‌باشند. این فستیوال که در آن عمدتاً فیلمهای کوتاه، مستند و داستانی‌، شرکت دارند، در نوع خود در اروپا بی‌ نظیر است. "آنطور که ما زندگی‌ می‌کنیم" امسال برای هفتمین بار در روزهای چهارم تا هفتم نوامبر در سینمای موزه شهر مونیخ برگزار شد. از بین سیصد فیلم عرضه شده از چهل کشور در پایان بیست وشش فیلم از سیزده کشور از طرف برگزارکنندگان جشنواره برای بخش مسابقه انتخاب شدند. در این بخش فیلمی مستند از کارگردان ایرانی هوشنگ میرزایی به نام "چیزی شبیه چشمهایم" به رقابت با دیگر آثار عرضه شده پرداخت. میرزایی در این فیلم سی‌ دقیقه‌ای داستان عبدلواحد اسماعیل پور نوجوان  پانزده ساله سقزی را روایت می‌‌کند. او که پدر و مادرش را در یک حمله هوایی در جنگ ایران و عراق از دست داده است, روزی در حین بازی یک مین را با یک اسباب بازی اشتباه می‌‌گیرد. انفجار مین در دستهایش باعث قطع هر دو دست و کور شدن هر دو چشمش می‌‌شود.  مین‌هایی‌ که به گفته یکی‌ از تماشاگران حاضر در سالن سینما از طرف جمهوری اسلامی برای مقابله با مخالفان حکومت در نواحی کردنشین به تعداد خیلی‌ زیادی و در اطراف شهرها کاشته شده‌اند و بعد از سالها و به دنبال فروکش کردن نبردها در این مناطق هیچگونه فعّالیتی از طرف رژیم برای خنثی سازی این مین‌ها انجام نمی شود. عبدلواحد که شوق زیادی به رفتن به مدرسه دارد، در هیچ کدام از مدارس معلولین پذیرفته نمی‌‌شود. اکبر زارعی، یکی‌ از معلمین مدرسه بوستان در سقز به یاری عبدلواحد می‌‌آید و به او خواندن بریل (خط نابینایان) را بدون دست ولی‌ با استفاده از لبها  یاد می‌دهد. صحنه‌هایی‌ که در آن عبدلواحد با لبهایش اشعاری را از کتابی می‌‌خواند، از زیباترین لحظات فیلم هستند. عبدلواحد که با مادر بزرگش به تنهایی‌ زندگی‌ می‌‌کند، فقط به یادگیری خواندن و نوشتن اکتفا نمی‌‌کند. در کارگاهی  به کمک یکی‌ از آشنایان سعی‌ در فراگیری نجاری می‌‌کند.

پس از اتمام دبستان با نمرات عالی‌ در دوره راهنمائی هم عبدلواحد جزو بهترین‌های همدوره ای‌هایش به حساب می‌‌آید.  میرزایی هر چند به ظاهر در "چیزی شبیه چشمهایم" تلاش و کوشش یک جوان معلول را در شرایطی سخت و غیر انسانی‌ به نمایش می‌‌گذارد، و از موفقییت او می‌‌گوید، ولی‌ نکته اصلی‌ فیلم در ضد جنگ بودن این اثر است. نکته‌ای که کارگردان بارها آن را از طریق گفتگوهای عبدلواحد با مادر بزرگش و رابطه او با دوستش که برای خیلی‌ از کارهای روزمره به او وابسته است، را به نحو تاثیر گذاری در مقابل چشم تماشاگر میگذارد.  در مصاحبه‌ای که این کارگردان با کانال دو رادیو ایالتی‌ بایرن انجام داد، به وضعییت اسفبار معلولین در ایران اشاره می‌‌کند. در این رابطه او می‌‌گوید، که طبق آمار دولتی تعداد معلولین کشور حدود ده درصد کلّ جامعه کشور را تشکیل می‌دهند. با توجه به این عدد بسیار بزرگ از ناحیه دولت به هیچ وجه اقدامی در حل مشکلات این انسانها صورت نمی‌‌گیرد. افرادی که بیشتر آنها از خانواده‌های تنگ دست و کم درآمد می‌‌باشند، به حال خود رها شده، و اکثرا برای گذران زندگی‌ مجبور به گدایی در خیابان‌ها هستند. در جواب خبر نگار در رابطه با دید و برخورد جامعه با معلولین میرزایی به نکته‌ای اشاره می‌‌کند، که بیانگر ستم مضاعف بر این انسانهاست. او شرح می‌‌دهد که اکثر مردم در ایران به معلولین دیدی ترحم انگیز دارند و آنان را موجوداتی ناقص الخلقه می‌‌دانند، که باید به آنها گهگاهی صدقه داد.

در رابطه با نقش مذهب و تاثیر آن در این نوع دید او این نقش را بی‌ نهایت منفی‌ و مخرب می‌‌داند. به گفته او خیلی‌‌ها سرنوشت معلولین را امری خدا خواسته دانسته و در آن حکمتی الهی می‌‌بینند، که برای  آنها مقدر شده. و این دید هم در بین تعداد زیادی وجود دارد، که معلول بودن این انسانها نتیجه گناهان والدین آنها بوده.  بطور کلی‌ میرزایی وضعییت معلولین را در ایران فاجعه آمیز می‌‌خواند. این فیلم که در فستیوال‌های آتن و مسکو جایزه بهترین فیلم را دریافت کرده بود، در مونیخ با استقبال خیلی‌ زیاد تماشاگران روبرو شد. در گفتگوی بعد از نمایش فیلم تماشاگری به این نکته اشاره کرد، که این فیلم در شب اعدام صدام حسین از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد و به عنوان تفسیر فیلم گفته شد، که مین منفجر شده از مین‌هایی‌ بوده، که توسط ارتش صدام در جنگ ایران و عراق در آن مناطق کار گذاشته شده بوده. 

جایزه اول این فستیوال به مبلغ ۵۰۰۰ یورو به فیلم "مادر من بودن چطور است؟" به کارگردانی نورا مک  گتینگن، کارگردانی ایرلندی که در شهر لوچ در لهستان به فیلمسازی مشغول است، رسید. جایزه بهترین فیلم دوم به اثر "جسم و جان" کاری گروهی ساخته یک کانون اجتماعی در ایالت بایرن تعلق گرفت.فیلمی که همچنین از طرف تماشاگران به عنوان بهترین فیلم انتخاب شد. هیئت داوران جایزه سوم (۱۰۰۰ یورو) را به فیلمی  از لهستان به نام "پدر فوتبال" به کارگردانی میشال جزویاک داد

 

 -2خبرها ،با همکاری علی سیفی .ایرلند.

دنی یل کرگ، بازیگر با سابقه تئاتر و سینمای انگلستان که در سری فیلمهای جدید جیمزباند ظاهر شده ، در نمایش باران مداوم در کنار هیو جکمن، که به تازگی در رل" ولوورین یا گرگین"، در فیلم تازه "اکس من" بازی کرد، روی صحنه می رود.شب گشایش این نمایش که د ر تئاتر شونفلد برادوی روی صحنه رفت، به خاطر پرطرفدار بودن این دو هنرپیشه ، با استقبال هنرمندان برجسته هالیوودی روبرو شد، ولی صاحبنظران مشکل پسند نیویورکی، هم از برگزاری و هم از محتوای نمایش، نوشته نویسنده جوان شیکاگوئی، "کیث هاف"، خرده گرفتند. چندی پیش، برای گشایش نمایش باران مداوم در برادوی،کلکسیونی چهره های سرشناس مطبوعات، سینما، تئاتر و تلویزیون در نیویورک حضور رساندند، از جمله:" جری ساینفلد" کمدین " روپرت مرداک"،" مدیر شبکه جهانی اسکای ، ستاره سینما و تلویزیون "ووپی گلدبرگ".

 

گتفگو با ،"تیمور حسن"، در مورد فیلم گانگستری جدیدش، به نام"دویدن مرد مرده"

 تیمور حسن، زاده لندن و از یک خانواده ترکیه ایی-قبرسی است.او به ورزش بوکس می پرداخت که دچار اسیب دیدگی شدیدی شد و پس از ان برای مدتی نتوانست ان را ادامه دهد.در این زمان، به اداره کلوبهای شبانه و رستوران مشغول شد و حالا او صاحب، رییس و مربی-بازیکن باشگاه فوتبال"گرینویچ بورو" می باشد.همچنین او از هواداران باشگاه فوتبال"میل وال" می باشد.بعلاوه تیمور، سرپرستی باشگاه بوکس "التام" را بر عهده داشت ولی مدتی بعد، به بازیگری روی اورد.حسن بازیگری را پیش از انکه در کمدی "کودک کلسیمی"، ظاهر شود،در تلویزیون اغاز نمود.انگاه او نقش سردسته اشوبگران فوتبال در فیلم"ساختمان فوتبال" را ایفا نمود.همکاری بیشتر او با کارگردانی به نام"نیک لاو"،منجر به نقش افرینی در فیلم"بیزینس" گردید.تیمور حسن همچنین در فیلمهایی نظیر:"فریمن"،"بتمن اغاز می کند"،"کس و قول و قرارهای شرقی" بازی کرد.

در مجله "ان لیمیتد"، چاپ دوبلین، گفتگویی که با او انجام شده را می خوانیم:

پرسش:ایا شما نقش یک ادم بد را دراین زمان بازی می کنید؟

تیمور حسن:نقش من،"نیک"، یک ادم شرور نیست،او بیشتر یک کلاه برداری است که پولهایش را همواره از طریق جنگ و دعواهای خیابانی بدست می اورد.زمانیکه ما با او اشنا می شویم، مرتکب حمله ایی در زندان شده است و می کوشد تا به این مسیرش ادامه دهد.در فیلمنامه مشخص نشده که به چه علت او به زندان افتاده است و از دیدگاه انسانی، او در هیچ چیزی جدی نیست،نیک یک مجرم بی ارزش و فرومایه است.

پ:فیلم دارای تم معضل اقتصادی است،کسانیکه پولهایشان را بیهوده خرج می کنندو به دردسر می افتند.

ت:در این داستان،نیک، قربانی اوضاع وشرایط اجتماعی است. نام او تصادفا از میان کسانی که به "اقای تیگو" بدهکار هستند، انتخاب می شود.به او 24 ساعت مهلت داده می شود تا بدهی اش را بپردازد وگرنه او و مادرش کشته می شوند.نیک انتخاب دیگری ندارد جزانکه با کسانیکه قبلا با انها معاشرت می کرده، معامله کند، افرادی که او انها را کوچک و خوار می شمارد.

پ:این مشخص است که یک پروژه بسیار شخصی برای توست.بنابراین، ایا شخصیت نیک، تجربیات تو را بازتاب می کند؟

ت:من با یک قاشق نقره ایی در دهانم متولد نشده ام.من همیشه برای انچه که بدستشان اورده ام، کارکرده ام، هیچ چیزی به من اهدا نشده است.من از خیابانهای پشتی جنوب شرقی لندن می ایم و یک گذشته ایی دارم.مانند نیک،من مجبور بودم خودم زندگی ام را بهبود بخشیده و سر وسامان دهم،برای اینکه یکروز پی بردم هیچ کسی نیست که این کار را برایم انجام دهد.من و "پیکی(نیکولاس فیرون،تهیه کننده)"،همه چیز را در این فیلم اداره نمودیم،ما ناگزیر بودیم بیرون رفته و به خاطر این مسائل، بجنگیم.

پ:تو بار دیگر با دنی دایر، یک تیمی را تشکیل دادید،نقش او اینبار چه بود؟

ت:همیشه کار کردن با دنی عالیه،کسیکه نقش دوست نیک، به نام"بینگ" را بازی می کند.ما در هر موردی دوستان خوبی هستیم.درواقع نیروی دوستی این دو بسیار ارزشمند است.دنی نور ارامش را به این فیلم می اورد.او طبع شوخی دارد و من شخصیت نیک را که ادمی خشک و بی روح است را بازی می کنم.ترکیب شخصیتها بسیار خوب در امده و باعث ایجاد خنده می شود.ماموریت نیک خیلی جدی است و او می بایستی پول را فراهم کند.و سپس، درست زمانیکه اوضاع تقریبا غیرقابل تحمل می گردد، سروکله بینگ پدیدار می گردد و موج خنده را همراه می اورد.